X
تبلیغات
رایتل

نامه رسان تکانم می دهد

بیدار می شوم

خواب می دیدم آمده ای

بلند می شوم

همراه او سیاه گنده ای است

از دانشگاه

چندشش می شود به من دست بزند

صبر می کنم

صندلی تعارف نمی کنم

حرفی نمی زنند

بعد که می روند

می فهمم نامه ای آورده اند

نامه ای از زنم

زنم پرسیده

چه می کنی؟ هنوز مشروب می نوشی؟

چند ساعت به مهر اداره ی پست نگاه می کنم

محو می شود آن هم

امیدوارم روزی همه اش را از یاد ببرم

 

از ریموند کارور

ترجمه اسدالله امرایی

azarakhsh 

:: بهشب عباسی

به بهانه صعود تیم فوتسال آذرخش هرمزگان به لیگ برتر

 

اواخر دهه‌ی هفتاد بود که تعدادی جوان هفده تا بیست‌ساله در محله چهارباغ بندرعباس تیم فوتسال تشکیل دادند و در زمین آسفالتی که توسط شهرداری نیمه‌تجهیز شده بود تمرین می‌کردند. این تیم کم‌کم در محلات بندرعباس شناخته‌تر شده و در جام‌هایی که در ماه رمضان یا دهه‌ی فجر برگزار می‌شد یکی پس از دیگری قهرمان می‌شد.

از بین آن‌ها عباس روزپیکر جوان هرمزگانی خیلی زود تصمیم گرفت که به‌جای بازی کردن در زمین، روی نیمکت بنشیند و حرفه‌ی مربیگری را دنبال کند. جوانان زیادی از محله‌های شاه‌حسینی، کمربندی و سیم بالا جذب این تیم شدند و خود من هم به مدت دو سال با این تیم و عباس روزپیکر فعالیت کردم، اگرچه خیلی زود فهمیدم که چندان استعداد فوتبالی ندارم و وارد هنر نمایش شدم.

 

roozpeykarعباس روزپیکر، مربی تیم آذرخش هرمزگان

حالا روزپیکر و تیمش که درواقع ریشه‌اش در همان زمین سخت و آسفالت شهرداری است توانسته در اتفاقی نادر در فوتسال هرمزگان به لیگ برتر صعود کند. برای علاقه‌مندان به ورزش چند نکته در خصوص این تیم می‌تواند جالب باشد، این بازیکنان ده سال است در کنار هم هستند یعنی از سن نوجوانی، آن‌ها سخت تمرین می‌کنند و نظم خاصی در این تیم وجود دارد و مربی تیم به‌شدت به نظم و تمرین حساس است. چه آن‌ سال‌ها که یک تیم محله‌ای کوچک بودند و چه این سال‌ها که نماینده‌ی هرمزگان در لیگ برتر هستند.

پیشنهاد من به مدیرکل ورزش و جوانان استان هرمزگان این است که فیلم مستند کوتاهی از فعالیت‌های ده‌ساله اخیر این تیم و مربی‌شان ساخته شود تا دیگر رشته‌های ورزشی استان بتوانند از این روش الگوبرداری کنند، این تیم که حالا نامش «آذرخش» است با کمترین هزینه توانسته در بالاترین سطح باشد و حالا نوبت مسئولین و مدیران است که از این ورزشکاران سخت‌کوش هرمزگانی تقدیر و حمایت کنند.

jask

 

:: بهشب عباسی

 

در سال میلادی که پشت سر گذاشتیم، تیم ملی فوتبال آلمان توانست در یکی از بهترین دوره‌های جام جهانی با شکستن بسیاری از رکوردهای فوتبال در خاک برزیل، قهرمان جهان شود، اما در این مطلب نمی‌خواهیم در خصوص خود فوتبال حرف بزنیم.

دو سال قبل از شروع بازی‌ها در روستایی به نام «سانتو آندره» از استان باهیا برزیل؛ مردم محلی متوجه شدند که یک گروه حرفه‌ای با ماشین‌آلاتی پیشرفته در حال ساخت کمپ مجهز و مدرنی هستند که قرار است میزبان بازیکنان تیم فوتبال آلمان باشد. جالب است بدانید برای ساخت این کمپ هیچ درختی قطع نشد، بلکه با دقت از ریشه درآورده و در جای دیگری کاشته شد.

germany_camp

کمپ تیم‌ملی آلمان در برزیل

 

در مقاله‌ای خواندم که برای ساخت این کمپ سه راهبرد در نظر گرفته‌شده است، سازگاری با محیط‌زیست، مقاومت و مناسب بودن برای توریست‌ها در آینده، درواقع حضور یک‌ماهه آلمان در این روستا به اقتصاد محلی هم کمک کرده و کمپ با تمام تجهیزاتش پس از پایان جام جهانی در اختیار آن روستا قرار گرفت.

همه این موارد را اشاره کردم تا برسیم به استان خودمان یعنی هرمزگان، استانی که در ۱۵ سال اخیر چهره‌ای دیگر به خود دیده، از کیش آغاز می‌کنیم، جزیره زیبایی که به اسم متعلق به هرمزگان است اما مردم استان هیچ سهمی از سودهای اقتصادی آن ندارند، وضعیت قشم هم مشابه کیش است، درواقع جزایر حیات خلوت سرمایه‌دارانی شده است که مثل آلمان‌ها رسم میهمانی را بلد نیستند و لحظه‌ای به آن نمی‌اندیشند.

وضعیت در خارج از جزایر هم چندان مطلوب نیست، برای مثال در غرب بندرعباس کارخانه‌های بزرگی در حال فعالیت هستند که سالانه هم درآمد بسیاری دارند هم آلودگی شدیدی تولید می‌کنند، اما مردم عادی شهر فقط در آلودگی آن شریک هستند.

گاهی که رؤیایی می‌شوم با خودم می‌گویم، چقدر خوب می‌شد اگر پالایشگاه نفت یک ورزشگاه مجهز می‌ساخت، فولاد هرمزگان یک بیمارستان مدرن و آلومینیوم المهدی یک مجتمع فرهنگی چندمنظوره، تا مردم شهر بندرعباس کمی احساس رضایت کنند. ولی خب این‌ها توهم‌های من است، بگذریم.

خبرهای خوشی از جاسک می‌رسد و دولت برنامه‌های بزرگی را برای آن منطقه در نظر گرفته است که باید سهم مردم محلی که درواقع میزبان هستند با احترام کامل در نظر گرفته شود. امیدواریم با به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای شرایط اقتصادی کشور روزبه‌روز بهتر شود و هرروز بتوانیم خط فقر رو کمرنگ‌تر کنیم.


کتابخانه عجیب

این روزها شهر بندرعباس شاهد نمایشگاه عکسی است که تا پیش از این کمتر به خود دیده بود،نام این نمایشگاه " قبل و بعد " است و ایده اولیه آن توسط مرتضا نیک نهاد و بهنام ذاکری با دیگر عکاسان در میان گذاشته شده است.برای من مخاطب که در این سال ها آثار عکاسان را دنبال می کنم دیدن این آثار متفاوت برای بسیار جالب و درعین حال لذت بخش بود،در بین همه آثار من بالاترین سطح ارتباط را با عکس "حسن اکبرنژاد" برقرار کردم.

در واقع بیانیه ای که در کنار عکس انتخاب شده بود مخاطب را به خوبی وارد فضای ذهنی خالق اثر می کرد،اثر در عین سادگی بسیار تاثیرگذار است و اکبرنژاد برای مفهوم قبل و بعد که تم اصلی نمایشگاه بود،حافظه انسان را انتخاب کرده است،عکس به سه قسمت تقسیم شده بود،مرد هایی که به دنبال چیزی می گشتند که مربوط به قبل است و از نوع چیدمان و حالت های بدن شان به نظر نگران می آیند و به دنبال فرد یا افرادی می گردند،در وسط عکس ما دو دختر کوچک را می بینیم که در حالتی کاملا خنثی به سر می برند و انگار اصلا وجود ندارند یا شاید در دنیای دیگری هستند که بعد از دقت در فضای غمگین عکس من مخاطب متوجه شدم که این دخترها همان کسانی هستند که مردها به دنبالشان می گردند،در جلوی عکس زنی دیده می شود که با پراید آمده به مکان حادثه و آرام نشسته و در واقع عکس در حافظه این زن شکل گرفته است و من مخاطب در حال دیدن بخشی از خاطرات تلخ این فرد هستم.

این ها به خودی خود ساده به نظر می رسد اما عکاس با آوردن دخترها در قاب ما را با رویا یا آرزوی زن مواجه کرده است که دیگر نه در قبل است که حادثه رخ داده نه در بعد که تبدیل شده به خاطره ای سیاه،شعری در دنیای مجازی هست که منتسب است به بیژن نجدی که در آخر مطلب منتشر می شود،این عکس مرا یاد قسمت دوم این شعر فوق العاده انداخت.


اتوبوسی آمده از تهران
یکی از صندلی هایش خالی است
قطاری می رود از تبریز
یکی از کوپه هایش خالی است
سینماهای شیراز پر از تماشاچی است
که حتما ردیفی ار آن خالی است
انگار یک نفر هست که اصلا نیست
انگار عده ای هستند که نمی آیند
شاید،کسی در چشم من است
که رفته از چشمم
نمی دانم !

آقای درویش نژاد با سلام

در چند ماه اخیر بارها خواسته ام در خصوص نوع نگاه  شما به هنر مطلبی منتشر کنم که هر بار بنا به دلایلی منصرف شده ام،اما اتفاقاتی که در یک ماه اخیر رخ داده به شدت باعث نگرانی است و من بر خود لازم دانستم که در یک نامه سرگشاده نقدی بر شما و همکارنتان داشته باشم.

در تمامی سال های ملتهب بعد از انتخابات 88 اشخاصی مثل احمد کارگران،مرتضا نیک نهاد و حسن بردال که بر همه ما روشن است چگونه می اندیشند و همیشه برای آبادی و آزادی این استان فعالیت کرده و بسیار هزینه داده اند این گونه مورد بی عنایتی و سانسور قرار نگرفتند که در دوره کوتاه شما بر آنها گذشت.

دوستان نزدیک می دانند که من از منتقدین برپایی فرش خاکی در هرمز هستم و در تمامی این سال ها یکبار هم برای این برنامه هنری وارد جزیره نشده ام،اما وقتی خبردار می شوم که در دولتی که ریس جمهور وعده داده بود کار هنر به دست خود هنرمندان سپرده شود،نماینده دادستانی با نامه ای در دست برای دستگیری یکی از بزرگان هنر استان (احمد کارگران)وارد جزیره می شود،دیگر سکوت جایز نیست،به راستی وظیفه شما چیست آقای درویش نژاد؟از چه کسانی مشاوره می گیرید؟آیا سکان در دستان شما است یا ول شده است به امان خدا؟

در نمایشگاه عکس قبل و بعد که با تلاش هنرمندان فعال و مطرح استان برپا شد،کسانی که برای بازگشت کشور به جاده عقلانیت و اعتدال همگام با دیگر مردم هوشمند کشور در ستاد انتخاباتی دکتر روحانی فعالیت کردند و با تمام وجود برای اندیشه ای که داشتند از تفکر امید و اعتدال حمایت کردند با بی احترامی و تهدید باید سانسور شوند؟کارشناس عکس و هنرهای تجسمی آن اداره کیست و بر اساس چه معیاری آثار را از دیوار گالری پایین می کشد؟

یا برنامه ضعیف و سطحی که برای  بزرگداشت استاد احمدی نسب تدارک دیدید که بسیار باعث تاسف اهالی فرهنگ و هنر بود،بی برنامه بودن شما و همکارنتان کامل در آن شب فرهنگسرای طوبی موج می زد،سالنی که خالی بود  و من حتی یک بنر برای بزرگداشت این هنرمند بزرگ ملی در سطح شهر ندیدم.

سال جدید در پیش است و اگر بخواهید به همین شیوه جلو بروید،رک بگویم تبدیل می شوید به یکی از بدترین و ضعیف ترین مدیر کل های فرهنگ و هنر در تمامی این سال ها.سال خوبی داشته باشید.