X
تبلیغات
رایتل

انسانی که تبدیل به شی می شود

چگونه به صبح

به حضور و غیاب پرندگان بپردازد

دوست عزیز!

فکر نکن حالا

تصور می کنم گیتارها را

در حال نواختن

یا پدرم را

درحال خم کردن استخوان هایش

حتی چشم انتظار دهان مادرم هم نیستم

می دانم که پیش از این مرده ام

یک بار در نوامبر،

یک بار در ژوئن

وچه عجیب

که دوباره ژوئن را انتخاب کرده ام

ژوئنی که سفت شده

با سینه های سبزو شکم برآمده اش

البته که گیتاری در کار نیست

حتی مارها هم

درنخواهند یافت

نیویورک سیتی هم

اعتنا نخواهد کرد

شبی که خفاش ها

خودشان را به درخت ها می کوبند

 آن هاهمه چیز را می دانند

با چشم خود می بینند

هرآن چه که تمام روز حس می کردند

 با چشم خود می بینند

هرآن چه که تمام روز حس می کردند

برگرداان : طیبه شنبه زاده

 



کسی منجی جهان است که ضرورت هنر را درک می‌کند! مثلا تو بالقوه می‌توانی منجی جهان باشی چرا که با یقین کامل می‌توان گفت که از تو سیاست بازی برنمی‌آید چون نمی‌توانی جلاد باشی . سیاست‌بازی و قدرت طلبی که لازم و ملزوم هم است کار کسی است که لزوما برای حیات ذیروحی اهمیتی قائل نیست و از دروغ بافتن و حیله‌ در کارکردن و کشتار و ویرانی هراسی ندارد. در امر سیاست هر رذالتی امتیازی است . تا آن‌جا که شاه عباس صفوی می‌تواند به برکت کارنامه‌ی خونینش لقب کبیر دریافت کنداهل سیاست به قداست زندگی نمی‌اندیشد بل که زندگان را تنها به مثابه‌ی وسائلی ارزیابی می‌کند که عندالاقتضا باید بی‌درنگ فدای پیروزی او شوند. کسانی این عقیده را نمی‌پذیرند و شناخت و لاجرم حرمت نهادن به هنر را مقوله‌ی جداگانه‌ئی به حساب می‌آورند و ارتش رایش آلمان را مثل می‌زنند که غالب افسرانش در نواختن دست کم یک ساز مهارت داشتند. پاسخ چنان کسانی این است که بله ، و اگر فراموش کرده‌اید خودم به خاطرتان می‌آورم که آن‌ها از فرط “علاقه به این هنر والای انسانی ” حتا در کشتارگاه‌ها دسته‌هائی را که به سوی سالن‌های گاز هدایت می‌شدند با ارکستر هائی بدرقه می‌کردند که نوازندگان‌شان از میان خود زندانیان انتخاب شده بود و تقریبا همگی نوازنده‌ی حرفه‌ئی ارکسترهای فیلارمونیک یا سمفونیک کشورهای فتح‌شده‌ بودند که فقط به گناه “آلمانی نبودن ” می‌بایست با روزی چند ده گرم نان در کارخانه‌های تهیه‌ی ابزار جنگی جان بکنند و به مجرد بروز آثار فرسودگی در آن‌ها به اتاق‌های گاز فرستاده شوند. حق همین است که آن ستایندگان موزار و بتهوون با همه‌ی وجودشان به موسیقی ، و از طریق موسیقی به همه‌ی هنرها، مهر می‌ورزیدند و  نیاز روانی داشتند و  به آن حرمت می‌گذاشتند و تبحرشان در نواختن دست کم یک ساز به هیچ وجه ربطی به سنت‌های تربیت اشرافی‌شان نداشت ! با وجود این باید قبول کرد درجهانی که برای هیچ چیز انسانی حرمتی قائل نیست و اداره و هدایتش به دست دیوانگان و اوباش افتاده است ، به هرحال از شعر و به طور کلی هنر، انتظار نجات بخش بودن نمی‌توان داشت، هر چند که آرمان هنر چیزی به جز این نیست!البته اگر روزی حکومت خرد برقرار شود سیاست نیز معنای درست خود را باز می‌یابد. یعنی آن‌گاه این کلام آلوده به تمهیدهای شرافتمندانه‌ئی اطلاق خواهد شد که برای وصول به نظم و معدلتی شایسته و درخور انسان به کار بسته می‌شود.

لبان حقیقت
سخت به هم فشرده است

انگشتی بر لب ها
به ما می‌گوید
که رسیده است
موعد سکوت

هیچ‌کس پاسخ نمی‌دهد
این پرسش را
که حقیقت چیست

آنکه می‌دانست
آنکه حقیقت بود
دیگر رفته است