X
تبلیغات
رایتل




دوستان عزیز شماره 2 مجله مجازی "اثر هنرمند" فردا منتشر می شود،این صفحه که تلاشی است برای فرهنگ و هنر هرمزگان توسط دوست خوش ذوق مان "مرتضا نیک" مدیریت می شود.

در شماره آینده :
درباره ی یک آقای مرموز بیست و هفت ساله!
تیتر:خاتمی خودش را هم نقد میکرد!
اثر ماه : یک فیلم با دو فیلمساز
تیتر:همان جریانی که وبلاگها را فیلتر کرد جلوی فیلم ما را هم گرفت
و آثاری از :ابراهیم پشتکوهی. موسا بلبله. ناصر منتظری.صابر سالاری.هومن کرمی
و چهره هفته... + 5 ستون تازه


نوشتن درباره فیلم "شبانه روز" ساخته کیوان علیمحمدی و امین بنکدار،کار ساده ای برای من نیست،اما فیلم تمرین جور دیگر دیدن را به مخاطب مشق می کند،فیلمی چند روایتی و جسورانه در خصوص زندگی چهار زن و رابطه های عاشقانه شان،این اثر برای مخاطب عام به نظر سنگین می آید و احتمال اینکه فیلم خوب فروش نکند زیاد است،اما به تمام کسانی که کار هنری می کنند یا به صورت جدی مخاطب هنر هستند،دیدن این فیلم را توصیه می کنم.

در این فیلم شما تقریبا همه هنرها را می بینید،ار شعر و خطاطی گرفته تا موسیقی، تئاتر،  نقاشی و سینما اما چیزی که بیشتر دیده می شود،تفاوت و استقلال نگاهی است که این دو کارگردان دنبال می کنند،این امیتاز بزرگی است که این اثر دارد.این دو نمی خواهند به هر طریقی مخاطب را با خود داشته باشند،نمی خواهند دنباله رو جریان خاصی باشند.بلکه به مخاطب می گویند تو هم در این نگاه غیر معمولی با من همراه و شریک باش.

اگر چه فیلم شاخصه های یک اثر هنری "پست مدرن" را داشت،اما نوشتن تخصصی سینما کار من نیست،امیدوارم که دوستان سینمایی در هرمزگان در مورد این اثر بیشتر بنویسند تا هم ما بیشتر با سینما آشنا شویم و هم هضم فیلم برای مخاطب های احتمالی بهتر باشد.مثل سالادی که از آغاز تا پایان فیلم حضور جالبی در اثر داشت.

نگاهی به اظهارات سردار رشید و موضع گیری های اخیر

زبان قدرت را تخریب می کند. زبان قدرت را نابود می کند، زبان قدرت می آفریند. (میشل فوکو)

این روزها موضع گیری های پراکنده و جسته گریخته یا جمع آوری امضاء از سوی هنرمندان درباره اظهارات سردار رشید که گفته بود باید دریای خلیج فارس را از استان های ضعیف (هرمزگان، بوشهر) گرفت و به استانهای قوی تر داد، در کنار آب بازی؛ بحث روز است! چنانچه بعضی سعی دارند گوی سبقت را از دیگری بربایند. اما هیچ کس به بررسی و تحلیل سخن سردار رشید نپرداخته است. سعی من در این نوشته این است که خارج از احساس گرایی ناسیونالیستی به این اظهار نظر و رابطه هرمزگانی ها بپردازم.

سردار رشید از دیدگاه یک نظامی که دغدغه ایرانی ابرقدرت در سردارد این حرف را زد و اگر چه باید اعتراف کرد که هرگز انتظار چنین واکنش فراگیری را نداشت (هر چند این واکنش ابتدا به وسیله مسئولین بوشهری صورت گرفته و بعد از عذرخواهی رشید تازه ما هم یادمان آمد که باید از ما هم عذرخواهی شود!)

او خارج از مرز بندی های استانی به کشوری فکر کرده ]احتمالا[ که در کنار مهمترین دریای جهان جایگاه ممتازی دارد و البته این دریا را استانهایی اداره می کنند که بنیه قویی ندارند و در معادلات سیاسی وزنه ای حساب نمی شوند.

هرمزگان تازه بعد ازسالها مسوولانش را فرزندان خودش می بیند اما در معادلات سیاسی هنوز که هنوز است نمایندگان ما باید چانه ی مدیرکل بومی را با وزیران بزنند، به عنوان نمونه به وضعیت ارشاد نگاه کنید که همچنان بلاتکلیف مانده است.

اظهارات سردار رشید از یک نظر درست است خلیج فارس را باید استانهایی اداره کنند که بتوانند  آن را به نگین جهان بدل کنند و نماد توسعه یافتگی باشد. اگر چه قرن ها پیش چنین بوده و عبدالرزاق سمرقندی در ذکر وقایع سال 766 هـ . ق از آن این چنین یاد می کند: «و این هرموز که آن را جرون گویند در میان دریا بندری است که در روی زمین بدل ندارد»

اما اشتباه سردار رشید در آن بوده که به جای تقویت استانهای هرمزگان و بوشهر می خواسته حذفشان کند ولی غافل از این که به قول ابراهیم گلستان وطن بیشتر از آن که یک وضعیت جغرافیایی باشد یک حالت فرهنگی است. مثلا شما نگاه کنید در روی نقشه کهنوج به استان کرمان تعلق دارد اما به لحاظ عاطفی و ارتباطی مردمش با هرمزگانی ها بیشتر دمخور هستند.

این که سردار رشید چنین اظهار نظری می کند بیشتر به ضعف خود ما برمی گردد. در کتاب هنر جنگ جمله ای است که می گوید اگر دشمنی به کشور شما حمله کرد دلیل آن قدرت دشمن نیست بلکه احساس ضعفی است که او از شما در نظر دارد.

ما هنوز نتوانسته ایم یک وزیر داشته باشیم. وزن نمایندگان ما با هم از زمین تا آسمان فرق دارد و یکی باید جور همه را بکشد. احزاب و نمادهای مدنی فعالی نداریم. وقتی خبری از شورای شهرمان می شنویم که یا با هم دعوا کرده اند یا فراکسیونی بر علیه رییس تشکیل داده اند، نخبگان ما در مسائل مهم شهر و استان به بازی گرفته نمی شوند. چهره های علمی و هنری مان را فراری می دهیم. مینابی ها برای رودانی ها جوک می سازند و رودانی ها برای مینابی ها و بندری ها برای هر دو! بندر و بستک مثل دو جزیره دور افتاده با هم مراوده ای ندارند. پارسیان مثل کودک سرراهی کمتر مورد توجه بوده است، بالای هشتاد درصد هرمزگانی ها یک بار هم به کیش نرفته اند... و احتمالا هرگز نخواهند رفت می توان به این لیست آن قدر افزود که سیاهه ای بی انتها شود.

 

 

سردار رشید چون نظامی است به راه حل آنی می اندیشد و این وظیفه سیاستمداران است که چشم اندازی روشن از هرمزگان ترسیم کنند که علاوه بر اقتدار، زیبایی و اصالت و افتخار برای هرمزگانی ها و ایرانی ها باشد.

در زمان دیکتاتوری هیتلر دستور بود دخترانی که زیبا نبودند و چهره و قیافه ای متوسط به پایین داشتند را بکشند چرا که هیتلر می خواست نژاد آریایی اش و مردان و زنان آینده ی سرزمین اش قوی، سالم و زیبا باشند. اگر راه حلِ گرفتن دریا را از استان های هرمزگان و بوشهر بکار ببریم پا جای مثال بالا گذاشته ایم.

 

اما سخن من بیش از اینکه با سردار رشید باشد با مردم هرمزگان است (از مسئولان و ماموران گرفته تا روشنفکران و کنشگران اجتماعی و هر انسان دردمند آگاهی که دغدغه این آب و خاک را دارد)

اگر ما به جای تخریب همدیگر و کشتن استعدادها که در آن ید طولایی داریم به الگو سازی و تحویل گرفتن چهره ها بپردازیم و به جای اینکه اسیر جناح بازی های حقیر سیاسی شویم که رقیب را به هر شکلی از میدان بدر کن! و میزت را با تمام جانت بچسب! انسان های شایسته شهرمان را معرفی و معروف کنیم آن وقت می بینیم که در هر زمینه چه سیاسی، علمی، فرهنگی، ورزشی آدم هایی داریم که در سطح اول ایران و بلکه در جامعه جهانی ارزشمند و قابل اعتنا هستند.

یکی از نمایندگان می گفت روزی با هیئت دولت بحث می کردیم که هرمزگان دیگر به چنان جایگاهی رسیده است که می تواند یک وزیر در کابینه داشته باشد آنها هم قبول کردند گفتند چهره ای معرفی کنید، ما هم هر چه نگاه کردیم دیدیم در استانمان کسی را باقی نگذاشته ایم یکی شمشیر در پشت دیگری زده، یکی خنجر در شکم آن یکی، همه همدیگر را تحریب کرده اند!

وضعیت ما مثل آدمی است که مدتها خوابیده و زمینش را رها کرده وقتی از خواب بیدار می شود می بیند کسی در آن کشت کرده و آماده درو کردن است آن وقت شروع می کند به داد و بیداد که حقم را خورده اند!

ما چند پژوهش درست و درمان درباره استانمان، زبانمان، میراث مان داریم. چقدر در معرفی فرهنگ هرمزگان، اصالت و هویت آن کوشیده ایم؟

حالا که اظهارات سردار رشید برق از سر همه پرانده بهتر است دوباره نخوابیم، در شکل و شاکله ی رفتار مدنی مان همین حساسیت را به کار ببندیم.

هنوز مدت زیادی از مرگ ایثار گونه عبداله ژیان فر که جانش را برای نجات دو نوجوان فدا کرد نگذشته، در مراسم بزرگداشت اش پیشنهاد کردیم تندیس او ساخته شود، جامعه و نوجوانان ما به الگو نیاز دارند اما کو گوش شنوا! تندیس ژیان فر تندیس ژیان فر نیست تندیس ایثار است که نشان مید هد هرمزگانی جانش را برای هموطنش فدا می کند تمام هستی اش را برای مام میهن اش نثار می کند.

شهر بی الگو و بی قهرمان به کشتی بی ناخدا می ماند و هنوز مسئولان ما این مسئله را درک نکرده اند. هنوز جوک های رودانی، مینابی کاربرد دارد و این برای جامعه ای که می خواهد دوران گذارش را طبیعی طی کند تلخ است. وقتی ما خودمان خودمان را تخریب می کنید، از دیگران چه انتظاری داریم.

تاریخ ما را تنهایی، پر کرده است و نخبه گان ما از درد تنهایی و بی همراهی همیشه نالان بوده اند. حالا که حساسیت ها بالا گرفته نگذاریم این تب تند زود سرد شود بلکه از آن برای تعادل بخشیدن به رفتارهایمان و تنظیم ضربان مسئولیت پذیرمان و تقسیم عادلانه  مهر و عشق به خاک و اندیشه مان بهره بگیریم. از بشکرد تا پارسیان از حاجی آباد تا ابوموسایمان را با تبادل فرهنگی و فرهنگ همدلی به هم نزدیک تر کنیم.

تاریخ نشان داده هرگاه مردمان ما رشته های پیوندشان سست شده، گسست و شکست شان سهل و ساده صورت گرفته است.

با این اوصاف یادمان باشد سرزمین که هیچ است هستی بدون انسان معنایی پوچ دارد و انسان با اندیشه اش سرزمین اش را می سازد پس بار دیگر از خود بپرسیم ما برای وطنمان چه کرده ایم. نه اینکه وطنمان برای ما چه کرده است.

 

دیشب ۲۳ مرداد ۱۳۹۰ ماه کامل بود و بندرعباس مثل یک روز تابستانی گرم نبود،اگر جه مردم در حال رفت و شد، بودند اما تصمیم گرفتم نگاهم فقط به آسمان باشد،ماه دیدنی بود و تکه ابر سفیدی را صمیمانه در کنار خود داشت،راستش را بگویم حسودیم گرفت به این همه رفاقت و پاکی،جلوی درب اصلی سازمان انتقال خون ایستاده بودم و دوستان یکی یکی می آمدند برای خون دادن،تعدادمان زیاد نیست اما جمع صمیمی است،بعضی واجد شرایط لازم نیستند اما همه در کنار هم هستیم.کم کم دارد ساعت به 10 شب نزدیک می شود،به گوشی موبایل نگاه می کنم،9:57 دقیقه است،بچه ها از هم خداحافظی می گیرند و فضای سرد و سفید سازمان انتقال خون دوباره ساکت و آرام می شود.

شب خنکی است و احساس خوبی در من شکل گرفته است،ابر و ماه همچنان صمیمانه و سفید در کنار هم نشسته اند،سوار ماشین می شوم و راننده با آرامش خاصی شروع به حرکت می کند،من و راننده سکوت کرده ایم و حرفی برای هم نداریم،نگاهم به پژو 206 سفیدی می افتد و دستان دختری کوچولو که از شیشه ماشین بیرون است،دخترک در تلاش است چیزی را با دستانش به داخل ماشین بکشاند،خط دستان دختر را دنبال می کنم به ماه می رسم،خنده عجیبی در من شکل می گیرد به راننده نگاه می کنم،خسته است.

توضیح:سازمان انتقال خون اعلام کرده که هرمزگان کمبود خون دارد.لینک


اثر هنرمند به سردبیری مرتضا نیک به زودی منتشر می شود؛این مجله مجازی قرار است بپردازد به هنر و فرهنگ هرمزگان.حالا اینکه این مجله چند شماره منتشر می شود و تیم مرتضا نیک چقدر محکم و خوش قول در کنارش می ماند،نیاز به صبر دارد.عجب کلمه ای است این کلمه صبر،چقدر تو تاریخ استفاده شده،چقدر امید تزریق کرده،چقدر سنگین این کلمه.با آرزوی موفقیت مرتضا و گروه همراه.شماره 1 به زودی...+ برای دیدن این مجله اینجا را کلیک کنید.


ایلنا: در اسفند ماه 1355 در محله‌ی کوچه‌ی فرهنگ بندرعباس به دنیا آمد. در سیزده سالگی، با دنیای شعر و تئاتر آشنا شد. اولین بار با بچه‌های مدرسه شهید سایانی، نمایشی برای جشنواره دانش‌آموزی اجرا کردند؛ "باران سنگ" که برای آن جایزه‌ی بازیگری گرفت. اساتیدش کتاب‌ها و بزرگان تئاتر بودند. به حوزه‌ی هنری رفت. "زیر چکمه‌های طلاق" را همانجا نوشت. در حوزه نمی‌توانست کار سفارشی بسازد، گوشه نشینی، میل نوشتن را در او زیادتر کرد.
ابراهیم پشت کوهی، نمایشنامه‌نویس برگزیده‌ی کشور به انتخاب کانون نمایشنامه‌نویسان ایران در سال 79 است ضمن اینکه مدرک درجه‌ی دو هنری(معادل لیسانس) را در کارنامه دارد.
با دوستانش؛ داوود، محمد و حمید، گروهی راه انداختند. نامش شد؛ تی تووک. پرنده‌ای رنگارنگ که اگر روی خانه‌ای بنشیند، در آن منطقه باران می‌بارد! زیر یک چراغ قرمز پایه و اساس اولین نمایش خیابانی هرمزگان با نام«چراغ قرمز» را ریختند.
پس از آن، تی تووک، نمایش‌های دیگری هم کار کرد؛ "لنج‌های بی‌بادبان"، "مرد لور"، "وقتی ما برمی‌گردیم دو پای آویزان مانده است"، "عالی و فاطی"، "معشوقه‌ی من خواب است"، "رنگ زدن آن خانه‌ی فراموش شده"، "دیوان نان"، "چگونه یک کولی کر مرغ دریایی را روی آب خورد"، "تاریخ سرکوب" که در سال 1383 به جشنواره تئاتر فجر راه یافت اما بنا به دلایلی نامعلوم، از حضور آن جلوگیری شد و "اعداد در بیابان".
در میان کارهای بی‌شماری که امسال متقاضی حضور در جشنواره‌ی آوینیون بودند، کار بچه‌های هرمزگان انتخاب شد. خودش می‌گوید شاید به این دلیل بوده که کار، تعریف تازه‌ای است از مکبث و قابلیت جهانی شدن داشته.
می‌شود علت را هم سخت‌کوشی مشتی جوان شهرستانی دانست که نشان دادند می‌شود کارگری و ماهیگیری کرد، خون دل خورد و تئاتر را سرپا نگه داشت. که می‌شود فرهنگ بومی هرمزگان و بندرعباس را تا فرانسه برد.
بلیط پرواز آماده بود و درست دو روز پیش از پرواز، تنها ویزای او آماده شد. بقیه‌ی گروه نه! او هم نرفت. رفتن آنها مصادف بود با تعویض مدیرکل استان هرمزگان و شاید ضعف سرپرست از عواملی بود که مانع رفتن آنها شد. سوای دلایل عدم صدور ویزا ازسوی وزارت فرانسه، مرکز هنرهای نمایشی هم برای رفع مشکل ویزاها هیچ اقدامی نکرد.
"تنها سگ اولی می‌داند چرا پارس می‌کند"، برگزیده‌ی بیست و نهمین جشنواره‌ی بین‌المللی تئاتر فجر، که با استقبال تماشاچیان در اجرای عمومی مواجه شد، چهره‌ی متفاوتی بود از تئاتر ایران که از رسیدن به فستیوال آوینیون جا ماند.
اما حمید شاه‌آبادی به همراه گروهی به آوینیون رفتند و به تماشای نمایش‌هایی نشستند که هیچ کدام از ایران نبود! و سالنی که برای تی تووک اختصاص داده بودند خالی ماند! سالنی که قرار بود چهارده روز میزبان بچه‌های هرمزگان باشد.
نویسنده و کارگردان هرمزگانی، مشکل افراط و تفریط را نه تنها در هنر که دامنگیرهمه‌ی زمینه‌های زندگی اجتماعی می‌داند؛ "یا تمام پیشکسوت‌ها را کنار می‌گذاریم یا تمام جوان‌ها را. در گروهی که برای تماشای تئاتر به آوینیون رفتند می‌توانست ترکیبی از جوانان هم جای بگیرد. جوانانی که باید تجربه بیندوزند، با کارهای جهانی آشنا شوند و نیاز به تشویق دارند."
ازنظر او؛ صحبت‌های حمید شاه آبادی در اسفند ماه سال گذشته بسیار خوش بینانه بود. اما وعده‌هایی که مبتنی بر اختصاص سالن برای هر گروه و اختصاص بودجه برای آنها بود، به 500 هزار تومان پول نقد که در اردیبهشت ماه به برخی گروه‌ها تعلق گرفت، ختم شد.
در گروه‌های تئاتر بندرعباس شاید تنها کسی که کارمند نیست او باشد! می‌گوید؛ چگونه انتظار تئاتر حرفه‌ای دارید زمانی که افراد یک گروه مجبورند برای درآمدشان کارهای غیرمرتبط کنند. ماهیگیری و کارگری کنند و با تنی خسته و کوفته به تمرین تئاتر بیایند؟
نتیجه‌ی دوندگی‌های او و گروهش در هرمزگان، مکانی بود برای اجرای تئاتر که ازسوی شهرداری به آنها اختصاص دادند اما پشت کوهی از سنگ‌اندازی ارشاد می‌گوید و اینکه امکانات لازم را برای ساخت و تجهیز این سالن را در اختیارشان قرار نمی‌دهد. ضمن اینکه به این نکته اشاره می‌کند که مرکز هنرهای نمایشی هم در جریان است و هیچ اقدامی در این زمینه انجام نمی‌دهد! حالا تمرینات آنها در یک سوله انجام می‌گیرد.
بچه‌های شهرستان مشکلات تئاتررا بیشتر لمس می‌کنند که مشکلات آنجا بیشتر است و او یکی از مشکلات عمده‌ی تئاتر کشور را ناامیدی و ریزش 80 درصد جوانانی می‌داند که در دهه‌ی بیست زندگی خود به عرصه‌ی تئاتر کشور راه یافته‌اند اما خواسته‌هایشان از قبیل ثروت، شهرت و محبوبیت تامین نمی‌شود. چه کسی باید این اعداد و ارقام را برعکس کند؟ از مشکلات اقتصادی هنرمندان تئاتر می‌گوید و اینکه نیاز مالی به حدی است که خیلی از قدیمی‌ترها هم عطای تئاتر را به لقای آن بخشیده‌اند.
اما مشکلات مانعی نیست برای جوان شهرستانی؛ "بردن تئاتر به همه‌ی نقاط ایران، پروژه‌ای سنگین و بسیار تاثیرگذار در تئاتر ازایران است." تی تووک می‌خواهد یک تور تشکیل دهد و در تمام نقاط ایران اجرا داشته باشد. هرچند تاکنون هیچ تهیه‌کننده‌ای به لحاظ مالی مسئولیت این کار را برعهده نگرفته است.