X
تبلیغات
رایتل

برای من که با کنجکاوی اتفاقات هنری شهرم را دنبال می کنم همیشه حضور مخاطب از اهمیت خاصی برخوردار است البته به تبلیغات،مکان و زمان اجرا هم بسیار جزیی  توجه می کنم،روزی که پوستر کنسرت سهیل نفیسی را دیدم،حدس می زدم که قرار است برنامه ای آماتوری برای یک هنرمند حرفه ای در بندرعباس برگزار شود،تبلیغات ضعیف بی شک یکی از عوامل شکست این کنسرت بود،در حالی که قرار بود نفیسی دو روز اجرا داشته باشد،خیلی زود خبرهایی منتشر شد مبنی به اینکه کنسرت یک روزه شده است.اما سوالی که بوجود می آید،آیا فقط باید این شکست را گردن تبلیغات نامناسب انداخت؟

به سوال بالای خودم یک "خیر" اضافه می کنم و دلایل خودم را با مخاطب های اندک این وبلاگ در میان می گذارم.

چند سال پیش درجمله ای کوتاه بسیار تند تفکر  منصفیسم را (اشاره به طرفدارن متعصب ابراهیم منصفی ترانه سرای احساس گرای هرمزگانی) مورد نقد قرار دادم که خیلی زود طبق پیش بینی با حمله تند طرفداران این نوع تفکر مواجه شدم،من در بحث های داغ آن روزها با دوستانم معتقد بودم که منصفیسم باید مورد نقد تند قرار بگیرد زیرا این نوع نفکر را برای خلاقیت و پویایی هنر هرمزگان بسیار مضر می دانم،شیفتگی و تعصب این افراد که به راحتی لقب های شاه موسیقی و پدر ادبیات را مثل نقل و نبات به این و  آن قرض می دهند و قصد ماندن در یک جریان نوستالژیک را دارند، باعث نگرانی است.زیرا هنر در جهان روز به روز در حال زایش است و همه روزه آثاری نوینی در حال آفرینش ،وجود جریانی به نام هنر  جدید در هفتاد سال گذشته در اروپا و آمریکا نشان دهنده این نفکر است که انسان معاصر قصدی برای ماندن در قالب ها و ساختارهای به جا مانده از گذشتگان را ندارد.

سهیل نفیسی که آثار شاعرانی همچون شاملو و نیما را نیز با سازش آهنگسازی و اجرا کرده است در آلبومی جداگانه آثار ابراهیم منصفی را نیز خوانده است،او چند سال پیش هم به بندرعباس آمد و با یک گیتار فضای مناسبی  را برای مخاطب بوجود آورد،آیا او و دوستان کنسرت گذار به  نسل جدید مخاطب هم فکر کرده بودند؟منظور نگارنده نسل دهه هفتادی است که با دنیایی ذهنی عجیب خودشان دوست دارند نسبت به اتفاقات عکس العمل نشان دهند،از این نظر می گویم عجیب زیرا مدت هاست به آنها و نوع تفکرشان فکر می کنم،این نسل "گذشته گریز" است و احساس را نه مثل منصفی رومانتسیم بلکه به شکل خودش نشان می دهد،آیا ترانه های منصفی همان قدر که برای دهه پنجاه لذت بخش است می تواند با سیل جدید مخاطب دهه هفتادی ارتباط برقرار کند؟

سال ها پیش مصاحبه ای داشتم با حسام نقوی پژوهشگر و دوست نزدیک ابراهیم منصفی،او در پایان گفتگو صحبت از نقد اثار منصفی توسط دیگر کنشگران هنری به میان کشید که امیدواریم این اتفاق رخ دهد.


تیر ماه سال 91 بود که خبرش منفجر شد " آدم فروشی در بازار کارگزاری بندرعباس" اما به زودی همه متوجه شدند که این اجرای جسورانه و تاثیرگذار ایده هنری است برای اعتراض به فروش حیوانات در کارگزاری،همان موقع تصمیم گرفتم مصاحبه ای با آن هنرمند که این ایده را عملی کرده بود انجام بدم.

تابستان سال 1394 خبر از اجرایی است با نام "غسل التماسی پتروس" برعکس اجرای سال 91 برای این اثر تبلیغات خوبی هم در فضای مجازی انجام شد،اما دیروز که مخاطب برای دیدن این اثر که به نظر می آمد جسورانه باشد به محل قرار رفت،هیچ اجرایی ندید صاحب اثر در سخنانی کوتاه گفت که من می خواستم فلان کار رو بکنم و گفتن نکن و بعد همه رفتند.

دو روایت کوتاه بالا توسط یک هنرمند اتفاق افتاده است؛این که چرا هنرمند محافظه کار شده است جای بحث دارد،اما صحبت از زیانی است که چنین کنسل هایی به بدنه هنر جدید وارد می کنند،محمد سایبانی خالق  دو ایده ای است که توضیح دادم،کاملن روشن است که اجراهای اعتراضی که هدفش بهبود فضای جامعه است خطرات احتمالی خود را دارد،وقتی ما ورود می کنیم به هنری که اساس ش  نقد است دیگر نباید منتظر مجوز فلان ارگان فرهنگی هنری باشیم،یا حتی نیاز نیست در چنین اجراهایی تماشاگر دعوت کنیم که برچسب تجمع اعتراض آمیز بهمان بچسبد.

تجربه هایی این چنینی را  هنرمندان زن افغان به خوبی در همسایگی به ما نشان داده اند برای مثال دختری که در اعتراض با لباس فلزی در شهر پیاده روی کرد،یا مردی که در در پارک گزی ترکیه در اعتراض به دولت عبداله گل،ایستاد و کتاب خواند که در جهان به "مرد ایستاده" شهرت یافت.

این جور کنسل کردن ها اگر تبدیل به اپیدمی شود فاتحه هنر جدید خوانده شده است،این نقد به محمد سایبانی وارد است که در ایده های بعدی اش حرفه ای تر با اثرش برخورد کند.



در وصالت چرا بیاموزمدر فراقت چرا بیاموزم
یا تو با درد من بیامیزییا من از تو دوا بیاموزم
می گریزی ز من که نادانمیا بیامیزی یا بیاموزم
پیش از این ناز و خشم می کردمتا من از تو جدا بیاموزم
چون خدا با تو است در شب و روزبعد از این از خدا بیاموزم
در فراقت سزای خود دیدمچون بدیدم سزا بیاموزم
خاک پای تو را به دست آرمتا از او کیمیا بیاموزم
آفتاب تو را شوم ذرهمعنی والضحی بیاموزم
کهربای تو را شوم کاهیجذبه کهربا بیاموزم
از دو عالم دو دیده بردوزماین من از مصطفی بیاموزم
سر مازاغ و ماطغی را منجز از او از کجا بیاموزم
در هوایش طواف سازم تاچون فلک در هوا بیاموزم
بند هستی فروگشادم تاهمچو مه بی‌قبا بیاموزم
همچو ماهی زره ز خود سازمتا به بحر آشنا بیاموزم
همچو دل خون خورم که تا چون دلسیر بی‌دست و پا بیاموزم
در وفا نیست کس تمام استادپس وفا از وفا بیاموزم
ختمش این شد که خوش لقای منیاز تو خوش خوش لقا بیاموزم

 


پیامک دوستم در خصوص پخش فیلمی از بکت نمایش نامه نویس مطرح ایرلندی من رو کنجکاو کرد که به سالن نیمه سالم فرهنگ در فرهنگسرای نیمه سالم طوبی بروم،بنر بزرگ  و نه چندان جذابی خبر از برنامه ای داشت با نام "روز ملی سینما" سالن فرهنگ نیمه پر بود و تماشاگران در میان صندلی های آبی پخش شده بودند،برنامه طبق روال معمول با تاخیر شروع شد،سخنران اول مدیر کل فرهنگ و هنر استان بود که در سخنرانی پر تعارف کوتاهش در خصوص سینما جملاتی کلی را بیان کرد،بعد از او از منصور نعیمی فیلمسار و عکاس قدیمی استان برای   سخنرانی دعوت شد که در میان صحبت هایش اشاره ای  داشت نسبت به شرایط خوبی که در استان برای فیلمسازان پایتخت فراهم می شود اما چیزی نصیب سینماگران استان هرمزگان نمی شود.

ضعف های عمده برنامه:

عدم هماهنگی و تسلط مسول رایانه برای پخش فیلم ها و تیزر مخصوص روز ملی سینما

صداگزاری ضعیف در حین اجرای موسیقی

نورپردازی ضعیف صحنه  و عدم طراحی جذاب 

بی نظمی و ناهماهنگی در سالن توسط اجرا کنندگان

حالا بماند که گفته می شود در آخر فیلم بکت به شکل ناجوانمردانه ای ؛موقعی که  سالن در حال خالی شدن بود پخش شد.

این که چرا انجمن ها و اداره فرهنگ و هنر در برگزاری یک جشن ساده و منظم ناتوان هستند بسیار جای سوال دارد،این که چرا برای برگزاری چنین برنامه هایی در دقیقه نود تصمیم گیری می شود جای پاسخ دارد.این که چرا از تجربیات افراد موفق در برگزاری چنین مراسم هایی دعوت بعمل نمی آید جای هیچ حرفی ندارد.

حالا جشنواره تاتر استانی نزدیک است از ترکیب هیت بازبین می شود حدس زد که با جشنواره بی نظمی روبرو خواهیم بود،وقتی بیست روز مانده به این رویداد هنری هنوز معلوم نبود کدام شهر میزبان است باید تا آخر قصه را حدس زد،امیدوارم حداقل مسولین برای مراسم اختتامیه این جشنواره از همین امروز  برنامه ریزی  کنند تا یک برنامه ضعیف دیگر به کارنامه کاری شان اضافه نشود.عکس بالا مراسم روز ملی سینما در بندرعباس و عکس زیر در تهران



مراسم نمایشی شوشی یکی دیگر از مراسم­های اجرایی نوروز صیاداست که از قدیم در مراسم عروسی که با جفتی(سازی با دو قلم نی ای) همراه بود انجام می شد و امروزه برای اینکه فراموش نشود در این روز به نمایش در می آید.بازیگران این نمایش عروسکی شامل:گاو،روباه،شتر و ساربان،مرغ دریایی وخود شوشی است.شوشی فردی است بدوی که در کوه بوده و شهر رابه چشم ندیده او هیبتی عجیب دارد لباسی سیاه،صورتی سفید شده با آرد و ریشی  که از سِیس مُغ[1] درست شده و کلاهی از شاخه نخل بافته شده به سر دارد.او با شنیدن صدای شادی مردم و اشعار عصوا به طرف صدا می آید و با عصبانیت به مردمی که سر راهش قرار بگیرند با شاخه نخلی(پِیش مُغ)[2] که دردست دارد ضربه می زند.در آخر مراسم عروسی همه چیز خود را می بخشد شاخه های که در دست دارد را به مادر داماد می دهد،کلاهش را به ملای مسجد،عبایش را به موذن مسجد می دهد.بعد از بخشش همه چیزهایش به دریا می رود استحمام می کند و آن چهره عجیب به یک آدم عادی تبدیل می شود و مراسم پایان می یابد.

اوج نمایش قدرتها در قسمت شوشی دیده می شود تمامی قدرتهای خیر(نیکی) و شر(بدی) در کنار  نمادی های مقدس به چشم می خورد. نمادهایی که هرکدام تاثیر مستقیمی در زندگی فردی و اجتماعی مردم بازی می کنند.قدرتهای خیر مانند  گاو و شتر و قدرتهای شر مانند روباه و شوشی، تمامی اینها در کنار مقدساتی چون گیاه(شاخه نخل) و دریا معنا می یابد. شوشی که چهر ه اش با الیاف نخل و کلاهی بافته شده از همان درخت و با در دست داشتن شاخه نخل که نماد قدرت است و قدرت خود را از اسطوره های کهن می گیرد،الیاده(1389) می گوید درخت به قدرتش و آنچه که متجلی می سازدو برتر از درخت است موضوعی مذهبی است.اما این قدرت را نیز نوعی هستی شناسی اعتبار می بخشد:اگر درخت گرانبار از قدرتهای قدسی برخورداراست به این خاطر است که عمودی است و می بالد و برگهایش می ریزند ودوباره می رویند و درنتیجه به دفعات بی­شمار این اعتبار بخشی­ها در مشاهده عرفانی درخت،به عنوان صورت و وجهی از زیست و حیات است.درخت به واسطه قدرتش که واقعیتی مافوق بشر را متجلی می سازد(واقعیتی که به شکلی خاص بر بشر ظاهر می شود،برمی دهد و هرچندگاه تجدید حیات می کند)مقدس می گردد،درخت نخل نیز به دلیل قدرت و قانون تجدید حیات چیزی را تکرار می کند که در تجربه کهن،کیهان سراسر،همان چیز تلقی می شود بنابراین برای وجدان مذهبی کهن وش،نخل خود عالم است پس عالم را تکرار و تخیص و همزمان به صورت نمادین تمثیل می کند.فرد شوشی با زدن افراد با برگهای نخل که بیشتر آنها کودکان هستند درواقع آنها را با این عمل متبرک می سازد تا شر بدی ها و بیماریها به دور بوده و عمری دراز همچون نخل داشته باشند.انجام این عمل در نوروز صیاد می تواند رابطه اش را مشابه آنچه در سیزده­بدر نوروز انجام می گیرد توضیح دهد،روز سیزده نوروز با در دست گرفتن سبزه ها که ساقه نورسته گندم است و گفتن حاجت در حالی که ساقه گندم در دست قرار دارد از اعمالی است که خیر و بر کت می آورد و نحوست را از خانه دور می کند.(متین،112:1392)

قدرتهای خیر همچون گاو و شتر حیواناتی مقدس محسوب می گردندو قدرت خود را از این تقدس مذهبی دریافت می کنند ،این دو حیوان بدلیل اینکه اغلب نیازهای مردم را به آسانی برطرف می سازند تقدس فراوان یافته­اند به گونه ای که از نخستین جانوران آفریده شده محسوب می گردند همچنین در زندگی کشاورزی ادیان مختلف اسطوره های فراوانی برای گاو وجود دارد،از اساطیر ودایی که گاو را برابر زن شمرده اند(بهار،131:1376) تا اسطوره کهن هند و اروپایی.

قدرتهای شر مانند روباه وشوشی،قدرت خود را از نیرو های اهریمنی می گیرند که در مقابل قدرتهای اهورامزدایی قرار دارند،روباه به عنوان نمادی از مکر و حیله در میان ایرانیان شناخته شده است او سعی در  نزدیک شدن به کودکان حاضر در مراسم دارد تا در یک فرصت مناسب ناگهان آنها را بغل کرده و از محل دور می شود که بوسیله مردم هوشیار کودک را از دست او نجات می دهند،در این حال روباه روی زمین خوابیده شکل نحیف و ضعیفی به حود می گیرد که نشان از مکر و حیله او دارد.مرد شوشی نیز با بی نظمی و دویدن میان جمع سعی د رآشوب و برهم زدن نظم جشن(به ظاهر) را دارد،که بعد از فرورفتن و تطهیر در دریا از شرارت بیرون می آید.دریا یکی دیگر از مواردی است که قدرت خود را از مقدسات می گیرد. درآب همه چیز حل می شود،هر شکلی مضمحل و منحل ،و هر تاریخ و سرگذشتی ملغی می گردد.پس از غوطه خوردن هیچ نقش،تصویر،علامت و حادثه ای که پیش از این وجود داشته است،باقی نمی ماند.فرورفتن در آب،از لحاظ انسانی برابر با مرگ است واز لحاظ کیهانی،معادل فاجعه ای مانند طوفان که به هرچند گاه یکبار دنیا را در اقیانوس آغازین غرقه و نابود می کند.آب به علت اینکه هر شکل و صورتی را از هم می پاشد و هر تاریخ و سرگذشتی را مضمحل می کند دارای قدرت تطهیر و تجدید حیات و نوزایی است زیرا آنچه در آب فرو می رود و می میرد و آنکه از آب سر بر می آورد چون کودکی بیگناه و بی سرگذشت است که می تواند گیرنده وحی و الهام جدید باشد و زندگانی خاص نوینی را آغاز کند(الیاده،194:1389)از این رو تکرار آفرینش کیهانی است و از این دیدگاه ،مقدس به شمارمی آید.بنابراین  انجام عمل غسل و تطهیر در تمامی ادیان از جایگاه ویژه ای برخوردار است،آیین شستشوی مقدس در کیش الهگان بزرگ باروری و برزیگری صورت می گرفته است.باور مردم سلخ بر این است که تطهیر و فروکردن کامل بدن در آب باعث دفع شر، وفور نعمت و خیر و برکت در رزق و روزی افراد خواهد شد.

متن کامل این مقاله اینجا

بازیکنان تیم فوتسال آذرخش سرخون بندرعباس به دلیل پرداخت نشدن مطالبات خود از سوى باشگاه ، بر سرتمرینات حضور نیافتند.

سرپرست تیم فوتسال آذرخش سرخون بندرعباس در گفت و گو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه خلیج فارس، افزود: مسئولان ورزش استان ابتدا فصل به مدیریت باشگاه قول همکارى مالى دادند که متاسفانه تا این لحظه به جز شهردارى بندرعباس و سازمان فرهنگى ورزشى شهردارى هیچ نهادى حاضر به همکارى نشده است.

موسى زاهدى اظهار کرد: باید حق داد به بازیکنان آذرخش چرا که این تیم در لیگ برتر حضور دارد و مثل سالهاى قبل بازیکنان ما دو شغله نیستند و تنها درامد این جوانان از همین ورزش است.

سرپرست تیم آذرخش ادامه داد: با توجه به اینکه روند صعودى ما در لیگ برتر کشور به مراتب بهتر از هفته هاى نخست شده است اما با مشکلات مالى زیادى دست و پنجه نرم میکنیم.

زاهدى در پایان تصریح کرد:  اعتصاب بازیکنان تا زمان پرداخت نشدن مطالبات ادامه دارد و امیدوارم مسئولان چاره اى برائ رفع این مشکل بیاندیشند چرا که تمرین نکردن حتى یک روز براى بازیکنان در این سطح ما رو از روند فعلى عقب میبرد.

تیم فوتسال آذرخش سرخون بندرعباس در هفته هشتم لیگ برتر فوتسال باشگاههاى کشور با سه گل برابر شهید منصورى قرچک به پیروزى دست یافت و در حال حاضر در جدول رده بندی آذرخش با کسب ٩ امتیاز در مکان یازدهم قرار دارد.