X
تبلیغات
رایتل

باید اعتراف کنم که فکر نمی کردم کلاس های عملی دانشگاه فرهنگ و هنر آن هم رشته بازیگری زیاد مفید باشند،باید اعتراف کنم که فکر نمی کردم مهران محمود زاده عزیز، استاد صدا در این دانشگاه بتواند زیاد کمکی به من بکند.

الان اعتراف می کنم که سخت در اشتباه بودم،مهران بسیار بر کارش مسلط است و کلاس هایش همیشه مورد استقبال دانشجویان قرار می گیرد.پیشنهاد می کنم دوستان بازیگری که در دانشگاه ثبت نام نکرده اند از ترم بعد خودشان را برسانند.

فردا یک شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ افتتاح دانشگاه علمی و کاربردی فرهنگ و هنر است،برای راه اندازی این دانشگاه خون دلها خورده شده و دست اندازهای بسیار رد شده است،از همه هنرمندان استان هرمزگان دعوت می شود در این افتتاحیه شرکت کنند تا آن دسته از مسئولین که خبر ندارند در این استان چقدر فرهنگ و هنر اهمیت دارد با خبر شوند.

حضور یک ساعته شما در آیین افتتاح می تواند در آینده هنر استان بسیار تاثیر گذار باشد،پس با ما باشید در ساعت 9:30 صبح فردا در فرهنگسرای طوبا بندرعباس.

هادی آرمین خواننده خوش احساس هم در این افتتاحیه برنامه اجرا می کند.

 

از شروع راه می روم
راه
می روم را راه می روم /ساجده کشمیری.

 

چهارشنبه ای که گذشت،فرهنگسرای طوبا بندرعباس بعد از مدت ها میزبان شب شعر بود،با کمی تاخیر خودم را به سالن نامناسب هنرمندان رساندم،ستون بی جایی اون وسط جا خوش کرده و نمی گذاره مخاطبان ردیف وسط نه شاعر را ببیند نه مجری را،به دور و اطراف نگاه می کنم،از نسل اول شعر هرمزگان کسی دیده نمی شه، حتی مسعود فرح که همیشه هست هم نیست.گویا تا دم در فرهنگسرا می آید اما موفق به پیدا کردن سالن نا شناخته هنرمندان نمی شه.

گردنم را بیشتر می چرخانم که تسلطم بر سالن بیشتر بشه،دارم  دنبال شاعران اوایل دهه 60 می گردم،موسی بندری غایب،ولی رضایی غایب،حسن مرتجا هم مثل بیشتر شب شعرها غایب.کم کم سعید آرمات تنها نماینده شاعران دهه هفتاد وارد می شه.در این فاصله مجری برنامه به طعنه از میز لغزنده مجری یاد می کند،که هر آن احتمال سقوط داشت.

یکی یکی شاعران جوان شعر می خوانند،بعضی از تازه کارها استرس دارند و این رو به خوبی تو صداشون میشه حس کرد.بعضی ها هم ترانه می خوانند،برخی از آثار به شدت ضعیف،مثل اینکه برنامه ریز این شب شعر نمی خواسته دل کسی را بشکند.

اما بدترین قسمت این برنامه بی نظمی سالن بود،تصور کنید فردی در حال شعر خوانی است ،یک مرتبه چهار نفر بلند می شدند در سالن راه رفتند،یکی به سمت مجری می رفت،یکی عکس می گرفت،دو نفر هم با موبایل به بیرون سالن فرار می کردند.بی نظمی عجیبی بود.انگار تنها چیزی که اهمیت نداشت شعر بود.این اتفاق بارها در این شب شعر تکرار شد.اگر چه احساس می شد که تعمدی در کار نیست.اما خیلی تو ذوق می زد.کم کم چراغ های سالن هنرمندان خاموش شد و سیگارهای شاعران روشن،شب خنکی بود.


تا اون عصر هیچ وقت وارد محله نایبند جنوبی نشده بودم،محله قدیمی در بندرعباس با کوچه های تاریک و جوی باریک آب و دیوار بلند شیلات که من رو یاد پادگان دوران سربازی می انداخت.دعوت شده بودم به یک بازی فوتبال هنوز سه دقیقه با چمن مصنوعی فاصله داشتم که در کوچه خلوتی با او برخورد کردم.

گوشه چشم چپش لکه خون خشک شده بود و به شکل دردناکی لنگ می زد،لاغر بود و درمانده،هر دو بی حرکت شدیم،من در کفش هایم و او بر پاهای زخمی اش،به من خیره شده بود.از این که از من می ترسید ناراحت بودم.یاد گربه سفید تپلی افتادم که آزادانه در مسجد یا کلیسا ایا صوفیه استانبول با توریست ها خوش و بش می کرد،یاد ظرف های کوچک پلاستیکی افتادم که جلوی همه خانه ها شهر استانبول به چشم می خورد.زنم ازم پرسید"این ظرف های جلوی هر خونه برای چیه؟"نگاهی به اطرافم کردم بیش از 20 گربه سرحال رو دیدم،گفتم :"برای غذا دادن به این کوچولوهای لوس".کوچه باریک نایبند جنوبی را برگشتم بوی ماهی کل محله را گرفته بود.

این گزارش کوتاه مربوط به درس آقای آرمات است که آماده کرده ام.


دیروز دومین جلسه دانشگاه بود،آشنایی با خانم رنجبر استاد درس خلاقیت در هنر بسیار برای من مفید بود،کلاس فضای بسیاری پیشرفته ای داشت و همه با هم در خصوص خلاقیت در هنر به گفتگو پرداختیم،خانم رنجبر بسیار مسلط و آگاهانه کلاس را مدیریت می کند،او برای جلسه بعد چند پروژه در خصوص عکاسی از سایه ها و کولاژ عکس مواد را برای مشق دانشجویان در نظر گرفت.بی صبرانه منتظر جلسه بعد هستم.

درس دوم تاریخ هنر بود که با استاد مهدی عطایی داشتیم،خوشحال بودم و از محمد سایبانی خواستم که از طرف همه ما در صحبت هایی کوتاه از زحمات استاد قدردانی کند،کلاس با شور و هیجان خاصی برگزار شد.

درس سوم تنفس و بیان بود که زیر نظر مهران محمودزاده برگزار می شد،مهران بسیار کار بلد است او با انرژی زیاد برای دانشجویان وقت می گذارد و همه ما از شیوه برگزاری کلاس راضی بودیم و همه با اشتیاق تمرینات را انجام می دادیم./عکس از آقای مهدی عطایی مربوط است به تئاتر خانواده وینگفیلد که توسط راشل قاسمی گرفته شده.

به دوستان تئاتری پیشنهاد می کنم حتمن برای ترم مهر ماه ثبت نام کنند.

من تا دیروز 2 بار دانشگاه را تجربه کرده بودم و هر دو بار به دلیل فضای سرد و بی خاصیت کلاس ها دانشگاه را نیمه کاره رها کرده بودم،دیروز اما یک تجربه ناب داشتم حضور در رشته بازیگری در دانشگاه علمی و کاربردی هرمزگان؛که برای اولین بار در هرمزگان دایر شده است.

از این لذت بخش تر اما حضور در کلاس ادبیات فارسی به استادی سعید آرمات بود،کلن اگر در این وبلاگ صفحه ای برای دانشگاه باز کرده ام،جرقه اش در کلاس آقای آرمات به وجود آمد آنجایی که شروع کرد به خواندن قسمتی از کتاب "تجربه های ماندگار در گزارش نویسی" اثر "جان کری".

از این که احساس می کنم در کلاس های دانشگاه با انسان های با دانشی روبرو می شود ذوق و علاقه ام دو چندان می شود،حالا قرار است هفته آینده همه ما یک گزارش بنویسم و یکی از اسطوره های شاهنامه برای شرح و تفسیر در کلاس انتخاب کنیم.

از آقای مهدی عطایی دریایی به شدت سپاسگذاریم برای تلاش و راه اندازی این دانشگاه.