X
تبلیغات
رایتل

«مرحوم ملامحمد ژیانفر» از چهره‌های تاثیرگذار در هنرهای آیینی و مذهبی هرمزگان است او مردادماه امسال درگذشت و پس از نزدیک به هفتاد سال نوحه‌خوانی و شبیه‌خوانی؛ هرمزگان این محرم را بدون او گذراند. 

 اما نوحه‌های او همچنان زمزمه می‌شوند و تا این زمزمه‌ها و همخوانی‌ها  ادامه دارد حضور او هم حس می‌شود. ملامحمد را از جنبه‌های مختلفی می‌توان نگاه کرد. جدای از اینکه نوحه‌سرا و نوحه‌خوان بوده و جدای از اینکه نقش پر رنگی در اعتلای تعزیه هرمزگان داشته؛ علاوه بر اینها او ارتباط نزدیکی با چهره‌های فرهنگی هم عصر خود داشته است که به برخی‌ از آنها در همین گفتگو اشاره می‌شود. اما نکته‌ای که شاید دور از این مقال باشد اینکه او پدر «عبدالله ژیانفر» است همان شخصی که چندی پیش نامش به خاطر نجات جان دو کودک و جان سپردن خودش در دریا بر سر زبان‌ها افتاد. در این گفتگو عبدالله هم در کنار پدرش حضور دارد.

 آقای ژیانفر شما از چه سالی در «منبر گپ»تعزیه خوانی  می کنید؟

 از سال 1331

 متولد چه سالی هستید: 1299

و نوحهخوانی و نوحه سرایی را از کی آغار کردید؟

 از سال 1324 در منبر کرتی نوحه می خواندم. بسیاری از نوحه‌هایی که امروز می‌خوانند مال من است. این "سلمانی" که آخر نوحه‌ها می‌گویند من ام. سه تخلص دارم سلمانی، محمد ابن علی و زیانفر.

 چند نوحه هست که خود شما ساخته اید؟

حدود چهل نوحه است که نوه ام آنها را در کتابی(مرثیه‌ی سلمانی) چاپ کرده است.

 بانی منبر گپ چه کسی بوده؟

عبدالغنی حیدر آبادی

 آن زمان چند منبر در بندرعباس وجود داشت؟

سر ریغ، منبر سیاهان، پشت شهر و منبر کهنه

 تعزیه خوانی را از چه سالی در منبر گپ آغاز کردید؟

از سال 32

 خود شما چه نسخه هایی می خواندید؟

حضرت سکینه(س)، حضرت زینب(س)، حضرت علی اکبر و امام حسین(ع) اولین نسخه‌ای که خواندم حضرت سکینه(س) بود. تعزیه ای در روستای دزک. آن زمان صدایی داشتیم. نوجوان بودم موقع نوحه خوانی صندلی می آوردند در میان سینه زن ها و من روی صندلی می‌ایستادم و نوحه می‌خواندم.

 در آن سالها در بندرعباس بجز شما چه کسانی نوحه سرایی می کردند؟

نمی دانم. اغلب از نوحه های ناخدا عباس استفاده می‌کردند. ناخدا عباس بوشهری بوده.

 اولین تعزیههای بندرعباس در چه منبرهایی برگزار شده؟

منبر برخورداری و منبر گپ

 امروز استقبال از تعزیه منبر شما همچنان قابل توجه است. می خوام بدانم در سالهای دور این استقبال چگونه بوده؟

آنقدر جمعیت می‌آمد که برای حفظ نظم 5 پاسبان می آوردم. از همه جا برای دیدن تعزیه می‌آمدند.

 نسخههایی که استفاده میکردید سرودهی چه کسانی بود؟

سه نفر بودند: معروف، منصف، و قضایی که نسخه‌های قضایی بهتر بود.

 آن موقع که برق و امکانات صوتی وجود نداشت اجرای تعزیه چگونه بود آیا صدای شبیه خوانها قوی تر بود؟

بله، آن موقع مردم راحت‌تر بودند و مشکلات امروزی را نداشتند. من در چهار منبر می‌خواندم. آن موقع این ساختمان‌های بلند نبود. اینجا که تعزیه می‌خواندیم تا آن سوی شهر صدای‌مان شنیده می‌شد.

 کمی در مورد نواهایی که در تعزیه خوانی استفاده می شود صحبت کنیم به نظر میآید که هر نقش یک نوای مخصوص خود را داشته باشد. آیا اینگونه است؟

بله حتی هر نسخه نوای خاص خودش را دارد.  مثلا می گویند قضایی هر جا که عروسی بوده می‌رفته و  به نوای موسیقی آن گوش می داده و بر روی همان نواها نسخه می‌نوشته است.

 به عنوان مثال نسخهای که شبیه خوان در نقش امام حسین(ع) میخواند چند نوا دارد؟

او باید با تمام مجلس بچرخد. اگر بقیه بتوانند خود را با او هماهنگ کنند تعزیه خوب از کار در می آید.

 نوای نقش های منفی تعزیه چه ویژگی دارد؟

 نوای اشقیا حالت رزمی دارد.

اما نوای انبیا هم در مواجهه با اشقیا حالت رزمی پیدا می کند.

بله به آن می گویند رجز خوانی.

 انتخاب لباس ها چطور شکل گرفته است؟ آیا همان چیزی است که از قدیم بوده؟ مثلا رنگ لباس انبیا هر ساله در تعزیه شما ثابت است. شبیه خوان نقش حضرت علی اکبر سبز می پوشد و شبیه خوان نقش حضرت قاسم بنفش و ...

نه از قدیم اینگونه نبوده.  این را خود ما تعیین کرده ایم.

 شبیه خوان های زیادی در این منبر با شما کار کرده اند خود شما کار کدام یک را بیشتر می پسندید؟

مرحوم: منصفی و محمد کهوری‌نژاد و شفازاده

 کدام مجلس تعزیه تماشاگر بیشتری دارد؟

شب هجوم (شب نهم محرم) و روز عاشورا

 شما خواندن کدام نسخه را دوست دارید؟

هر نسخه ای که خوانده‌ام. هیچ فرقی ندارد.

 علم های این منبر هم انگار برای خود روایتی دارد؟

بله می‌گویند وقتی می‌خواسته‌اند این 12 علم را سوار جهاز کنند و به بندر بیاورند یکی از آنها به آب می‌افتد. وقتی جهاز به بندر می رسد آن علم را هم می بینند که به دنبال جهاز به آنجا رسیده است. انگار کسی با دست آن را گرفته و هدایت کرده باشد. به همین خاطر ما هر سال علم ها را به ساحل می بریم و شستشو می‌دهیم.

 یک شخصیت دیگر فرهنگی که در همین حوالی زندگی می کرده نصرک بوده، شما شناختی از او داشتید؟

بله. همسایه ما بود. زمان نوجوانی ما او پیر بود. مردم می آمدند او را می بردند تا برایشان بیت بگوید. با یک قوطی 5 کیلویی روغن و یک تکه چوب و چند سیم سازی برای خودش ساخته بود. رو به آسمان می خوابید سازش را می گذاشت روی سینه اش و با مضرابش آنرا می نواخت و بیت می گفت. بقیه هم یاد می گرفتند و تکرار می کردند. فردایش نوازنده های جفتی می رفتند و همان را در عروسی ها می زدند.

 مردم می پذیرفتندنش یا او را از خود طرد می کردند؟

نه مردم سارش می کردند. توجه می کردند. نصرک ذهن درستی داشت. فی البداهه بیت می گفت.

 مرحوم ارسلان عطایی  هم که با موسیقی نصرک و شخص شما ارتباط داشت؟

بله اینجا شبیه قنبر می شد و نوحه می خواند.

 آن زمان شغل شما و منبع درآمدتان چه بود؟

دکانی داشتم و خرما می فروختم بعد هم قهوه خانه.

ممنونم از شما برای شرکت در این گفتگو


■ احمد کارگران : من می گویم هنرمندِ محتاط
■ نیک نهاد : من می گویم هنرمندِ ترسو

■ انگار هر چندوقت یکبار باید بنشینیم و درباره ی احوال فرهنگی و هنری امان صحبت کنیم ، مرور مجدد مسیری که در آن حرکت کرده و داریم پیش می رویم ، اما آیا دارد پیش می رود ، اگر می رود چطور می رود و اگر متوقف مانده ایم چرا ، آنهم در گذار از دوره ی محمود احمدی نژاد و ورود به دوره ی جدید . با احمد کارگران نشسته ایم به گَپ ، او یک ویژگی منحصربفرد دارد ، کمتر او را می بینیم اما مطمئن باشید حواسش به همه جا هست ، البته که منظور به اوضواع پیرامونش است ، خوب رصد می کند ، خوب می بیند ، این ها را می تواند در تابلوها ، مجسمه ها و البته که پرفورمنس هایش دید ، احمدِ حالا چهل ساله می تواند بهترین پاسخ ها را به پرسش هایم بدهد .

■ در ابتدا با یک سوال کوتاه گَپ مان را آغاز می کنم که گُمان خودم است و قرار هم نیست نگاه مطلقی به اوضاع و احوال داشته باشم ، چرا حلقه ی هنرمندانی که اثرشان را طی سالهای اخیر عرضه می کنند تنگ مانده است ؟

خب تحلیل این مسئله به نگاه بیرونی نیازمند است و البته در وضعیت درون قرار داشتن تحلیل را یکسویه می کند ، این چرای شما به گمانم دلایلی مختلفی دارد مهمترین آن را من ویژگی نسلی می دانم ، هنرمندان دهه پنجاه به سبب شرایط خاص و محدودیت های زیستی و تجربه شان در دهه ی مهم 60 و 70 صاحب تجربه ی متفاوتی نسبت به دیگران هستند ، دلیل بعدی شرایط اقلیمی است که اجازه پویایی را از هنرمند تا حدود زیادی می گیرد علت دیگر میزان مطالعه و جدیت در پیگیری منابع و دانش مرتبط با تخصص هنری است ، امروز می طلبد که هنرمند حوزه مطالعات و فراروی خود را گسترش دهد ،خوب البته شما نگاه تحلیلی بهتری که همیشه داشتید دوست دارم نظر شما را در مورد سوالتان بدانم.

■ تلاش می کنم در ادامه نظر خودم را هم در قالب پرسش ها مطرح کنم ، پاسخت یک پرسش دیگر را ایجاد می کند ، تو تحلیل ت این است که هنرمندان دهه های پس از شما آن کوشش لازم شما رو ندارند ؟ اگر ندارند لابد یک فرآیندی داشته ؟

بیشتر منظورم زیست و درک شرایط دهه ی شصت و هفتاد در ایران بود ، البته فراموش نکنیم محدوده بحث ما جغرافیای هرمزگان خصوصن بندرعباس است نه ایران ، حال می تواند این مسئله در مورد متولدین اوایل دهه شصت هم باشد ، تفاوت نسلی بیشتر به جهت تفاوت فاکتور های زیستی و گستره ی بستر آن است بطور مثال دسترسی به منابع هنری اعم از کتاب یا موسیقی در دهه ی شصت به سختی صورت می گرفت در نتیجه ذخیره بدست آمده از سویی هم ارزشمند بود هم طول مدت خوانش آن در زمان طویل و کشدار می شد و این خصیصه باعث درونی تر شدن قطعه ی موسیقی یا رمان می شد در صورتیکه امروز با گسترش و تکثر اطلاعات میزان دسترسی و مقدار ماده ی دریافتی آن هم ساده و هم زیاد شده است و این مسئله همان بحران و شکاف میان اطلاعات به مفهوم اینفورمیشن و دانش به مفهوم نوولج را پی آورده است ، شاید میزان اطلاعات ما در زمان حال بسیار افزایش یافته ولی آیا به همان اندازه تبدیل به دانش در گستره وسیع توزیع خود شده?

■ اتفاقن من هم به این موضوع فکر می کنم که این هجوم اطلاعات و داده های مجازی دارد کجا انباشت میشود ، اصلن دارد به کار می آید یا خیر ؟ میخوام مصداقی پیش برویم تا برای مخاطب هم ملموس تر باشد . شما نماینده ی پرکارِ نسل خودت در محدوده ی هرمزگان هستی ، تو اولین نمایشگاهات رو در اوایل دهه ی هفتاد گذاشتی ، در جایی مثل معبد هندوها ، این احساس نیاز بود ؟ آزمون و خطا بود ؟ عطش دیده شدن داشتی ؟
چه بود ، آیا تعریف از ارایه اثر ، چگونگی و چرایی آن با حدودن بیست سال قفل تفاوت کرده است ؟

در مورد عرضه اثر باید بگویم در یک سیکل و گردش صحیح هنری سه عامل آفرینش ، عرصه و دریافت ، شکل صحیح آن خواهد بود می بینید که عرضه یا توزیع هنری در مرحله دوم قرار دارد و با مرحله ای جلوتر از آن یعنی دریافت هم مواجهیم ، دریافت در واقع سهمی از مصرف مخاطب است که هنرمند شاید در این پروسه چندان خود را درگیر نکند ولی قاعدتن در این فرایند حضور دارد ، باز اگر برگردیم به محدوده مکانی بحثمان یعنی جغرافیای هرمزگان شاید دلیل و معظل اصلی بیشتر خارج از اختیار و اقتدار هنرمند است طبیعی ست که عرضه به بردارهای در هم تنیده ای نیازمند است که بخش هایی چون شرایط و مکان بسیار مهم اند و برخی از آنها در اختیار هنرمند نیست ولی نکته ای اینجا مهم است این است که شرایط امروز ما برخی از این شرایط را تغییر یا جایگزین کرده است بطور مثال وسعت و جای عرضه ی یک اثر هنری در فضای رسانه ای امروز جایگزین محیط های محدود مکانی و زمانی شده است .
یا از سویی وجه تکمیلی آن را بیشتر کرده است بنابراین این هنرمند است که در مراحل بعد تصمیم خلاقانه و هوشمندانه خود را بروز می دهد و قاعدتن درک شرایط و همسو کردن آن با خود ویژگی عصر و زمان زیست یک هنرمند است ، علاوه بر استفاده از تنوع در بکارگیری شکل های مختلف هنری در تولید اثر این ویژگی می تواند در عرضه آن هم صورت گیرد.

■ با توجه به تحلیل ت نسبت به مرحله آفرینش ، بنظرم آن انباشت اطلاعات و دادها ، این در دست رس بودن سهل الوصول ، هنرمند را نه تنها جسور نکرده بلکه بنظرم هنرمند را به موجودی ترسو تبدیل کرده ، چطور ؟ ، من در حوزه ی علاقه مندی خودم که سینماست عرض می کنم که به لطف دنیای اینترنت و حجم وسیع دادها مخاطب در هر لحظه می تواند هر فیلمی را با هر سلیقه ای را دانلود کند و ببیند ، این کار فیلمساز را برای آفرینش سخت کرده ، درباره فقر دانش در ادامه صحبت می کنم ، اما میخواهم بگویم دنیای مجازی مخاطب عام را جسورتر کرده و هنرمند را ترسوتر .

البته این نظر شما نمی تواند مطلق باشد یادمان باشد ما در وضعیت جغرافیایی مشخص این موضوع را بررسی می کنیم واژه ترسو نسبت مناسبی نیست شاید محتاط بودن .صحیح تر باشد بینید ما در عصری قرار گرفته ایم که تمامی تجربه های هنری پیش از آن صورت گرفته از دهه ی هشتاد میلادی حتی واژه آوانگارد هم دیگر تمام شده بود هر گونه پیشتازی در زمان کوتاهی تا پایان قرن بیستم صورت پذیرفته بود صحبت از مرگ هنر حتا ، با این وضعیت ما در حال حاضر خود را مقابل هزاران تجربه می بینیم که بسیاری از آنها بدون اطلاع مان تحت عنوان یک ایده ی ذهنی برای مان پیش آمده ولی بعد یا قبل اجرا متوجه می شویم این تجربه ای تکراری است و بقول شما چه بسا بیننده و مخاطب زودتر از ما آنرا دیده یا دریافته است ، خب در چنین موقعیتی درست تر این است که هنرمند ایده های خود را چه از منظر فرم و چه محتوا پیش از اجوایی کردن به جستجو بگذارد. اینجاست که هنرمند محتاط تر می شود البته در همین باکس و نه معتقدم که دو حوزه ی وسیع تر و اگر بخواهیم کلی تر به مسئله نگاه کنیم من کار های معاصر را بسیار جسور می بینم. از دیدگاه مدر نیسمی تا حدودی با شما موافقم ولی در حوزه هنر معاصر نظرم در مقابل شماست این هنرمند است که جسارت بیشتری داشته ، اساسن وارد شدن هنر به هر منطقه و محدوده ای که تا پیش ازاین قلمرو هنر نبوده و اتفاقن بدون اجازه وارد شدن در آن توسط هنرمندان خود گواه این مسئله است امروز حوزه هنر آنقدر وسیع است که دیگری حد و مرزی برای آن نمی شود قائل بود از سیاست گرفته تا جامعه و اجتماع و غیره زمانی که هنرمند چینی در یکی از کارهای خود هزار و یک روستایی چینی را به مدت یکماه در شهر کاسل آلمان می گرداند و بعد همه ی آنها را به روستایشان بر می گرداند قاعدتن آن چینی روستایی دیگر نمی تواند مثل گذشته خود باشد و این را آی وی وی برایش ساخته. حال چه می خواهیم در مورد هنر معاصر بگوییم.

■ بنظر می آید آن جسارت در آفرینش از بین رفته ، لااقل از نظر من ، در زمانه ای هستیم که مخاطب خودش را به سریعترین شکل ممکن به میدان عرضه می رساند ، و خودش را سهیم می بیند ، به خودش اجازه ی اظهار نظر و نقد می دهد ، قصدم نفی دنیای مجازی نیست . نقش شرایط سیاسی اجتماعی را چقدر ارزیابی می کنی ؟

بی شک سیاست و اجتماع کنونی نقش موثری داشته ، ما در موقعیتی از زمان قرار داریم که هنوز بسیاری از مولفه های صحیح اجتماعی شکل نگرفته هنوز بدنبال خواسته های بدیهی فردی و اجتماعی خود هستیم و گاهن این مسئله بر هنر ما پیشی می گیرد در این بستر ناقص و سترون از موجودیت و هویت هنرمند بودن برای پیشبرد اهداف مدنی ، سیاسی و اجتماعی بهره گیری کردیم این موضوع البته به سبب نقصان نهاد ها و افراد متخصص مرتبط با ای گرایش ها در جامعه ی ماست که باعث شده هنرمند نقش مصلح اجتماعی و فعال سیاسی و مدنی را ایفا کند حال این موضوعات یعنی سیاست و اجتماع بر او مستولی شده هم خود در برابر آن منفعل شده است. وضعیت دشواری است البته که باز اگر بخواهیم دقیقتر و منصانه به آن نگاه کنیم باید بگوییم که در این بحران باز این هنرمند بوده که بیش و بهتر از دیگران نیسته عمل کرده ، هم در نقش خودش هم در نقش دیگری و این همان شرایط خاص زمان ماست که موقعیت را دشوار کرده است.

■ نمی خواهم بحث به سمت وظیفه مدنی هنرمند پیش برود چون خودش موضوع مفصلی ست ، به عقب تر بر میگردم ، آن هنرمند به زعم من ترسو و به زعم تو محتاط کجاست ؟ باز هم تاکید می کنم بحثم در حوزه هنر هرمزگان است ، با مصداق پیش می روم ، گروه تی تووک با هدایت ابراهیم پشتکوهی وارد شانزدهمین سال تاسیس خود شده ، پشتکوهی از نسل شماست ، اما برای تی تووک فعلی که هستی اش را به تهران ترانسفر کرده آیا جایگزینی ساخته ایم ، البته نمی توانم از چهرهای از چهره های تازه چشم پوشانی کنم ، اما به این فکر می کنم که آیا آنها می مانند ، من در جستجوی عرضه ام ، و طبیعی ست که از آفرینش بی اطلاعم ، این عرضه چرا محدود شده ؟ این حلقه چرا بسته مانده ، ضمن اینکه روند تی تووک را ستایش می کنم ، اما می گویم آنها رسالتشان را انجام داده اند ، اما انشعاب نداشته اند ، در حوزه کاری خودت هم بحث وجود دارد که در ادامه اشاره می کنم .

من هنوز متوجه نشدم عرضه در نسل های دیگر نیست? یا عرضه ی نسل مذکور محدود است? و آیا شما به این نسل بندی معتقدید و بررسیتان را بر همین اساس گذاشته اید یا نه نگاهتان کلی است و در مجموع هنر استان فارغ از نسل ها را می خاهید درباره اش حرف بزنیم ، به هر صورت من یکی از دلایل سوال اول شما را این تفاوت نسلی می دانم البته از منظر خودم و تجربه ی بیست ساله ام در این جغرافیا .

■ من تاکید ویژه ای رو نسل خاصی ندارم ، نگاهم کلی ست ، تو می توانی از اساس من را رد کنی و بگویی وضعیت توزیع نرمال است ، یعنی همانقدر که کاشته ایم داریم برداشت می کنیم ؟

خب گمان می کنم دوباره اگر برگردیم به هرمزگان دو مسئله را همین ابتدا باید تفکیک کنم یکی نگاه از منظر درونی و البته کاملن شخصی که در موارد بسیاری می تواند ناقص باشد ، یعنی نگاه کسی که خود هم باید دیده شود و مورد کنکاش سوال شما قرار گیرد ، آیا در همان محدودیت هست? و نگاه از منظر یک ناظر بیرونی که قاعدتن تحلیلگر خبره ای را می طلبد که نیستم. اما از نگاه شخصی جدای از عوامل و علل چند گونه بالا مهمترین عامل بصورت کلی به جد شرایط سیاسی و اجتماعی است نزدیک به یک دهه نظارت و کنترل و خواست های ایدئولوژیک بر هنر و هنرمند آنقدر عرصه را تنگ کرده که عرضه هم تنگ شود ، با این وجود اگر منصفانه تر و کمی صریح تر با این موضوع روبرو شویم می بینیم این فاکتور در آفرینش و ارائه تعداد محدودی از هنرمندان هرمزگان موثر بوده است ، اگر در یک شمای کلی سه گروه را در نظر بگیریم گروه اول که نوع ، دیدگاه و آثارشان در معرض فاکتور یاد شده قرار گرفته و عرضه شان محکوم به سانسور بوده ، گروه دوم که خود را در شرایط سازگاری قرار داده اند و با زیرکی این شرایط را یا دور زده یا جسته اند ، در این مورد باید بگویم فرق آشکاری است میان سازش با سازگاری ، هنرمندی که توانسته خود را با شرایط و موقعیت دشوار سازگار کند و کار خود را به مرحله عرضه برساند و گروه سوم که سازش کارانند که همیشه هستند و همواره بر باد امید دارند. حال بهاین ترتیب در نگاه کلی اگر بخش سوم را حذف کنیم گمان می کنم هنر هرمزگان در مجموع کیفیتش در قاعده ی گروه اول است که خب دم تیغ بوده این سالها و طبیعیست که عرضه نشده که حالا برایش ترازوی سنجش کمی بگذاریم ، و گروه دوم هم بنظرم نمونه های بسیاری ازش داریم که خود شما مثال زدید.
اگر رفتار یک سویه ی مرکز با خودمان به هرمزگان و نگاه خودمان به بندرعباس را کنار بگذاریم البته که موارد و شواهد بسیاری در کمیت و کیفیت آثار هنری بوده و هست میناب لنگه رودان بستک پر رنگ ترینشان هستند یا جاسک و فیلمهایشان در حوزه مستند ، که گاهن جسارتشان ستودنی است ، مسئله شاید آگاهی بر جسارت در اثر هنری است که زمان و منتقد وا گشای این مساله است ، در بندرعباس و ضعیت کمی پیچیده است و موضوع را باید دسته بندی شده دنبال کرد هر حوزه از هنر مسائل و معضلات خودش را دارد ، ادبیات سینما نمایش تجسمی و موسیقی و.. در این مورد فاکتور اصلی و مشترک همه را می توانم برخورد های افراد و بیش از همه نسل خودم را موثر بدانم صراحتن دو مساله را باید بپذیریم یک نوع برخورد خشک و البته کمی خود محور نسل ما که شاید به همان خصیصه تفکیک نسلی بر می گردد و دوم عدم جدیت ما در تعامل و همسو نگری با نسل های بعدی است گمان کنم در نوع عبارات همین متن هم این ویژگی را درک کرده اید. با این همه هرمزگان صاحب هنرمندان پر تلاشی است که نمی توان از منظر من و نگاه یکسویش به مساله درباره ی آن قضاوت کرد ، پیشنهاد من این است که با هنرمندان نسل بعد از ما که جسارتشان در تولید و آفرینش بیشتر بوده و هست گفتگو کنید. نسل ما نسل محتاطی است و البته چونان کرگدن کم و تنها


■ و تو متعلق به گروه اولی ؟ یعنی چیزی که از تو می بینیم از صافی سانسور رد شده یا اینکه درون تو ناخودآگاه دست به سانسور میزند ، به این دلیل این را عرض می کنم که تو متوقف نشده ای ، خواه احمدی نژاد رییس جمهور باشد خواه خاتمی ، این رازش چیست ؟

یک به هیچ وجه ادعا ندارم که در دسته اول قرار دارم ، دو گاهی وقت ها عصبانیت خوب است ، باید اعتراف کنم که سوالت عصبانیم کرده ، این که کجایم و خود سانسوریم تا چه حد است به قضاوت دیگران و مخاطب ، اما اگر مقصودتان عرضه آثار در این دوره هاست و به قول شما عدم توقف آنها در این بحران هم در مواری تاوانش را داده ام هم نوع و فضای ارائه آنها را تا حدود زیادی یافته ام ، اگر قرار باشد در زمانی که راه های ارائه و عرضه اثر تا این اندازه متفاوت و متکثر شده به بهانه ممیزی ژست بگیرم هم به خودم خیانت کرده ام و هم به عقل هنرمند توهین ، اگر هنرمند مدعی است که موجود باهوشی است در این لایبرنت چند لایه ای ارائه اثر حتمن راحش را پیدا خواهد کرد ، ما که در عصر تک محوری و تک کانالی توزیع نیستیم ، زمانی تنها مجرای عرضه ی ادبیات و ضعیت چاپ و مکتوب بود اما در زمان کنونی بیشتر به تمسخر می ماند اگر هنرمندی اذعان کند تنها راهش این طریق است و آنهم که بسته است ، موش را اگر در هزار تو بگذارید راهش را پیدا می کند چه برسد به هنرمند ، مگر آنکه ماهیت و وجودش را در همین ناله های پس افتاده بداند. به گمانم هیچ هنری دیگر در قید مجراهای تعریف شده قبل برای عرضه نیست حتی به جهت فراگیری نیز گستره آن بیشتر است ، در نظر بگیرید همان ادبیات مکتوب حداکثر تیراژ معقول اش می شود دو هزار تا ، در صورتیکه فضایی مثل فیس بوک می تواند برای همان هنرمند بیش از دو هزار نفر را پوشش دهد بعلاوه شبکه عظیم پیوندی این دو هزار نفر که حساب کنید چند نفر می شود و ضربدر زمان هم کنید برای آینده و سالهای سال که همینطور جاری می شود . در مورد آثار تصویری می شود اثررا در طبیعت یا مکان غیر دولتی تولید کرد و از مجراهای متفاوت و رسانه های بسیاری عبور داد . مساله مهم خود اثر و فهوای آن است که در قضاوت هنرمند موثر است نه از زاویه ای که شما به نگاه کرده اید ، درست است که نوع نگره سیاسی و حاکم متفاوت بوده و البته موثر در وضعیت هنری اما استیلای کامل بر هنر و هنرمند نه داشته و نه دیگر خواهد داشت. این هنرمند است که نسبتش را با حاکمیت تعریف می کند نه آنکه حاکمیت و سیاست نسبتش را تعیین کند.

■ من نه تنها قصد نداشتم عصبانیت کنم بلکه میخواهم تحسین ت کنم ، تو آنقدر باهوش بوده ای که به راحتی سانسور را دست به سر کنی و در یک مجمع رسمی هنرت را عرضه کرده ای ، آنقدر هم بازتاب داشته ای که به یک حساب دو دو تا چهارتایی با خودت برسی . اما با شکل گیری مسیرهای توزیع چرا ادبیاتی ها ، از این بابت گفتم ادبیات چون نام بردی ، همیشه نسبت به سانسور گله مندن ، عامل کم کاری و عرضه را نظارت سرسختانه ی دستگاه های نظارتی می دانند ، آیا آنها به دنبال توزیع رسمی اند ، یعنی کتابی از کانال دولت مجوز بگیرد ، چرا هنوز درگیر موانع دست و پا گیرند ، پس جایگاه شبکه مجازی و خطوط ارتباطی جدید کجاست ؟

خب بهتر است این بحث را با هنرمندی از حوزه ادبیات دنبال کنی ، بحر حال این دغدغه و مساله جای صحبت بسیار دارد و درست تر خاهد بود اگر دوستان دیگر خصوصن نسل جدید درباره اش حرف بزنند.

■ ما واقعن آنطور که تو میگوییی هنرمان دم تیغ بوده ؟ یعنی آنقدر فرآیند توزیع وسیعی داشته ایم که به یکباره بخورد به دیوار سانسور و متوقف شود ، و دو اینکه تو خودت فرمول مشخصی برای جستن از ممیزی داری؟ می دانی چرا این را می پرسم ، چون در این سالها بدون توقف در مجامع رسمی حضور داشته ای ، اثرت ارایه شده ، اتفاقن مابه ازای اجتماعی داشته ، در زیرلایه اثرت نقدی جریان دارد ، اینها فرمول دارد ؟

صحبت از بررسی و نگاه به حداقل یک دهه بود بی انصافیست اگر گمان کنیم شرایط امروز درباره ی عرصه های جدید و تنوع رسانه مثلن در اوایل ده ی هشتاد نیز اینگونه بوده ، این مسیر ها نتیجه تحولات و عمومی شدن آنها در چند سال اخیر است ، بنابراین بخش عمده ای از تولیدات هنری ما در نتیجه ی قهر و یا درگیری با نهاد های دولتی و رسمی دیده نشده ، اینکه چه میزان بوده معلوم است که نمی دانیم چون ندیده ایم و نشنیده ایم. اما در مورد خودم سعی کرده ام دو تعریف مشخص را داشته باشم اول اینکه زمانی که قرار است از فضای رسمی استفاده کنم راه حل آنرا پیدا کنم و تنها به جهت اجبار در عرضه از آن استفاده کرده ام زمانی که تنها فضای استاندارد بطور مثال گالری در حیطه ی شخصی و آزاد نیست راهی نبوده جز رفتن به سمت آن اما مساله اصلی تنها استفاده از فضا بوده نه امکانات و بودجه های خاص رسمی یا بدتر از آن تزریق خواست و دیدگاه ایشان و باز بدتر تغییر محتوای اثر برای فلان جشنواره یا برنامه خاص ، اینها مواردی است که باز گمان می کنم یا ندیده اید یا دارید اجحاف می کنید اگر کار کردن و تداوم در فضای مورد اشاره شما برای من همراه با چنین مواردی بوده حق دارید ولی در کدام جشنواره یا برنامه یا جنگ حضرات ، برای دریافت جایزه ای یا اعلان وجود پریده ام. دوم فضای و نوع کارم را بی پشتوانه ای در وضعیت شخصی با هزینه خودم و در کار گروهی بصورت مستقل تعریف کرده ام مثلن در مورد فضا بعضا در بسیاریشان از فضای عمومی استفاده کرده ام که خوب بهایش مثلن در اجرای " شهر ممکن " بازداشت ، دادگاهی و تا امروز عواقبش را همراه دارم و یا تذکر های حراستی همان اداره مذکوره که بعد از هر کار بوده و هست نتیجه اش هم بازبینی و تفتیش از قبل اجرا در فضای رسمی ایشان است یا در مورد نمایشگاه " سوز " تعهد اولیه و سپس تهدید و نهایتن تعویق در بازگشایی بود. فضای های مستقل گروهی را هم که همگی با هزینه ی خود هنرمندان بوده ، البته نباید فراموش کرد نوع کارهای هنر جدید به سبب ویژگی خاصشان در استراتژی یعنی دوری از مکان و فیزیک رسمی خود راهش را تعریف کرده و بند وابستگی را تا حدود زیادی بریده طبیعیست که این نوع هنر در قیاس با مدیوم خاص دیگری که هنوز مورد عنایت نهاد رسمی ، چه از لحاظ بودجه و چه مکان هستند ، تفاوت بیشتری و وابستگی کمتر و حتی هیچ وابستگی ندارند. می توانم کاری مثل " بکارت اجساد ' را شخصن هزینه کنم در روستایی اجرا کنم و در فضای مجازی عرضه کنم ، قرار هم نیست به ازایش دم مسئولی را ببینم یا بروم بوایش جایزه ای بگیرم ، می بینید هیچ فرمولی اینجا نبست مهم این است که تو از هنرت چه می خواهی یا می خواهی هنرت برایت چه کند?

ادامه دارد ...


مهدی کناری زاده بازیگر مورد علاقه من است،بازی حسی و ناب او بدجور به دل آدم می نشیند،حرکات،مکث ها و کلام متفاوتش به خوبی در نمایش عصر یخبندان نشسته بود،گفتگوی کوتاهی با او انجام دادم در یک شب گرم در پلاتو نیمه روشن "آفتاب" بندرعباس.


سلام لطفا خودتان را معرفی کنید.

مهدی کناری زاده هستم لیسانس الکترونیک دارم،هفت سال تاتر کار می کنم و تجربه اجرا با جوشعار ، بهرامی و غریب زاده رو دارم.


خب چطور به عصر یخبندان دعوت شدی؟

ما قرار بود یک کار برای جشنواره معلولین آماده کنیم و آقای غریب زاده در یک جلسه این طرح را با ما درمیان گذاشت و ما هم خوشمان آمد و شروع کردیم به تحلیل و کشف شخصیت ها.بعد به جمع بندی رسیدیم شروع به تمرین کردیم و مدتی پیش این اثر را در جشنواره شیراز به روی صحنه بردیم.


تحلیل خودت از این اثر چیست؟

این نمایش می خواهد تصویر کاملی از انسان های قدرت طلب و خودخواه را با تماشگر نشان دهد،آدم هایی که برای رسیدن به خواسته هایشان دست به هر کاری می زنند.


خواسته های شما چیست از مسئولین؟

همان طور که برای ورزش هزینه می کنند باید برای فرهنگ و هنر هم انرژی بگذارند چون ما می توانیم با هنر به سلامت روانی کشور کمک کنیم.همین تاتر در این سال ها به ما خیلی کمک کرده و باعث پویایی و شکوفایی خیلی از دوستان من شده،هنرمندان معلول در هرمزگان روز به روز در حال افزایش هستند و ما گروهای خوب موسیقی داریم که سخت تمرین می کنند و کنسرت برگزار می کنند که باید به آنها توجه کرد.


آرزوی هنری مهدی؟

آرزو دارم که مردم بیشتر تاتر رو درک کنند و با سالن ها آشتی کنند چون واقعا تاتر خوب می تواند به جامعه کمک کند.




دیشب به پلاتو آفتاب بندرعباس رفتم جایی که رضا غریب زاده و گروهش روزهای پایانی اجرای عموم "عصر یخبندان" را پشت سر می گذارند،گفتگوی کوتاهی انجام دادم با بازیگران این اثر که امروز یکی از آن ها را منتشر می کنم.امشب 17 تیر آخرین شب اجرا است دوستانی که اثر را ندیدن ساعت 8:30 خودشان را برسانند./عکس مجید جمشیدی


سلام و خسته نباشید بابت این چند شب اجرا تاتر عصر یخبندان،لطفا خودتان رو کمی معرفی کنید؟

علی مراد جعفر هستم و هشت سال دارم تاتر کار می کنم و البته معرق کاری و کار با چوب هم آموزش می دهم و بازیکن بسکتبال تیم معلولین هم هستم که الان در لیگ برتر هستیم.


تشکل آرتآفرین جنوب که راه انداختید هدفش چیست و برنامه های آینده اش؟

ما می خواهیم که هنر رو به صورت مردمی گسترش بدهیم و نگاه مردم و مسئولین رو نسبت به هنرمندان تغییر دهیم،نشان دهیم که هنر می تواند چقدر تاثیر بگذارد.


در مورد نمایش عصر یخبندان توضیح بدهید؟ که این روزها در بندرعباس در حال اجرای عموم است.

این نمایش در مورد وجدان پاک است و احترامی که برخی از انسان ها برای خود قائل نمی شوند و با سو استفاده از دیگران می خواهند پیشرفت کنند.


در مورد تجربه همکاری با رضا غریب زاده بگویید؟

رضا غریب زاده حرف ندارد من هر چه بگویم کم گفتم،خیلی ها چیزها به من یاد داد،صبوری رو به من دیکته کرد و من فهمیدم که می شود با حوصله و تمرین به هدف هام برسم.خیلی با هم دوست هستیم و همیشه از کار کردن با این هنرمند محبوب لذت می برم.


آرزوی تاتری ؟

آرزو دارم که بچه ها تاتر رو ول نکنند و ادامه بدهند چون تاتر به ما خیلی کمک کرده.


ای کسانی که وبلاگ دارید اما حوصله ندارید،فیس بوک دارد ما را قورت می دهد،تکرار می کنم،فیس بوک دارد ما را قورت می دهد. به خانه هایتان برگردید و جان دوباره ای بگیرید.مخاطب های ما در حال پراکنده شدند،بیایید به روز کنید،سال جدیدی در راه است.


به بهانه راه اندازی رشته بازیگری در دانشگاه علمی کاربردی بندرعباس،گفتگوی مفصلی داشتم با استاد مهدی عطایی دریایی،در این نشست دو ساعته مهدی عطایی از نمایش نامه،فیلم و تئاتر مورد علاقه اش صحبت کرد تا تلاش برای قانع کردن مسئولان دانشگاهی جهت تصویب رشته بازیگری،ادبیات نمایشی و تئاتر درمانی.

او متولد 1336 بندرعباس و دارای مدرک کارشناسی فلسفه و کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتراست و بیش از 40 سال است که برای هنر در هرمزگان زحمت می کشد.این گفتگو به زودی منتشر می شود./عکس از وبلاگ گوج گنو به همراه مطلبی در مورد مهدی عطایی دریایی.