X
تبلیغات
رایتل

هفته پیش سفری هفت روزه داشتم به استانبول،شهری ترویستی که نصف آن در آسیا و نصف دیگرش در اروپا قرار دارد،در این مدت تصمیم گرفتم به غیر از مکان معروف که تمام ترویست ها از آن دیدن می کنند نگاهی گذرا داشته باشم به گالری های کوچک و بزرگی که در کوچه پس کوچه های قسمت اروپایی جا خوش کرده بود،گالری دارها به شدت برای آثار ارائه شده احترام قائل بودند،فرقی هم نمی کردم که تقاشی ها متعلق به یک جوان آماتور باشد یا یک نقاش جهانی و شناخته شده.
یادم آمد که ما هم در شهرمان – بندرعباس- یک گالری داریم که تعریف دقیقی برای آن صورت نگرفته،یک روز نمایشگاه عکس،یک روز فروش تابلو فرش و روز دیگر در آن پرفورمنس اجرا می شود،در و دیوار و نور پردازی ،این گالری شایسته ارائه آثار هنرمندان نیست.فکر می کنم باید هر چه زودتر یک تصمیم اصولی برای این مکان گرفته شود و تکلیفش روشن شود.
تبلیغات فرهنگی در شهر استانبول از چند روزقبل از نمایشگاه در بیلبوردهای بزرگ شهر دیده می شود،مثلا برای من پیدا کردن گالری "پرا"که نقاشی های "فرانسیسکو گویا" را به نمایش گذاشته بود اصلا سخت نبود چون هر سمتی که می چرخیدیم بیلبوردهای بزرگی می دیدیم که تبلیغ این نمایشگاه را کرده بودند بعد دوباره یادم آمد که در شهرمان نمایشگاه شروع شده اما عوامل اجرایی هنوز هزینه دریافت چاپ پوستر را نتوانستند از اداره کل فرهنگ و ارشاد دریافت کنند و نمایشگاه با بازدید روزانه 5 نفر به کار خود پایان می دهد.
تفاوت ها زیاد اند و کلمات دارد از 400 تا پیشتر می شود،جای دوستان علاقمند به نقاشی بسیار خالی بود در روزی که من نمی دانستم به نظم و زیبایی گالری نگاه کنم یا آثار نقاش اسپانیایی آقای فرانسیسکو گویا.
در آنجا بود که باز هم به نظرم آمد که اگر یک گروه از دوستان متخصص از بندرعباس برای بازدید و تبادل تجربیات یک سفری به استانبول داشته باشند شاید بتوانیم،اصلاحات اساسی در گالری های محدود شهرمان به وجود بیاوریم.

یه هفت و هشت روزی رفته بودم مسافرت و وقت نوشتن وبلاگ را نداشتم،از امروز دوباره می خوام منظم بنویسم،یک سفرنامه همراه با عکس از شهر زیبای استانبول به زودی در همین وبلاگ منتشر می کنم.

در ضمن نیم نگاهی دارم به شور و هیجان بازی های فوتبال یورو 2012 و به خصوص تیم جوان و دوست داشتنی آلمان،همه اینها و بیشتر در وبلاگ کاپوچینو با طعم پاییز...به زودی


امیر حسین خان اسماعیل پور از وقتی که کوچولو بود یاد گرفته که آشغال نریزه،تا اینکه باباش اون رو با خودش می بره به تماشای فیلم "نارنجی پوش" بعد از فیلم شروع می کنه به خلق این اثر،این هنرمند کوچولو ، باباش رو نقاشی کرده که در حال جارو کردن دو قوطی آب معدنی است.