X
تبلیغات
رایتل


چندی پیش اجرای عموم نمایش"خانواده لورنزو" کاری از گروه تاتر کارگاه در پلاتو آفتاب به کار خود پایان داد،اثر نسبت به کارهای گذشته این گروه با وسواس بیشتری تولید شده بود،این رو می شد در طراحی لباس،ساخت موسیقی مخصوص کار و طراحی دکور مشاهده کرد،خانواده لونزو بر اساس نمایشنامه "یرما" نوشته لورکا در بندرعباس به روی صحنه رفت که در این مطلب،بازیگری در این اثر مورد بررسی قرار می گیرد.

مجید جمشیدی در این اثر که شلوغ ترین کار گروه کارگاه هم محسوب می شد با سه نوع بازیگر روبرو است،بازیگران حسی،بازیگران تحلیلگر و نابازیگران.در ادامه توضیح داده می شود که بازیگر تحلیلگر چگونه اثر را نجات می دهد.اما اول می پردازیم به نابازیگران.

کارگردان در نقش برخی از اهالی و خواهر شوهران یرما از نابازیگر استفاده کرده که با توجه به موضوع سنگین اثر خوب در نمایش هضم نشده بودند و رفتار و حرکات ساده آنها در قاب صحنه خیلی تو ذوق می زد،دست کم گرفتن نقش های کوتاه آن هم توسط کارگردانی که خودش یکی از بازیگران خوب تاتر است کمی برای من عجیب بود.البته شاید اگر با کارگردان وارد گفتگو شویم دلایل قانع کننده خودش را داشته باشد.


بازیگران حسی این اثر راضیه ذاکری در نقش یرما و مجید کشاورز در نقش شوهرش که بار اصلی داستان را هم به دوش می کشیدند،اگر چه بسیار واقعی بازی می کردند اما توسط کارگردان به خوبی هدایت نشده بودند،ما با یک یرما سبک سر روبرو بودیم که از اول تا آخر به یک شکل بازی خود را دنبال می کرد و هیچ گونه جزییاتی در نقش آفرینی او دیده نمی شود،راضیه ذاکری در ذات خود بازیگر قابل قبولی است بازی زیبای او در نمایش زینب  و خانواده وینگفیلد ستودنی است اما انتظار می رفت که در این اثر نگاه عمیق تری به نقش داشته باشد،در این تاتر او سایه ای بود از نقش های گذشته اش.

مجید کشاورز هم نتوانسته بود فضاسازی خوبی داشته باشد،در صحنه ای که به جروبحث با خواهرانش می پردازد این موضوع به خوبی نمایان می شود،عدم ارتباط مناسب با دیگر شخصیت ها ضعف اصلی بازی مجید کشاورز بود که البته بر می گردد به گروه کارگردانی،اما در صحنه پایانی کشاورز بسیار تاثیر گذار جمله اش را که مربوط به قتل یرما بود را بیان کرد.


اما می ماند بازیگران تحلیل گر که موتور محرک خانواده لورنزو بودند،بازی دلچسب داوود اسلامی،فریبا امیری،سمیه عشایری و تا حدودی مجید سرنی زاده به نوعی ناجی اثر بود.نمایش نامه یرما یک اثر نمادین است که با بررسی دقیق، بازیگر می تواند شخصیت ها را درک و سپس بازی کند،داود اسلامی به خوبی از پس نقش ویکتور برآمده بود،انتخاب لباس مناسب و جهش های خاص بدنی او و صد البته حرکات ریزی که برای نقش خود انتخاب کرده بود بسیار در کار نشسته بود،من تجربه بازی در کنار داود اسلامی را دارم او بسیار به نقش خود فکر می کند و همیشه تلاش دارد در عین سادگی متقاوت باشد.

فریبا امیری در نقش مالنا خانم مسن اما شیطون را بسیار عالی درک کرده بود،تسلط فریبا بر دیالوگ ها،نگاه های خاص و نوع برخوردش با اشیاء کارکتر مالنا را بسیار محبوب کرده بود.انتخاب فریبا امیری برای این نقش مناسب بود،اگر بخواهم خیلی جزیی تر بگویم صحنه ای که او هویج می خورد و دیالوگ می گفت خیلی عالی شده بود.

سمیه عشایری پرشور بازی می کرد اما نوع لباسی که برای او انتخاب شده بود به نظر کمی دست و پا گیر می آمد و بازیش را شلوغ نشان می داد،اما ارتباط خوبی با شوهرش لئوناردو برقرار کرده بود،عشایری بازیگر باهوشی است این را می شد در حرکاتش دید،مثلا در صحنه ای که شوهرش به سمت یرما می رفت تا با او همدردی کند با حسادت خاصی که فقط در حرکت نمایان بود لئوناردو رو از یرما دور کرد.این تصویر؛تناقض شخصیتی را که او بازی می کرد به خوبی به تماشگر نشان می داد که اگر چه دوست نزدیک یرما است اما شبیه جامعه ای است که در رنج کشیدن یرما نقش دارد،این جا است که بازیگر تحلیل گر می تواند احساس های پنهان اثر را با تماشاگر بازگو کند.

و اما مجیدی سرنی زاده در نقش لئوناردو که در قسمت بالا هم اشاره کردم ارتباط زن و شوهری خوبی را به وجود آورده بود. به نظر می آمد که مثل آثار قبلی نتوانسته بود خوب بر روی نقش کار کند اما تسلط او بر تکنیک های بازیگری لئوناردو را برای تماشاگر باور پذیر کرده بود.