X
تبلیغات
رایتل


هر صبح برای رسیدن به سرویس اداره از کوچه ای عبور می کنم که یک طرفش بن بست است،آب معدنی کوچک را در دستم جا به جا می کنم،حالا دیگر پاییز شده و برای خوردن آب معدنی اول صبحم باید صبور باشم،آب معدنی پاییز شبیه آب معدنی تابستان نیست که همین طور یک هوا هورت بکشی و از جابه جایی هیدروژن و اکسیژن لذت ببری.

به آپارتمان ها نگاه می کنم،به سنگ ها به پنجره ها به درخت هایی که در کوچه مان نیست،درب پارکینگ همسایه روبرویی به آرامی در حال باز شدن است شبیه دروازه قلعه ای که گاه به گاه در فیلم های قدیمی می بینم،مردی سمند سوار با کسالت دنده را عوض می کند ماشین را طوری از دروازه خارج می کند که انگار از غول خشنی در قلعه دستوری را اطاعت می کند.

به انتهای کوچه می رسم همان انتهایی که عصرها وقتی از اداره برمی گردم می شود آغاز کوچه،کنار خیابان منتظرم که سرویس بیاد،دختر بامزه ای به مادر جوانش چسبیده و حوصله رفتن به مهدکودک را ندارد با بوسه ای راضی می شود که حلقه دستش را از پای مادر کارمندش باز کند در نگاه مادر جوان همان کسالتی را می بینم که در مرد اسب سوار همسایه دیدم.

هوای بندرعباس سرد شده و هواشناسی اعلام بارندگی کرده است.


"از ایده های کامل و آماده ای که در نمایش به آن ها پرداخته می شود،دست بردارید.یک هپنینگ یک نمایش نیست"نمایش های تاتر مردمی و دیسکویی را رها کنید.هپنینگ یک بازی با یک فراز و تشریفاتی است که هیچ کلیسایی آن را نمی خواهد زیرا در آن جایی برای فروش مذهب وجود ندارد!هپنینگ برای آن هایی است که در این دنیا بر حسب تصادف برخورد می کنند.


آلن کاپرو که او را پدر هپنینگ آرت می دانند در 23 آگوست  1927 در آتلانتیک سیتی نیوجرسی به دنیا آمد در مدرسه هنر و موسیقی در نیویورک و دانشکده ی آن شهر درس خواند و تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه کلمبیا سپری کرد،پایان نامه کارشناسی ارشدش را با عنوان "موندریان:تحصیل در دیدن" در همین دانشکده دفاع کرد.

نخستین هپنینگ عمومی آلن کاپرو در کالج داگلاس واقع در نیوجرسی و در سال 1958 اجرا شد.


"بهشب عباسی"

آنچه باعث می شود که هنرمند دست به اقتباس بزند چیست؟آیا نبود سوژه و ضعف در نویسندگی باعث رفتن به سمت آثار کلاسیک جهت اقتباس می شود؟خالق دوم تا چه اندازه حق تغییر اثر اصلی را دارد؟تفاوت های اقتباس آزاد و اقتباس وفادارنه در چیست؟مخاطب عادی در هرمزگان چقدر باآثار کلاسیک (شکسپیر،ایبسن،سوفوکل و..)آشنایی دارد که بعد از دیدن اثر اقتباسی بتوانند ارتباط برقرار کند؟


خانه عروسک/خانه عروسک من

مهدی عطایی در اوایل دهه هشتاد برای خلق اثری مدرن با نسل جدید بازیگران در بندرعباس به سراغ نمایش نامه ای از هنریک ایبسن می رود،در این اثر ما شاهد اقتباسی وفادارانه هستیم که کارگردان با گنجاندن زندگی زنی بندری در آن در نظر دارد که با مخاطبش ارتباط بهتری را برقرار کند،عطایی نام اثرش را هم "خانه عروسک من" می گذارد،خط اصلی داستان زیاد تغییر نمی کند.این نمایش بارها در بندرعباس به روی صحنه رفت و تجربه ها جسورانه ای برای کارگردان با سابقه و بازیگران جوان آن زمان تاتر هرمزگان بود.


آرش/منم ...

گروه تاتر کارگاه در یکی از تجربه های اولش در دهه هشتاد نگاهی داشت به اثری از  بهرام بیضایی "برخوانی آرش" که توسط مجید سرنی زاده با نام "منم ..."نوشته شده بود،در این اثر سرنی زاده ترکیبی از آرش بیضایی و سیاوش کسرایی را با طراحی خاصی به روی صحنه برد و توانست در جشنواره های آن دهه موفقیت هایی کسب کند،در این اثر اقتباسی سرنی زاده برای اولین بار با طراحی حرکات بازیگران،علاقه خود به کروگرافی را نشان داد.


بوف کور/هوا سرد است

گروه تاتر مستاجران جدید بی شک در دهه هشتاد یکی از گروه های پیشرو و خلاق در بندرعباس بود،اسماعیل پاکدامن در نمایشی که مبتنی بر تصویر و حرکت بود نگاهی آزاد داشت به رمان معروف صادق هدایت با نام بوف کور،پاکدامن در این اثر که "هوا سرد است" نام داشت، توانست نوع نگاهش به تاتر را تثبیت کند،بازی الهام میرزاپور در نقش پیرمرد قوزی از نکات برجسته آن کار است که هنوز در ذهن مخاطب مانده است.


به بهانه اجرای  گروه ققنوس که به زودی قرار است اجرای عموم "ماردارصاد"اقتباسی از مارا-ساد شاهکار پیتر وایس را به روی صحنه ببرد،نگاهی گذرا می اندازیم به تعدادی از اقتباس های مطرح تاتر در هرمزگان.

در تعریف اقتباس آمده :

بازآفرینی یا اقتباس آن است که هنرمند با الهام گرفتن از اثر کهن، دست به آفرینشی دوباره بزند و اثر اولیه را به گونه ای دیگر بیافریند در واقع، اثر جدید، دقیقاً همان اثر اولیه نیست بلکه تنها رگه هایی از اثر اولیه در آن دیده می شود. پایه و اساس بازآفرینی، تخیل است و اثر بازآفریده، اثری است مستقل، تازه و بدیع. در بازآفرینی می توانیم از هر زاویه ای که بخواهیم وارد شویم و ساختمان اثر را به کلی در هم ریزیم. تفاوت بازنویسی و بازآفرینی نیز در همین نکته است.


"آنتیگونه/زینب "

یکی از اقتباس های تاتر هرمزگان در دهه 70 نگاه مهدی عطایی دریایی به نمایش نامه آنتیگونه نوشته سوفوکل است،عطایی در این بازآفرینی در فرم و تشابه اسامی نگاهی دارد به اتفاقات کربلا اما در خط داستان ما با شخصیتی به نام زینب روبرو می شویم که می خواهد جسد برادرش که فردی ملی گرا است و در مبارزه علیه نیروی های خارجی کشته شده است به خاک بسپارد.


"مکبث/تنها سگ اولی .."

در اواسط دهه هشتاد ابراهیم پشتکوهی برای خلق اثر جدیدش به سراغ ویلیام شکسپیر رفت و مکبث را انتخاب کرد،اثر پشتکوهی با نام کامل "تنها سگ اولی می داند چرا پارس می کند مکبث" نگاهی دارد به زار اما از نگاه قدرت و حذف رقیب،اتفاقات اثر گروه تی تووک در جزیره هرمز رخ می دهد و مکبث برای در اختیار گرفتن بادها و بابای بزرگ زار شدن دست به کشتار می زند.


آنتیگونه/شی تال برقص بر مرگ من"

در اواخر دهه هشتاد مهران محمود زاده هم برای بیان دغدغه های اجتماعی خاص آن زمان دست به دامن سوفوکل شد،آنتیگونه مد نظر محمود زاده نامش "شی تال برقص بر مرگ من" بود،اثر ترکیبی بود از آیین ها و قصه های قدیمی شهر رودان،آشیات نام زن اصلی این نمایش است که به دلیل سرپیچی دستور کدخدا،سوار بر گاو زردی در تمامی شهر می گردد تا تنبیه شود و در آخر در قنات کشته میشود.


"بهشب عباسی"




 


دسامبر 1950 در تایوان به دنیا آمد و مهمترین آثارش را بین سال های 1978 تا 1999 خلق کرد،هر کدام از این آثار یک سال به طول می انجامید و بیشتر آنها تماشگر مستقیم نداشت و بعدها توسط فیلم و عکس هایی که منتشر شد به جهان هنر مفهومی معرفی شد.یکی از آثارش دوری از هنر بود به مدت یک سال  از 1985 تا  1986

مارینا آبراموویج که خودش بی شک یکی از جسورترین هنرمندان قرن بیستم است در خصوص "هسیه" می گوید:آنگاه  که زمان به فرم بدل می‌شود.

ویدیویی که در بالای این پست مشاهده می کنید،گفتگو با این هنرمند تایوانی است به مناسبت دعوت از او در دوسالانه هنر ونیز است،در ادامه برای آشنایی بیشتر با این هنرمند دیریافته چند عکس از آثارش را دنبال می کنیم.behshababbasi@

مطلب  مارینا آبرومویج در شماره 63 مجله حرفه و هنرمند موجود است.


امروز می خواهم در مورد موضوعی بنویسم که برای خودم بسیار جذاب است،حوصله اینکه تحلیل کنم چرا هفته کتاب در هرمزگان این قدر بی رمق برگزار شد را ندارم،حتی علاقه ای ندارم که شما را در لذت خواندن نمایش نامه چکاوک نوشته ژان آنوی شریک کنم یا با کلماتم به مخاطب های احتمالی م بگویم که بندرعباس پس از باران چقدر جای بهتری است.

علاقه دارم در مورد دست های "دومینیکو تدسکو"با شما حرف بزنم،او جوانی 33 ساله و مربی تیم فوتبال "شالکه 04 "است که دیشب به همه فوتبال دوستان جهان نشان داد که دستانش قوی تر از تقدیر است ،او و تیمش در نیمه اول 4 گل از دورتموند در زمین وست فالن دریافت کردند و گویا قرار بود تماشاگران آتیش باز دورتموندی شب باشکوهی رو جشن گرفته و   لبی تر کنند و  در این وضعیت چه کسانی خوشحال تر از کافه ها  و بارهای دورتموندی؟

بازی داشت به دقیقه شصت نزدیک می شد و ساق پای آبی پوشان شالکه از تحقیر خسته شده بود،فقط دستان تدسکو جوان بود که کنار نیمکت بالا و پایین می رفت شبیه بازیگری که کنترل اندامش را در صحنه ای احساسی و نیمه خشن از دست می دهد.شالکه گل می زند و داور در ویدیو چک (قانونی که فوتبال را از جذابیت می اندازد) گل را مردود اعلام می کند اما داور هم جلودار دومینکو  تدسکو ایتالیایی نیست او با تلاش و نه با ورد و خرافه تیمش را به جلو می کشد،بعد از گل اول شالکه ای ها به سرعت توپ را به وسط زمین می برند و این عمل دو بار دیگر هم تکرار می شود حالا نتیجه چهار بر سه به نفع دورتموند است و بازی در وقت های اضافی است،

دقیقه 93 روی ضربه کرنر دفاع جلو کشیده "نالدو" برزیلی با ضربه سر بازی را مساوی می کند و گزارشگر را وادار می کند که هفت بار اسمش را پشت سر هم تکرار کند.


بهشب عباسی