X
تبلیغات
رایتل


"اما برای من که گواهینامه ندارم تنها یک ماشین جذابیت دارد،تنها پرایدی که باید دوستش داشت،کتابرانه برای من یک ماشین نیست بی شک اسب تروا است.که بندرعباس را فتح خواهد کرد."

کلمات بالا قسمتی از یک مطلب کوتاه است که چند ماه پیش در اینستاگرامم منتشر کردم،این روزها اما این قدر خوش بین نیستم که کتابرانه بتواند شهر را فتح کند،اما من قصد دارم از او تشکر کنم،نه به خاطر تغییر احتمالی که در شهر نئونی بندرعباس بوجود آورده،نه به دلیل اینکه فعالیت فرهنگی مستقل می کند،نه چون ترویج مطالعه می کند،نه اصلن هیچکدام از این ها اهمیتی ندارد.

"فقط به این دلیل که به من کمک کرد حال بهتری داشته باشم،لذت ببرم و دقیق تر شوم"

این که یک شهر می خواهد تعمدی او را نبیند به من مربوط نیست،این که مردم علاقه ندارند مطالعه کنند به من مربوط نیست،آنچه برای من اهمیت دارد "خودم "هستم و زمانی که در اختیار دارم.مثل سابق آرمان کمک کردن به ساختن جهان بهتر را در سر ندارم،جهان من یک مبل کوچک مدل چوبی است که لم می دهم و کتاب مورد علاقه م را می خوانم.



"تنهایی تفکر و کمی سیگار"

یا

هنر خیام مویدی بودن

امروز بنا به ضرورت نگاهی دوباره انداختم به پوسترهای طراحی شده توسط خیام مویدی و این سوال را با خودم در میان گذاشتم.چه چیز آثار این هنرمند را از دیگر آثار متمایز می کند؟

خیام مویدی طراح و گرافیست ساکن بندرعباس در پانزده سال اخیر با ارایه آثاری انتزاعی و متفاوت معنای مرسوم پوستر را در ذهن مخاطب هنری تغییر داده است،آنچه که در آن سال ها از پوستر و بروشور توقع می رفت،اعلانی جهت باخبر شدن از تاریخ و زمان رویدادهای هنری بود،اما مویدی با ممارست،مصاحبه،و برگزاری کارگاه های متفاوت توانست این ذهنیت کلی نگر را تغییر دهد.

باز برمی گردیم به سوال اول چه چیز آثا او را متمایز می کند؟این طراح با درک درستی از هنر آوانگارد جایگاه ویژه ای را برای گرافیست تعریف کرد،همچنین او با آثارش موضوع مهمی را با مخاطب ش به اشتراک گذاشت "این که یک پوستر می تواند به تنهایی هم یک اثر هنری همراه با اندیشه باشد".

آنچه او را از دیگر گرافیست ها جدا می کند،جهانبینی و دقت خاص اوست،در بیشتر آثار مویدی ما با "ایده" روبرو هستیم،ایده به مثابه هنر مفهومی.

آثار او زاییده تنهایی و تفکری است که در زیست مویدی جریان دارد.او با شناخت دقیق از تم آثاری که قرار است پوسترشان را طراحی کند،دست به کار می شود و با طراحی ش نه تنها شناسنامه یک اثر بلکه یاری دهنده جهان بینی اثر است (تاتر،فیلم،نمایشگاه نقاشی) در ذهن و روح مخاطب.


/بهشب عباسی/


این روزها که دوسالانه تجسمی ونیز آغاز به کار کرده است و ما فعلن دستمان به نخیل نمی رسد،رفتن به گالری مرداد و دیدن آثار هنرمندان می تواند کاری کند که ما بیشتر به شعار امسال دوسالانه بیندییشیم "زنده باد هنر زنده باد"

آنچه این روزها در گالری مرداد به نمایش گذاشته شده است تنها یک نمایشگاه نقاشی ساده نیست،فضای آرامی است برای خواندن،اندیشیدن و ایده دیدن،پس چه اسمی برای این رویداد در نظر بگیریم؟صد سال است؛ هنرمند در تلاش است که اثر خود را از چهارچوب های دوهزار ساله ،رها سازد و این پوست اندازی همیشه به راحتی انجام نپذیرفته است.

در گالری مرداد با سه هنرمند جوان طرفیم که جسورانه آثارشان را با مخاطب به شکل متفاتی در میان می گذارند،از جزییات ارایه در این مطلب کوتاه چیزی نمی گویم تا حس تازگی نمایشگاه برای مخاطب های احتمالی که این یادداشت را می خوانند از بین نرود.

خواسته:از دوستان هنرمند تجسمی خواهش دارم که بعد از هر نمایشگاه نقاشی فضای گفتگویی را مهیا کنند که امثال من که علاقمند به این هنر پیشرو هستیم بتوانیم از کناراین نشست ها بهتر با جهان مرموز هنر امروز ارتباط برقرار کنیم.







 بهشب عباسی


29 سال از اولین جشنواره تاتر استانی هرمزگان گذشت،اما به دلایل مختلفی ما هنوز برای برگزاری یک جشنواره،پخته و کاربلد نشده ایم،در همه این سال ها اگر کمی به رویکردهای انتقادی توجه می شد،شاید امروز با تجربه تر عمل می کردیم.


-زمان بد اجرا-

در جدول منتشر شده برخی از اجراها ساعت 9 صبح برگزار می شود.با توجه به اینکه برنامه ریزی انجمن نمایش به صورت مشورتی است،آیا این ساعت از صبح برای اجرای بازیگر و تماشای مخاطب مناسب است؟الگوی این جدول کدام جشنواره معتبر خارجی یا داخلی بوده است؟


-کارگاه های آموزشی که برگزار نمی کنیم-

در حاشیه برگزاری فستیوال های هنری،از اساتید معتبر جهت آموزش و گسترش دید،دعوت می کنند تا هنرمندان جوان و مشتاق بتوانند از دانش این اساتید بهره برداری کنند. اما جشنواره تاتر هرمزگان این مهم را نادیده گرفته است.


-بخش جنبی و انگیزه به گروه های نوپا-

در جدول برگزاری هیچ اسمی از بندرلنگه؛جاسک؛حاجی آباد؛بندر خمیر دیده نمی شود،شاید خود این شهرها متقاضی حضور نبودند یا شاید آثاری توسط هیئت بازبین رد شده است،انجمن نمایش می توانست با رویکرد انگیزشی از دو اثر در بخش جنبی حمایت کند تا جشنواره استانی،هرمزگانی تر باشد "از جاسک تا پارسیان"


نکته آخر و بسیار مهم،با توجه با جمعیت زیاد تماشاگران در روزهای جشنواره،آیا پلاتو آفتاب جای امن و مناسبی جهت برگزاری فشرده تاتر استانی می باشد؟



بهشب عباسی

امروز صبح با کمی گردن درد باقی مانده از دیشب به این فکر می کردم که آیا مطلبی در مورد ایتالو کالوینو که مدتی است کتابهایش را می خوانم بنویسم یا سوال هایم را در خصوص اصول مسولیت پذیری شهروندی درهرمزگان را با شما در میان بگذارم و در نهایت تصمیم گرفتم که از هر دو بنویسم در یک مطلب مشترک بدون نقطه و کاما و نشانه پس خیلی زود سیستم را روشن کردم 

نویسنده ایتالیایی مطلب ما در اوایل قرن بیستم  وارد دنیا و در اواخر قرن بیستم از دنیا خارج میشود به همین راحتی شبیه یکی از هزاران هزار آدمی که آمدند ماندند رفتند کالوینو مثل بسیاری از نویسندگان مطرح صد سال اخیر چپ گرا بود و این رویکرد انتقادی در بیشتر آثار او دیده می شود از کوزیمو پسر لجوج طایقه بارون در رمان فوق العاده بارون درخت نشین تا ویکنت مداردو ماجراجو شخصیت اصلی داستان تمثیلی ویکنت دو نیم شده خب تا اینجا در مرحله اول برای کالوینو کافی است

بیژن نجدی شعری دارد که این گونه آغاز می شود اتوبوسی آمده از تهران یکی از صندلی هایش خالی است یا تنسی ویلیامیز نمایشنامه ای دارد به نام اتوبوسی به نام هوس اما این اتوبوس ها که مدام در این لحظات در اتوبان دو طرفه  انگشتان من و صفحه کلید سیستمم در حال رفت آمدند هیچ کدام اشاره ای به اتوبوس نارنجی دختران دانش آموز هرمزگانی ندارد دیروز دوستی جمله ای برایم فرستاد که حال و روز همه ما در هرمزگان است  گلشیری در جایی گفته است این قدر عزا بر سرمان ریخته اند که فرصت زاری نداریم و چقدر درست و دقیق گفته است بگذریم در همه این سال ها عجیب و غریب این استان همیشه گروهی از فرهنگیان که اشاره دارم به هنرمندان و شاعران و دانشجویان و معلمان در همه وضعیت های تلخ دردناک و اعتراضی وسط میدان بوده اند به چند نمونه اشاره می کنم برای یادآوری البته تخریب کتابخانه شهدا هرمزگان بیدار محیط زیست مشکلات کارگران و نمونه آخر همین اتوبوسی که نرسید به شیراز که اگر می رسید امروز صبح دختران نوجوان هرمزگانی برای دیدن سعدی بندهای کفش های نارنجی یا شاید سبز شان را سفت می کردند 

اومبرتو اکو فیلسوف ایتالیایی می گوید کوزیمو شخصیت اصلی رمان بارون درخت نشین نمونه یک روشنفکر ایده آل است چون قادر است روحیه انتقادی را همیشه حفظ کند و درست هم می گوید چون کوزیمو شورشی تمام قد علیه وضعیت خشک و رسمی خانواده می کند و در نوجوانی به بالای درخت می رود و تا آخر عمر از درخت پایین نمی آید کالوینو آدم شوخی است او قادر است ما را در وضعیت های  پیچیده ذهنی خودش گم و گور کند و ساعت ها ما را میان تصاویر سینمایی نابی که در کتابهایش است رها کند بترساند گیج کند و بخنداند بعد ناگهان به سراغمان بیاید دستمان را بگیرد و ساحل امنی برساند چقدر  در این دو خط از فعل استفاده کردم

همه این ها را گفتم تا به سوال هایم برسم آیا در هرمزگان جامعه پزشکی داریم یا جامعه وزشکاران یا صنف مهندسین  چقدر بد است که با خودم لج کردم و تصمیم گرفتم از هیچ نشانه ای استفاده نکنم در صورتی که خط قبل سه تا علامت سوال لازم دارد خب از موضوع منحرف نشویم چرا در مسایل مهم اجتماعی سیاسی اعتراضی هیچوقت این هسته ها که در بالا به آن اشاره شد جلودار نیستند بسیار مشتاقم که کشف کنم آنها چگونه به جامعه خود نگاه می کنند و  به این فکر می کنم  که چقدر دانشگاه ها می توانند به این موضوعات بپردازند و چقدر نمی پردازند

عکس های دختران ساکن اتوبوس نارنجی به سعدی نرسیده در جهان خالی مجازی پراکنده شده است یکی از آنها دارد به من نگاه می کند صفحه دیگری را باز می کنم مادر همان دختر است دارد به من نگاه می کند صفحه دیگری را باز می کنم قاب بسته دستی اندوهگین بر شیشه ماشین در مراسم تشییع جنازه  هم به من نگاه می کند صفحه دیگری را باز نمی کنم چرا باید در یک روز این همه به صفحه های مختلف بروم به سراغ رمان آقای پالومار می روم صفحه نوزده است و می خوانم جایی که موج دو شاخه می شود یکی از راست به چپ به طرف ساحل می رود و دیگری از چپ به راست و تشخیص مبدا یا مقصد دور نزدیک شدن آنها از یکدیگر دشوار است