این روزها شهر بندرعباس شاهد نمایشگاه عکسی است که تا پیش از این کمتر به خود دیده بود،نام این نمایشگاه " قبل و بعد " است و ایده اولیه آن توسط مرتضا نیک نهاد و بهنام ذاکری با دیگر عکاسان در میان گذاشته شده است.برای من مخاطب که در این سال ها آثار عکاسان را دنبال می کنم دیدن این آثار متفاوت برای بسیار جالب و درعین حال لذت بخش بود،در بین همه آثار من بالاترین سطح ارتباط را با عکس "حسن اکبرنژاد" برقرار کردم.
در واقع بیانیه ای که در کنار عکس انتخاب شده بود مخاطب را به خوبی وارد فضای ذهنی خالق اثر می کرد،اثر در عین سادگی بسیار تاثیرگذار است و اکبرنژاد برای مفهوم قبل و بعد که تم اصلی نمایشگاه بود،حافظه انسان را انتخاب کرده است،عکس به سه قسمت تقسیم شده بود،مرد هایی که به دنبال چیزی می گشتند که مربوط به قبل است و از نوع چیدمان و حالت های بدن شان به نظر نگران می آیند و به دنبال فرد یا افرادی می گردند،در وسط عکس ما دو دختر کوچک را می بینیم که در حالتی کاملا خنثی به سر می برند و انگار اصلا وجود ندارند یا شاید در دنیای دیگری هستند که بعد از دقت در فضای غمگین عکس من مخاطب متوجه شدم که این دخترها همان کسانی هستند که مردها به دنبالشان می گردند،در جلوی عکس زنی دیده می شود که با پراید آمده به مکان حادثه و آرام نشسته و در واقع عکس در حافظه این زن شکل گرفته است و من مخاطب در حال دیدن بخشی از خاطرات تلخ این فرد هستم.
این ها به خودی خود ساده به نظر می رسد اما عکاس با آوردن دخترها در قاب ما را با رویا یا آرزوی زن مواجه کرده است که دیگر نه در قبل است که حادثه رخ داده نه در بعد که تبدیل شده به خاطره ای سیاه،شعری در دنیای مجازی هست که منتسب است به بیژن نجدی که در آخر مطلب منتشر می شود،این عکس مرا یاد قسمت دوم این شعر فوق العاده انداخت.
اتوبوسی آمده از تهران
یکی از صندلی هایش خالی است
قطاری می رود از تبریز
یکی از کوپه هایش خالی است
سینماهای شیراز پر از تماشاچی است
که حتما ردیفی ار آن خالی است
انگار یک نفر هست که اصلا نیست
انگار عده ای هستند که نمی آیند
شاید،کسی در چشم من است
که رفته از چشمم
نمی دانم !
آقای درویش نژاد با سلام
در چند ماه اخیر بارها خواسته ام در خصوص نوع نگاه شما به هنر مطلبی منتشر کنم که هر بار بنا به دلایلی منصرف شده ام،اما اتفاقاتی که در یک ماه اخیر رخ داده به شدت باعث نگرانی است و من بر خود لازم دانستم که در یک نامه سرگشاده نقدی بر شما و همکارنتان داشته باشم.
در تمامی سال های ملتهب بعد از انتخابات 88 اشخاصی مثل احمد کارگران،مرتضا نیک نهاد و حسن بردال که بر همه ما روشن است چگونه می اندیشند و همیشه برای آبادی و آزادی این استان فعالیت کرده و بسیار هزینه داده اند این گونه مورد بی عنایتی و سانسور قرار نگرفتند که در دوره کوتاه شما بر آنها گذشت.
دوستان نزدیک می دانند که من از منتقدین برپایی فرش خاکی در هرمز هستم و در تمامی این سال ها یکبار هم برای این برنامه هنری وارد جزیره نشده ام،اما وقتی خبردار می شوم که در دولتی که ریس جمهور وعده داده بود کار هنر به دست خود هنرمندان سپرده شود،نماینده دادستانی با نامه ای در دست برای دستگیری یکی از بزرگان هنر استان (احمد کارگران)وارد جزیره می شود،دیگر سکوت جایز نیست،به راستی وظیفه شما چیست آقای درویش نژاد؟از چه کسانی مشاوره می گیرید؟آیا سکان در دستان شما است یا ول شده است به امان خدا؟
در نمایشگاه عکس قبل و بعد که با تلاش هنرمندان فعال و مطرح استان برپا شد،کسانی که برای بازگشت کشور به جاده عقلانیت و اعتدال همگام با دیگر مردم هوشمند کشور در ستاد انتخاباتی دکتر روحانی فعالیت کردند و با تمام وجود برای اندیشه ای که داشتند از تفکر امید و اعتدال حمایت کردند با بی احترامی و تهدید باید سانسور شوند؟کارشناس عکس و هنرهای تجسمی آن اداره کیست و بر اساس چه معیاری آثار را از دیوار گالری پایین می کشد؟
یا برنامه ضعیف و سطحی که برای بزرگداشت استاد احمدی نسب تدارک دیدید که بسیار باعث تاسف اهالی فرهنگ و هنر بود،بی برنامه بودن شما و همکارنتان کامل در آن شب فرهنگسرای طوبی موج می زد،سالنی که خالی بود و من حتی یک بنر برای بزرگداشت این هنرمند بزرگ ملی در سطح شهر ندیدم.
سال جدید در پیش است و اگر بخواهید به همین شیوه جلو بروید،رک بگویم تبدیل می شوید به یکی از بدترین و ضعیف ترین مدیر کل های فرهنگ و هنر در تمامی این سال ها.سال خوبی داشته باشید.

نمایشگاه عکسی از آثار ۷ هنرمند با عنوان «قبل بعد» از ۵ اسفند در بندرعباس برگزار می شود.
در این نمایشگاه حسن بردال، حسن اکبرنژاد، عبدالحسین رضوانی، موسی محتشمیراد، بهنام ذاکری، مهدی مرادیزاده و مرتضی نیکنهاد هر کدام با یک اثر و با اندازهی ۱ در ۵/۱ متر حضور دارند.
مرتضی نیکنهاد و بهنام ذاکری کیوریتوری این نمایشگاه را برعهده دارند. نیکنهاد دربارهی این نمایشگاه میگوید:
«این نمایشگاه با ارائه آثار هفت عکاس بر اساس یک مفهوم از قبل تعیین شده برپا میشود که هر کدام از این هنرمندان دیدگاه های خود را در قالب یک اثر به نمایش میگذارند.
یکی از ویژگیهای این نمایشگاه ارائهی آثاری است که تنها برای موضوع همین نمایشگاه خلق شده و پیش از این در جایی ارائه نشدهاند.»
نمایشگاه تا ۱۱ اسفند ۹۳ هر روز از ساعت ۱۷ تا ۲۰ برقرار است.
نشانی: بندرعباس، خیابان آیتاله غفاری، فرهنگسرایطوبی، گالری گرمساری
گشایش: سهشنبه ۵ اسفند ساعت ۱۸

اولین آلبوم موسیقی ناصر منتظری بانام «روزُنِ رفته» از ۱۰ اسفندماه توسط انتشارات نغمه حصار بهصورت رسمی در سراسر کشور پخش خواهد شد.
این آلبوم شامل ۸ قطعه از ترانههای ابراهیم منصفی است که توسط او خوانده نشدهاند.
منتظری در این آلبوم تلاش کرده علاوه بر حفظ فضای موسیقیایی آثار ابراهیم منصفی، فضای متفاوتی را در این آهنگها خلق کند. در این آلبوم دو قطعه بهصورت موسیقی جز تنظیمشدهاند و یک قطعه نیز حال و هوای موسیقی فلامنکو را دارد.
آهنگهای این آلبوم به این شرح است: در بندِ تو، رازِ دل، مُردنِ مردونه، سرنوشت، فریاد، مبتلا، وا کس چه، غزل سلیمون

ناصر منتظری در یادداشتی که در این آلبوم منتشرشده، نوشته است:
این آلبوم برداشت شخصی من از ترانههای زندهیاد ابراهیم منصفی ترانهسرای بیهمتا و خنیاگر بزرگ جنوب است. او در عمر کوتاه و پربار خود زیباترین ترانهها را در وصف دوستی، عشق و محبت آفرید که تا همیشه در ناخودآگاه جمعی مردمان جنوب باقی خواهد ماند. توجه او به مفاهیم اساسی زندگی مانند عشق، تنهایی، مرگ و … از بارزترین شاخصههای اشعار و ترانههای او میباشند.
قطعاتی که برای این آلبوم در نظر گرفتهشده است از ترانههایی میباشند که رامی بدانها نپرداخته و یا مجال پرداختن و اجرای آنها را پیدا نکرد و تاکنون بهنوعی مهجور مانده است. تمام تلاشم بر این بود که در انتخاب موسیقی و تنظیم، بیان صحیح ترانه، تنوع و رنگآمیزی قطعات دقت لازم صورت پذیرد.
این اثر باکمال احترام و عشق به همسرم عظما و دختر نازنینم مانا تقدیم میشود.
نادر طبسیان مدیر سابق نشر ماهریز که سهم بسزایی در معرفی و انتشار موسیقیهای متفاوت در ایران داشته، در یادداشتی دربارهی آلبوم روزن رفته نوشته است:
صدسال حضور پرتغالیها در بندرعباس فرصتی کافی برای همجوشی فرهنگ پرتغالیها با فرهنگ متنوع گامبرون بوده است. پرتغالیها با خود ۷۰۰ سال فرهنگ التقاطی خود با مورها را به همراه آوردند و با سیاهانی که همراهشان به گامبرون آورده بودند به اشتراک گذاشتند. این همجوشی فرهنگی در برزیل سمبا Semba و لوندوی Lundu آفریقایی را به سامبا و لامبادا و باسونووای برزیلی مبدل کرد و با پژواک آنان به اروپای لاتین اولین فادوها در اوایل قرن ۱۹ در پرتغال شنیده شدند.
گیتار در قالب کاواکینو، گیتار پرتغالی و دهها شکل دیگرش مهمترین عامل تولد و اشاعهی ژانرهای فوق شد. این ساز سحرآمیز کمی دیر پایش به گامبرون باز شد تا روح به خوابرفتهی پرتغالیها را بیدار کند. اما با ورود اولین گیتارها در دههی ۴۰ و ۵۰ به خانهی بندریها، آن روحِ به خوابرفته برخاست و بهسرعت به همگن شدن با ریشههای مشترکش در جهان لاتین، آمازون و میسیسیپی پرداخت.
رامی با گیتارش ترانههای موعود را خواند. ابراهیم منصفی بخش بزرگی از زندگی هنریاش را با گیتار خود همدم بود و سرودههایش با طنین موسیقی فلامنکو، بلوز و لاتینی که همراهانش مینواختند و خود نیز همراهیشان میکرد از دل جانش بیرون آمد.
آن روح بیدار شده و چیزی جلودارش نیست. شاید در هیچ نقطه از ایران تا این حد موسیقی لاتین پرطرفدار نباشد. نوازندگان چیرهدست گیتار در بندرعباس، بندرلنگه و … بسیارند.
ناصر منتظری ترانههایی که ابراهیم منصفی تنظیم و اجرا نکرده بود را بر طبق علاقهی وصفناشدنی منصفی و خودش به فرهنگ لاتین و موسیقی فلامنکو تنظیم و اجرا کرده است.
پژواک جز کافههای جلگهی میسیسیپی؛
فلامنکوی کوچههای سویل؛
فادوی کافههای لیسبون؛
و سرودههای رامی؛