نگاهی به نمایش "همه دختولوک ها منم"
همه دختولوک های منم تاتری از گروه تارس و به کارگردانی گلنسا زارعی این شب ها در پلاتو ناامن آفتاب در حال اجرا است.چند نکته در خصوص این اثر:
نویسندگی:
گلنسا زارعی در این نمایشنامه مفهوم عشق و خیانت را در کنار هم قرار داده است و بسیار تلاش کرده که وضعیت خاکستری خاصی را برای شخصیت ها در نظر بگیرد که در برخی صحنه ها موفق تر عمل کرده بود،استفاده به جا از قسمت هایی از کتاب "نویل گریک" برای شخصیت های ساکن بندرعباس که همگی مشغول فعالیت بازیگری هستند و رویای موفق شدن را دارند یکی از امتیازات نمایش نامه به حساب می آید.
نویسندگی به قولی "عرق ریزی روح" است و گلنسا زارعی چند سالی است که نشان داده به صورت جدی می خواهد خود را به عنوان یک نمایشنامه نویس به جامعه هنر کشور معرفی کند .
طراحی و کارگردانی:
بیشتر اتفاقات نمایش در خانه چند دانشجوی بازیگری رخ می دهد،فضای سفید و در عین حال کاربردی اشیاء انتخاب خوبی بود،طراحی مناسب دست کارگردان را برای طراحی میزان سن باز گذاشته بود،برای مثال صحنه حسی و تاثیرگذار "رنگ زدن اتاق خواب"که با جنون انجام می شد به خوبی وحدت بین طراحی،کارگردانی و بازیگری را در جلوی صحنه به مخاطب نشان می داد.
از ضعف های کارگردانی می توان به صحنه "مرگ شیوا"اشاره کرد،انتخاب نامناسب برای پایان نمایش نامه در کارگردانی هم تاثیر خود را گذاشته بود.شاید بهتر بود گلنسا زارعی خودش در این اثر بازی نمی کرد و انرژی خود را صرف کارگردانی و بازیگردانی می کرد.
بازیگری:
وضعیت بازیگری در این اثر در دو جنس تعریف می شود با توجه به این که در این استان شکل بازی رئالیستی آموزش داده نمی شود و در کل کمتر اثر واقع گرایی به روی صحنه می رود،بازیگران در این نمایش به شدت سردرگم هستند،در برخی از صحنه ها بسیار خوب و روان بازی می کنند مثل صحنه ورود زن از میناب و ضبط رادیو کتاب.اما در برخی از صحنه ها بازیگری شکل "غلوشده" ای به خود می گیردمثل صحنه عاشقانه زن و مرد در میناب.
بازیگران باید خود را با مفهوم اجتماعی و امروزی اثر هماهنگ می کردند ولی در قالب تجربه های قبلی خود گیر افتاده بودند،اما همان طور که اشاره شد در قسمت هایی از اثر با بازی های درخشانی روبرو می شدیم و در قسمت های دیگر وضعیت کاملن برعکس می شد.
در پایان به عنوان یک مخاطب بسیار خوشحالم که هنر تاتر در هرمزگان در حال تغییر رویکرد است و قصد دارد با نگاهی امروزی مفاهیم را بررسی کند،امیدوارم اداره کل فرهنگ و هنر به جهان بینی مستقل هنرمند احترام بگذارد و بدون دخالت فقط زیرساخت های لازم را جهت هر چه بهتر شدن اجراها فراهم کند.
شاید هنوز هم بهتر باشد صدایت را کنترل کنی
فردا، پس فردا، روزی
آن زمان که دیگران زیر بیرقها فریاد میزنند
تو نیز باید فریاد بزنی
اما یادت نرود کلاهت را تا روی ابروانت پایین بکشی
پایین بسیار پایین
اینجوری نمیفهمند کجا را نگاه میکنی
بماند که میدانی آنهایی که فریاد میزنند
جایی را نگاه نمیکنند.
استاد دانشگاهی در کانادا ادعا می کند تنها فیلمی را که مارسل پروست، نویسنده فرانسوی در آن حضور دارد، پیدا کرده است. به گزارش روزنامه گاردین، فیلم سیاه وسفیدی که مهمانان یک عروسی را نشان می دهد و در سال ١٩٠٤ فیلمبرداری شده است، نگاهی گذرا به مرد حدودا ٣٠ ساله ای که کلاهی لبه دار به سر دارد و کت وشلوار به تن و از پله ها پایین می آید، دارد. باقی مهمان ها اکثرا زوج هستند. ژان-پی یرسیروا-تراهان، استاد دانشگاه لاوال کبک معتقد است فیلمی که در سینمای ملی پاریس کشف کرده است احتمالاتنها فیلم از این نویسنده فرانسوی باشد.
سیروا-تراهان می گوید این فیلم، فیلم عروسی الن گرفول، دختر کنتس گرفول است. کنتس گرفول یکی از صمیمی ترین دوستان پروست و الهام بخش او برای خلق شصیت اورین دوگوئرمانتس در کتاب «در جست وجوی زمان از دست رفته» است.
لوک فریس، مدیر انجمن «بازبینی مطالعات پروست» شکی ندارد که در این فیلم پروست نشان داده می شود. او به مجله «Le Point» گفته است: «از آنجایی که تمامی جزییات زندگی پروست را می دانیم، از طریق چندین منبع می دانیم که در آن سال ها این نویسنده کلاه لبه دار به سر می گذاشته و کت وشلوار خاکستری به تن می کرد... گفتن این جمله که ما نخستین کسانی هستیم که پروست را از زمان هم عصرهای او می بینیم، تکان دهنده است... حتی شاید بهتر بود او کمی آهسته تر از پله ها پایین می آمد! البته اگر فیلم را در حالت کُند قرار دهیم همه چیز خوب می شود.» ژان- ایو تادی، استاد دانشگاه سوربون که به مطالعه زندگی پروست پرداخته است، می گوید از این اتفاق خوشحال است: «همیشه فکر می کردم او را در فیلم های خبری خواهیم دید. شکل صورت و نوع لباس پوشیدن او همگی مطابق اوست و شناسایی هویت او متقاعدکننده است.» او به مجله Le Point گفته است: «این کشف بسیار تاثیرگذار است چرا که پروست رابطه ای مبهم با تصاویر متحرک داشت. باعث تعجب است که هیچ کس فکر جست وجوی آرشیو فیلم های گروفل به ذهنش نرسیده... این کشف نشان می دهد کشفیات بیشتری امکان پذیر است حتی در مورد نویسنده ای که زندگی و آثار او را خیلی دقیق مورد بررسی و تحقیق قرار داده ایم.»
با این وجود سیروا- تراهان هنوز به کشف خود مشکوک است. او می گوید: «همه چیز ما را به این نتیجه رساند که این شخص پروست است. اما مدرک و شاهد دقیقی برای اثبات حدس خود نداریم. اما در هر حال، این فیلم مدرک باارزشی در دنیای «جست وجوی زمان از دست رفته» است.»
مارسل پروست در سال ١٩٢٢ و در سن ٥١ سالگی از دنیا رفت. مشهورترین اثر او «در جست وجوی زمان از دست رفته» بین سال های ١٩١٣ تا ١٩٢٧ در هفت جلد منتشر شد. این رمان به خاطر داستان طویل و درونمایه «حافظه غیرارادی» یکی از شاهکارهای ادبیات فرانسه به شمار می رود. بهترین نمونه این درونمایه بخشی است که مربوط به «کیک مادلن» می شود و این بخش در ابتدای داستان «طرف خانه سوان» در جلد اول آمده است.
پروست در رمان «در جست وجوی زمان از دست رفته»، حافظه را محور داستان و کیک مادلن را یکی از عناصر کلیدی این داستان قرار داده است به صورتی که وجود این کیک در دل اصلی ترین درونمایه داستان یعنی «حافظه غیرارادی» نقش اصلی را بازی می کند و خاطره های گذشته شخصیت داستان با خوردن و بوییدن این کیک زنده می شود. در طول داستان قوه بینایی، شنوایی و بویایی خاطرات مهم راوی داستان را جلوی چشم او می آورد و گاهی همین خاطره ها باعث می شود داستان به بخش های ابتدایی کتاب بازگردد. قدرت پروست در ادبیات و فرهنگ فرانسه تا آنجا پیش رفته که اصطلاح «مادلنِ پروست» امروزه برای اشاره به نشانه های حسی که خاطره ای را زنده می کند به کار می رود. این کتاب به همت مهدی سحابی در سال ١٣٦٩ به فارسی ترجمه و از سوی نشر مرکز در دسترس خوانندگان قرار گرفته است.
بهروز عباسی دشتی از بازیگران و کارگردانان تئاتر هرمزگان که دستبهقلم خوبی هم دارد و هرازگاهی در مورد آثار تئاتر هرمزگان نقد مینویسد، اقدام بهنقد نمایش "خردهبورژواها" به نویسندگی و کارگردانی سید ذبیح موسوی از گروه تئاتریکال بندرعباس، که از 28 مهرماه در پلاتو آفتاب بندرعباس روی صحنه رفته، کرده است.
بهروز عباسی دشتی در گفتوگو با ایسنا، منطقه خلیجفارس، در بخش نمایشنامهاین اثر اینگونه بیان کرد: داستان شخصیتها در هرمزگان میگذرد و سالهای نهچندان دور مردم این دیار را به نمایش میگذارد، اثر با روایتی از برادرکشی آغاز میگردد این موضوع اولین تلنگر را به ذهن وارد میکند که با نمایشنامهای پر از نشانه طرف هستیم، وقتی نام شخصیتها را هم میشنویم برای مثال نام زنان این تئاتر "پتروک" و"ممداس" این تردید پررنگتر میشود.
وی ادامه داد: نویسنده با ترسیم وضعیت خاکستری برای همه شخصیتها بهخوبی توانسته بود از تضاد درونی موجود در هر فرد جهت دراماتیکتر کردن اثر استفاده کند.
عباسی دشتی اظهار کرد: یکی دیگر از نکات مثبت اثر در بحث شخصیتپردازی، پردهبرداری از گذشته کاراکترها است که در زمان حال باعث کنش میشود، برای نمونه وقتی مخاطب متوجه میشود که مرید برکه که جهت تطهیر گذشته سیاه اش خود را در انزوای آب تنبیه کرده فردی بوده که دختران جنوب را به کشورهای حاشیه خلیجفارس قاچاق میکرده با شوک روبرو میشود.
وی ادامه داد: خالق نمایشنامه در دیالوگنویسی هم با تبحر خاصی از کلمات جذاب و پرمعنای گویشهای هرمزگانی که از ریتم خوبی هم برخوردارند استفاده کرده اما این لحن دیالوگ گویی ریشه مشخصی ندارد و از تخیل نویسنده سرچشمه گرفته که نمیتوان آن را ضعفی در اثر دانست اگرچه نیاز به بررسی دارد زیرا در چندین اثر که در حال و هوای گذشته هرمزگان میگذرد این لحن حرف زدن شنیدهشده است.
این منتقد ابراز کرد: نمایشنامه با دقت خاصی نوشتهشده و در لایههای درونی، اشارههای هوشمندانهای دارد به مشکلات و رنجهای مردم هرمزگان که در این سالها بر آنها رفته است.
وی همچنین در بخش بازیگری این نمایش اینگونه بیان کرد: در بحث بازیگری نکته مثبتش معرفی چهرههای تازهای است که این سالها در کنار گروه تئاتریکال فعالیتهای جنبی داشتهاند، بازیها اگرچه هنوز کمی بهخصوص در صدا "اگزجره" به نظر میآید اما از صداقت خاصی برخوردار است.
عباسی دشتی ادامه داد: در طراحی حرکاتی که کارگردان برای بازیگران در نظر گرفته مقداری "تصنع" دیده میشود البته بهغیراز بازیگر نقش پتروک که بهخوبی حرکات را با حسش تدوین کرده بود.
وی تصریح کرد: ذبیح موسوی اگرچه کمکار است اما با اندیشه تئاتر را کار میکند، او کارگردانی جزئینگر است و برای همه لحظات اثر برنامهریزی خوبی دارد که در همین اثر با شنیدن موسیقی کم اما بهجا و نورپردازی طراحیشده بهخوبی میتوان به این موضوع پی برد.
عباسی دشتی در پایان گفت: قبل از این اثر "تئاتریکال" نمایش موفق دیگری را بانام "بلندترین جای دنیا" به کارگردانی عیسی صادقی تولید کرده بود که امیدوارم شرایطی مهیا شود بتوانیم شاهد اجرای عموم مجدد این اثر هم باشیم.