بهشب

یادداشت‌ها

بهشب

یادداشت‌ها

یک مشق برای وب نویسان/راب لیدل

مشهور است که مخاطب اینترنت بی حوصله است. او نگاهی به صفحه می اندازد و اگر اطلاعات مورد نظرش را به سرعت پیدا نکند به صفحه دیگری یا شاید سایت دیگری می رود. در نتیجه باید آنچه را که می خواهد بداند در اول گزارش به او بگویید. به این فکر کنید که چطور ماجرایی را در یک مکان شلوغ و پر سر و صدا برای کسی تعریف می کنید و برای این کار از چه جمله هایی برای گفتن داستان استفاده می کنید؟ این جملات معمولاً پاراگراف اول مطلب شما خواهد بود.

تیتر خوب

مخاطب سایت برای دریافت خبر و اطلاعات ابتدا به صفحه اول سایت نگاه می کند. یک تیتر خوب به آنها محتوای خبر را اطلاع می دهد. آنها دوست ندارند روی تیتری کلیک کنند و بعد ببینند که خبر با آنچه که در تیتر نوشته متفاوت است./منبع اینجا

امروز تولد من .

22 اسفند 1363 در اهواز به دنیا آمدم.

یک اجرای تئاتر در بندرعباس

گروه تئاتر تارس بندرعباس در نظر دارد نمایش کشف برای زنده ماندن در حصار بی حس مرده را از تاریخ ۱۸ تا ۲۲ اسفند به روی صحنه ببرد. این نمایش که نوشته یاسین بهرامی است؛ رضا غریب‌زاده‌ دریایی آن را کارگردانی کرده و قرار است در سالن فرهنگ فرهنگسرای طوبای بندرعباس آن را به اجرا بگذارد. در این نمایش بازیگرانی چون سمیه عشایری-مریم زلفی‌زاده-محمود سلیمی و علی قاسمی بازی می‌کنند. لازم به ذکر است نمایش کشف برای زنده ماندن ... در جشنواره استانی فجر امسال موفق شد به عنوان یکی از دو نمایش برگزیده شناخته شود و سمیه عشایری و مریم زلفی‌زاده موفق به دریافت جایزه بازیگری شدند. و غریب‌زاده دریایی بازیگر با سابقه تئاتر و تلویزیون هرمزگان پیش از این چندین تجربه کارگردانی تئاتر را در کارنامه دارد./منبع جغد بندری

بازی وبلاگی،خاطره ای از هرمز

آقای احسان خان نفیسی ما را دعوت کرده اند به یک بازی وبلاگی،در این بازی قرار است هر فرد وبلاگ نویس خاطره ای از جزیره هرمز را بازگو کند؛حالا اگر کنار این خاطره یک عکس هم باشد که چه بهتر.

این روزها بازی های وبلاگی مثل سابق مورد استقبال وبلاگ نویسان قرار نمی گیرد،اما از آنجایی من معتقد به ایجاد شور و نشاط و پویایی در وبلاگ های بندری هستم.در این بازی شرکت کرده و از دیگران هم می خواهم که کمی کودک شوند و در این بازی ها فعال شوند،والا چیزی ازشان کم نمی شود.


از شما چه پنهان که من روز اولی که وارد بندرعباس شدم،یعنی مرداد 1370 پدر خدا بیامرز مرا با خود به اسکله شهید حقانی برد،_آن روزها اسکله برای پاهای کوچک من خیلی بزرگ بود_ تا سوار قایق تفریحی شویم و در اطراف یک دوری بزنیم،آسمان صاف و دریا بسیار آرام بود،من  برای اولین بار دریا می دیدم،قایق می دیدم،کشتی سوخته آن زمان هنوز غرق نشده بود یادش بخیر.

خلاصه سرتان را درد نیآورم،شاید الان باید بروید تو فیس بوک و لایک بی خودی بزنید،ما با این قایق تا اطراف هرمز هم رفتیم،البته من الان هیچ تصویر خاصی از این صحنه یادم نیست،شایدم هم قشم بوده،دقیق خاطرم نیست.موقع برگشت وقتی خواستیم از قایق پیاده شویم دریا کمی عصبانی بود،نزدیک بود بیفتم تو آب که پدر مرا هل داد روی اسکله و خودش افتاد در دریا،خیلی ترسیدم و شروع کردم به گریه تا اینکه پدر کمی شنا کرد و آمد روی اسکله.

از آن روز بود که من از سفرهای دریایی بسیار هراس پیدا کردم و در این چند سال هم که دوستان نزدیک من هر روزه به بهانه های مختلف به هرمز می روند،من شبانه به لب ساحل بندرعباس می روم و از دور به چراغ های روشن این جزیره زیبا دوردست خیره می شوم.

دعوت شدگان:رادیو منا، لاتیدان،راز سر به مهر،از سرزمین های جنوبی.