از مسیر کمربندی به سمت پارک شهر همیشه یک موضوع باعث استرس رانندگان می شود،وجود افراد متاسفانه معتادی که به شکل کاملا حساب شده خود را جلوی ماشین ها پرت می کنند،ترس از این اتفاق بارها از طرف رانندگان به شکل های مختلف روایت شده.
این اشخاص که حالا به هر دلیلی وجودشان درگیر مواد مخدر شده است،در واقع باعث مزاحمت دیگر افراد جامعه شده اند.برخی از آنان در اطراف بیمارستان شهید محمدی به شکل های مختلف از مردم درخواست پول می کنند و در برخی موارد ایجاد مزاحمت.
ساخت خیابان های جدید که از وسط محله های
جرم خیز می گذرد به نظر باعث کاهش جرم شده است، این طرح ها باید به شکل
گسترده در دو طرف محله کمربندی اجرا شود.همچنین ساخت ورزشگاه های کوچک در محله ها و ساخت فرهنگسرا در منطقه های مختلف هم می تواند بسیار مفید باشد.
مرتضا نیک دوست قدیمی من یک کافه راه انداخته،اما این "کافه سوژه" در واقع یک وبلاگ که قراره در مورد مسائل فرهنگی و اجتماعی،داخلش گفتگو شکل بگیره. برای نیک و وبلاگش آرزوی تداوم و به روزی آرزومندم.
در پست جدید این وبلاگ یک نقد نوشته در مورد وبلاگ "کاپوچینو با طعم پاییز" که چون مستقیم به من ربط داره،کل مطلب را اینجا منتشر می کنم،باشد که رستگار شوم.

بادلهپوشان اولین کتاب مصور پوشش مردم هرمزگان است که با تلاش فاطمه باستانی و همکاری عبدالحسین رضوانی و سامی حزنی منتشر شده. این کتاب در 108 صفحه تمام رنگی با چاپ و کیفیت عالی در فروشگاههای وحدت شعبه یک،فلکه برق،روبروی معبد هندوها. وحدت شعبه دو،بلوار دانشگاه،جنب پیتزا مثلث. شهر کتاب واژه،شهرنمایش نبش بلوار معلم به فروش میرسد. بادلهپوشان هم مانند کتاب عکس هرمزگان کتابی است که بهتر همه هرمزگانیها یک نسخه از آن را در منزل داشته باشند. / منبع جغد بندری

آیا هنوز اصلاحات زنده است؟
بله، اصلاحات زنده است. اما اصلاحات مثل هلو بپر تو گلو نیست. باید خشت روی خشت گذاشت و کار کرد. برای این کار هم تشکیلات و سازمان یک نیاز ضروری است.
الان که وضعیت فعالیت حزبی را میدانید؛ چه میتوان کرد؟
شما نگاه کنید، تشکیلات که فقط حزب نیست. مگر کار تشکیلاتی فقط کار حزبی است؟ در کنار کار حزبی فعالیت ان.جی.اوها، کارهای عامالمنفعه و نظایر آن نیز میتوانند بستری برای ایجاد سازمان و تشکیلات باشند. نگاه کنید به اخوانالمسلمین در مصر آنها همواره اصلاحطلب بودند. چه در زمان ناصر یا سادات و مبارک؛ صبر کردند و الان ثمرش را بردند. یا در ترکیه، زمان اوزال و اربکان یا همین آقای اردوغان. چقدر کار کردند؟ اصلاحات، کار فوقالعاده میبرد برادر من.
یعنی 70 سال دیگر؟
باید کار کرد، کار نکنیم 100 سال دیگر هم اتفاقی نمیافتد.
گفتگو خواندنی سعید حجاریان با روزنامه آرمان را پیشنهاد می کنم؛پس کلیک کنید.
پی یر خوزه که همه او را خوزه صدا می زدند و او اصلا از این اسم خوشش نمی
آمد، صبح زودتر از همیشه از خواب بیدار شد، جلوی آینه رفت و احساس کرد که
باید ریش هایش را بزند. همیشه فکر می کرد بخش سفید ریش ها که از زیر چانه
شروع میشود و تا زیر لب ادامه پیدا می کند توازنی با باقی ریش های سیاه
ندارد.
اول صورتش را با آب توی لگن شست . کف صابون درست کرد و تمام
صورتش را کف زد. مثل همیشه از زدن سبیل ها شروع کرد و رسید به زیر چانه .
جایی که همیشه زخم می شد را دوباره زخم کرد و حدودا بعد از شش الی هفت
دقیقه، اصلاح صورتش را تمام کرد. باید ساعت هفت به رخت خواب بر می گشت . به
همه دوستانش و حتی تعدادی از مردم شهر که تنها با آنها سلام و علیکی داشت
قول داده بود که صبح ساعت هفت توی رخت خواب می رود. کت و شلوار سفیدش را از
کمد بیرون آورد و پوشید . سه دقیقه به ساعت هفت مانده بود. توی تخت برگشت
و دراز کشید و چشمانش را بست . مطمئن بود راس ساعت هفت می میرد.
توضیح:چند روز پیش یک عکس از حسن بردال را در وبلاگ منتشر کردم و از دوستان خواستم که برایش یک داستان کوتاه بنویسند،چند داستان بسیار خوب و خواندنی ارسال شد اما این اثر شهاب مرا بیشتر جذب کرد.با تشکر از سه نقطه،ادریس،طاهره،میسکنک و حسن اکبرنژاد.