بهشب

یادداشت‌ها

بهشب

یادداشت‌ها

پیشنهاد های ساده برای کاهش جرم

از مسیر کمربندی به سمت پارک شهر همیشه یک موضوع باعث استرس رانندگان می شود،وجود افراد متاسفانه معتادی که به شکل کاملا حساب شده خود را جلوی ماشین ها پرت می کنند،ترس از این اتفاق بارها از طرف رانندگان به شکل های مختلف روایت شده.

این اشخاص که حالا به هر دلیلی وجودشان درگیر مواد مخدر شده است،در واقع باعث مزاحمت دیگر افراد جامعه شده اند.برخی از آنان در اطراف بیمارستان شهید محمدی به شکل های مختلف از مردم درخواست پول می کنند و در برخی موارد ایجاد مزاحمت.

ساخت خیابان های جدید که از وسط محله های جرم خیز می گذرد به نظر باعث کاهش جرم شده است، این طرح ها باید به شکل گسترده در دو طرف محله کمربندی اجرا شود.همچنین ساخت ورزشگاه های کوچک در محله ها و ساخت فرهنگسرا در منطقه های مختلف هم می تواند بسیار مفید باشد.

بحث در کافه سوژه در مورد وبلاگ من

مرتضا نیک دوست قدیمی من یک کافه راه انداخته،اما این "کافه سوژه" در واقع یک وبلاگ که قراره در مورد مسائل فرهنگی و اجتماعی،داخلش گفتگو شکل بگیره. برای نیک و وبلاگش آرزوی تداوم و به روزی آرزومندم.

در پست جدید این وبلاگ یک نقد نوشته در مورد وبلاگ "کاپوچینو با طعم پاییز" که چون مستقیم به من ربط داره،کل مطلب را اینجا منتشر می کنم،باشد که رستگار شوم.


  • کاپوچینو با لباس کارمندی !
  • احتمالن تا بحال به دوران طلایی فکر کرده اید ، در دوره ی طلایی همه چیز در حد اعلاء مطلوب ، تاثیرگذار و رضایت بخش است ، مانند  دوره ی طلایی یک کشور ، دوره ی طلایی یک تیم ، دوره ی طلایی سینما ، دوره ی طلایی رسانه ها ، دوره ی طلایی فلان نشریه ، دوره ی طلایی بهمان شخصیت ، دوره ی طلایی تئاتر یا عکاسی و یا دوره ی طلایی یک تفکر خاص . دوران طلایی عمومن حسرت برانگیزند آنگونه که  اگر تجربه اش  کرده باشیم حسرتمان عمیق تر و دردناک تر می شود. در میان همه ی این ادوار  ، هرمزگان هم یک دوره طلایی را پشت سرگذاشته است، دوره طلایی وبلاگ ها و وب نویسان ، نسل نویسای دغدغه مند ، برآمده از تفکر حاکم دوره ی اصلاحات ، همان آزادی بیان سابق ، درست در وفور رسانه ها بود که عده ای تصمیم گرفتند از امکان سهل الوصول و رایگان بلاگ ها استفاده کرده  و عقایدشان را به اشتراک بگذارند ، هرچند که نسل طلایی وبلاگ نویسان سن و سالشان اجازه ی اظهار نظر ،تحلیل ، کند و کاو در دوران اصلاحات را نمی داد اما همان ها به اقتضای رشد فکری و سنی در دولت پس از اصلاحات تصمیم به ارائه دیگاهشان  گرفتند و به گواه اهالی رسانه و روشنفکران تاثیر غیرقابل کتمانی بر اتفاقات پیرامون خود گذاشتند و آن را به چالش کشیدند ، عمر نسل طلایی زودتر آن چیزی که فکرش را می کردیم سر آمد و همه سرآزیر دنیای آکوستیک فیسبوک شدند.
  • اما از میان وبلاگ های نسل طلایی " کاپوچینو با طعم پاییز" به مدیریت بهروز عباسی با رویکرد فرهنگی ، اجتماعی اش همچنان سرپاست ، کاپوچینو در این سالها بیش از آنکه یک تحلیل گر وقایع فرهنگی باشد یک خبررسان بوده است ، البته که در این وانفسای رسانه ای تنها منبع اخبار فرهنگی بوده است و از این حیث قابل تحسین است.اینکه کاپوچینو توانسته دوام بیاورد هم قابل تقدیر است اما عامل این استمرار چیست ؟ شاید پاسخ ها این باشد : کاپوچینو هیچگاه به سمت وقایع چالش برانگیز نرفته است ، کاپوچینو کمی تا نسبتی یک رسانه محافظه کار است ، کاپوچینو می خواهد یک مصلح باشد و کمتر خود را در مجادلات قرار دهد ،کاپوچینو اهل جریان سازی نیست ، کاپوچینو موضع ندارد ، یا اگر موضعی هست استحکام لازم را ندارد . در کنار همه ی این احتمالات میتوان کاپوچینو را اینطور تصور کرد : یک کارمند آرام  رسانه های فرهنگی که میخواهد بدون اینکه لباس یک یاغی را بپوشد آسته برود و آسته بیاید و تاثیراتش قطره چکانی باشد.
  • اما باید برای کاپوچینو و صاحبش بخاطر این پنج سال بودن ، استمرار و آگاه سازی ایستاد.

از فیلم خوشم نیامد.

فیلم بی خداحافظی آخرین ساخته احمد امینی را دیدم،فیلم در خصوص زندگی یک خواننده پاپ است به نام رضا صادقی،فیلم به نظر من خیلی سطحی و آبکی جلو می رود،فیلمنامه مرا یاد آثار زمان جنگ می انداخت،آن فیلم هایی که عراقی ها کاملا سیاه و ایرانی ها کاملا سفید به مخاطب نشان داده می شدند.
در این اثر همه آنهایی که در حال نشر آثار هنری هستند،آدم هایی دلال و منفعت طلب بودند و همه آنهایی که کروات می زدند آدم های بد جنس روزگار(عجب؟؟).
نگاه کلیشه ای به شخصیت ها،حضور های سطحی و سمبلیک زن چادری از اول تا آخر فیلم و عدم شخصیت پردازی،از مشکلات اصلی این فیلمنامه بود.به همه اینها گفتگوهای شعاری رضا صادقی و دیگر شخصیت ها را هم اضافه کنید.
احمد امینی کارگردان تنبلی است،این را می شد از لهجه بد بازیگرانی فهمید که مجبور بودند با گویش بندرعباسی صحبت کنند،این کارگردان خواسته قسمت های از زندگی یک خواننده بندرعباسی را به فیلم تبدیل کند اما بدون شناخت از این شهر جنوبی.در این فیلم یک نما از دوران نوجوانی رضا صادقی به تصویر کشیده می شود که آن هم اگر اشتباه نکنم در جزیره کیش فیلمبرداری شده.
فیلم برای عاشقان رضا صادقی می تواند جالب باشد،چون اثر تلاش مشابهی دارد به رومانتیک شدن،دقیقا مثل ترانه های این خواننده جنوبی،رضا صادقی در این فیلم به کما می رود و فیلم آغاز می شود.
و اما : لاتیدان یک روایت کوتاه دارد از روزی که دعوت شدیم برای دیدن فیلم و جغد بندری هم به این فیلم نگاهی انداخته.

بادله پوشان منتشر شد

بادله‌پوشان اولین کتاب مصور پوشش مردم هرمزگان است که با تلاش فاطمه باستانی و همکاری  عبدالحسین رضوانی و سامی حزنی منتشر شده. این کتاب در 108 صفحه تمام رنگی با چاپ و کیفیت عالی در فروشگاه‌های وحدت شعبه یک،فلکه برق،روبروی معبد هندوها. وحدت شعبه دو،بلوار دانشگاه،جنب پیتزا مثلث. شهر کتاب واژه،شهرنمایش نبش بلوار معلم به فروش می‌رسد. بادله‌پوشان هم مانند کتاب عکس هرمزگان کتابی است که بهتر همه هرمزگانی‌ها  یک نسخه از آن را در منزل داشته باشند. / منبع جغد بندری

اما اصلاحات مثل هلو بپر تو گلو نیست/ سعید حجاریان



آیا هنوز اصلاحات زنده است؟

بله، اصلاحات زنده است. اما اصلاحات مثل هلو بپر تو گلو نیست. باید خشت روی خشت گذاشت و کار کرد. برای این کار هم تشکیلات و سازمان یک نیاز ضروری است.

الان که وضعیت فعالیت حزبی را می‌دانید؛ چه می‌توان کرد؟

شما نگاه کنید، تشکیلات که فقط حزب نیست. مگر کار تشکیلاتی فقط کار حزبی است؟ در کنار کار حزبی فعالیت ان.جی.اوها، کارهای عام‌المنفعه و نظایر آن نیز می‌توانند بستری برای ایجاد سازمان و تشکیلات باشند. نگاه کنید به اخوان‌المسلمین در مصر آنها همواره اصلاح‌طلب بودند. چه در زمان ناصر یا سادات و مبارک؛ صبر کردند و الان ثمرش را بردند. یا در ترکیه، زمان اوزال و اربکان یا همین آقای اردوغان. چقدر کار کردند؟ اصلاحات، کار فوق‌العاده می‌برد برادر من.

یعنی 70 سال دیگر؟

باید کار کرد، کار نکنیم 100 سال دیگر هم اتفاقی نمی‌افتد.

گفتگو خواندنی سعید حجاریان با روزنامه آرمان را پیشنهاد می کنم؛پس کلیک کنید.

تصمیم پی یر خوزه /داستان کوتاه از شهاب آب روشن

پی یر خوزه که همه او را خوزه صدا می زدند و او اصلا از این اسم خوشش نمی آمد، صبح زودتر از همیشه از خواب بیدار شد، جلوی آینه رفت و احساس کرد که باید ریش هایش را بزند.  همیشه فکر می کرد بخش سفید ریش ها که از زیر چانه شروع میشود و تا زیر لب ادامه پیدا می کند توازنی با باقی ریش های سیاه ندارد.
اول صورتش را با آب توی لگن شست . کف صابون درست کرد و تمام صورتش را کف زد. مثل همیشه از زدن سبیل ها شروع کرد و رسید به زیر چانه . جایی که همیشه زخم می شد را دوباره زخم کرد و حدودا بعد از شش الی هفت دقیقه، اصلاح صورتش را تمام کرد. باید ساعت هفت به رخت خواب بر می گشت . به همه دوستانش و حتی تعدادی از مردم شهر که تنها با آنها سلام و علیکی داشت قول داده بود که صبح ساعت هفت توی رخت خواب می رود. کت و شلوار سفیدش را از کمد بیرون آورد و پوشید . سه دقیقه به ساعت هفت مانده بود.  توی تخت برگشت و دراز کشید و چشمانش را بست . مطمئن بود راس ساعت هفت می میرد.


توضیح:چند روز پیش یک عکس از حسن بردال را در وبلاگ منتشر کردم و از دوستان خواستم که برایش یک داستان کوتاه بنویسند،چند داستان بسیار خوب و خواندنی ارسال شد اما این اثر شهاب مرا بیشتر جذب کرد.با تشکر از سه نقطه،ادریس،طاهره،میسکنک و حسن اکبرنژاد.