شب موقع خواب اتاقی نیمه روشن؛من و مادر و برادری که در حال نگاه کردن تلویزیون است.بازی دو تیم یوونتوس و ناپولی.
مامان: بهروز جان تولدت نزدیک چی برات بخرم؟
من: ایچی(هیچی)
مامان: هیچی که نمیشه پسرم
من: ایچی
مامان: ادکلن ؟
من : نه
مامان: شورت و زیر پیراهنی؟
من: نه
مامان: حوله تن پوش؟
من: نه
مامان: خو بسه بسه دیوونه
من: نه
مامان: بخواب بخواب
من: نه
مامان: (با عصبانیت) استغفرالله
من: نه
به عنوان یک شهروند خواستار اصلاحات چند سوال داشتم که خواهشمندم که در صورت صلاحدید پاسخ داده شود.در حالی که مدت زیادی به انتخابات ریاست جمهوری نمانده است برنامه های آینده این گروه چگونه برنامه ریزی شده است؟
۱.آیا قرار است نشست هایی تا خرداد ماه با اقشار مختلف جامعه برگزار شود اگر جواب مثبت است کی و چگونه؟
۲.از آنجایی که آقای خاتمی سفر های انتخاباتی خود را آغاز کرده است آیا قرار است به بندرعباس بیاید؟
۳.افرادی که در این گروه عضو هستند فعالیتشان مشاهده نمی شود چرا؟
۴.چگونه و با کدام رسانه فعال قرار است سخنان و وعده های انتخاباتی اصلاح طلبان به گوش مردم هرمزگان برسد؟

گروهی از دوستان کار بلدم اقدام به راه اندازی وبلاگی کرده اند با نام سی سی یو سینما؛ مدیریت این وب با دوست سالهای دورم مرتضا نیک نهاد می باشد.نمی دونم چرا حس کردم این گروه در دراز مدت می تونه دوباره سینما صحرا و انقلاب را به جامعه فرهنگ دوست بندرعباس برگردونه.(عکس؛ نمایی از فیلمبرداری فیلم کنسرت سگ آخرین کار مرتضا نیک نهاد.)

این مطلب در ستون پیاده رو نشریه لاتیدان چاپ شده است.
در ستون پل ارتباط هفتهنامهی ما قرار است مشکلات شهروندی به گوش مسئولین و دیگر مردم برسد. در شماره قبل شهروند حساسی با دفتر نشریه تماس گرفته بودند و از نابود شدن معبد هندوها خبر داده بود. این حساسیت؛ من رو بر آن داشت که بروم و حال معبد را از خودش جویا شوم.
شب بود و هوا سرد محوطه معبد پیر تاریک بود و چند کارگر آتشی به پا کرده بودند. گفتم معبد حالت چطوره؟ معبد سکوت کرده بود و چیزی نمیگفت. یاد روزهایی نه چندان دوری افتادم که با افتخار فضای داخل معبد را برای میهمانان شهرستانیام نشان میدادم و ما هی عکس میگرفتیم.
یاد روزهایی که نمایشگاه نقاشی دوست هنرمندم بهانهای شده بود که تعداد زیادی از شهروندان از این مکان تاریخی ثبت شده دیدن کنند. از فکر کردن به گذشته خارج شدم؛ و خودم رو به حاشیه محوطهی معبد رسوندم. شده بود عین یه آشغالدونی؛ از پوست چیپس و کرانچی بگیر تا پمپرز بچه. تصویر ناراحتکنندهای بود اما وقت افسوس خوردن نبود و هوای بندرعباس هم لج کرده بود و سرد شده بود عجیب.
حرکت کردم خودم رو به پشت معبد رسوندم. دیوار خراب شده بود و تصویر چیزی جز یه ساخت و ساز نیمهکاره را به من نشون نمیداد. به خودم گفتم اگر این معبد تاریخی با معماری زیبایش اگر در اصفهان بود آیا حال و روزش اینگونه بود؟
