
منبع عکس به همراه یاداشتی از مهدی یزدانی خرم در وبلاگ خوابگرد.

وبلاگی با نام انگارش شروع به کار کرده است که در آن شاعران و نویسندگان هرمزگانی قلم می زنند

آخرین شماره هفته نامه ندای جوان هرمزگان بسیار دیدنی است تیتر اول روزنامه شعر معروف شفیعی کدکنی است_ای کاش آدمی وطنش را می شد با خود ببرد هر کجا که خواست_در کنار این شعر به یاد ماندنی چهره بغض کرده فرهاد مهراد را می بینیم؛در گوشه دیگر یاداشتی نوشته است که در آن بسیار غمگین نانه شهریور را برای ما شرح میدهد.شهریور 81 که فرهاد از دنیا رفت و شهریور 88 که شفیعی کدکنی از ایران.


در مورد پل موجود در چهاراره برق خیلی ها گفتن و شنیدیم؛اگر واقعا شهرداری توان برقی کردن این پل را نداره هر چه سریعتر برش داره زیرا که هیچ استفاده ای نداره و تنها باعث دلتنگ تر شدن چهارراه شلوغ شهر شده .
من درک نمی کنم در حالی که ناسا در حال اندیشه ای جهت جا به جایی زمین است برای حل مشکل گرمای زمین اما در شهر بندری و مهم بندرعباس مسولین توان برقی کردن یک پل را ندارند به بهانه نبود جای مناسب برای کار گذاشتن دستگاه،خوب خیلی زور به خدا.
اگر از جاده اسکله شهید رجایی بندرعباس گذر کرده باشید متوجه تابلوهای راهنمای سبز رنگی می شوید که برای کمک کردن به رانندگان و مسافران در نظر گرفته شده است،در گوشه پایین بعضی از این تابلو ها شخص یا اشخاصی با رنگ فشاری نام "روستای گچین" را به این تابلو ها و با دست خطی بسیار زشت اضافه کرده اند.
بار اول که این تابلو ها را دیدم خیلی حالم گرفته شد که چقدر چهره جاده را زشت کرده است و لی بعد از مدتی حق را به اهالی ناراضی این روستا دادم زیرا که در کل این جاده نام و نشانی از روستایشان برده نشده است،در حالی که همه میدانیم این روستا به عنوان مرکز خرید و فروش لوازم خارجی مورد علاقه تعداد زیادی از مسافرین است که به هرمزگان سفر می کنند.
در واقع این اشخاص حقوق پنهان و گم شده خودشان را با رنگ بر تابلو ها فریاد زده اند.