من بهروز عباسی دشتی در انتخابات خانه شهریاران جوان بندرعباس شرکت نمی کنم و از کاندیدا بودن هم انصراف می دهم.

روز آخر اجرا در تهران به دلیل استقبال زیاد تماشگران مجبور شدیم که نمایش را دو بار اجرا کنیم،اجرای اول ساعت 6:30 عصر شروع شد و گروه تصمیم گرفت این اجرا را تقدیم کند به بازیگر زحمت کشی که یک سال برای بهتر شدن نمایش "تنها سگ اولی می داند چرا پارس می کند مکبث" با تمام وجود زحمت کشید اما متاسفانه هم زمان با شروع اجرای عمومی در تاتر شهر تهران،به دلیل عمل جراحی نتوانست گروه را همراهی کند و ما تصمیم گرفتیم با تقدیم یک اجرا از او صمیمانه تشکر کرده باشیم./عکس از وبلاگ سی سی یو سینما
دیروز یکی از بهترین روزهای اجرا بود،خسرو سینایی فیلمساز مطرح برای دیدن نمایش آماده بود که در آخر ابراهیم پشتکوهی،اجرای این شب را به ایشان تقدیم کرد.
تاتر "تنها سگ اولی می داند چرا پارس می کند مکبث" مورد استقبال خوب هنردوستان تهرانی قرار گرفت.
ما کم کم داریم بر می گردیم بندرعباس،شب سه شنبه آخرین اجرا است و چهارشنبه با قطار عازم شهر عزیز بندرعباسیم.
1- من آنتونن آرتو، کارگردان: محسن حسینی، تهران
2- جنگ بس، حالا، کارگردان: یاسرخاسب، تهران
3- سازمان تترا، کارگردان: نیما دهقان، تهران
4- تیکی تاکا، کارگردان: آتیلا پسیانی، تهران
5- کاچار پایاس، کارگردان: آرش دادگر، تهران
6- کمدی استشمامات، کارگردان: میثم عبدی، تهران
7- تریو، کارگردان: احمد کچه چیان، تهران
8- عجایب المخلوقات، کارگردان: رضا ثروتی، تهران
9- گالیور، کارگردان: اصغر دشتی، تهران
10- انتقام بلونا، کارگردان: مهدی نصیری، تهران
11- در بیشه، کارگردان: جواد نمکی، تهران
12- آنتی آنتیگونه، کارگردان: تینو صالحی، تهران
13- فرشتگان بر فراز شهر، کارگردان: نوید جهان زاده، تهران
14- زمانه کشتار، کارگردان: امین عظیمی، تهران
15- ترانه هایی برای سایه، کارگردان: ساناز بیان، تهران
16- ایزوله، کارگردان: محمدرضا حسین زاده، تهران
17- ابدیتی از اشک های گرم، کارگردان: محمد فرجی، تهران
18- کافکا با من سخن بگو، کارگردان: قطب الدین صادقی، تهران
19- فروش یک روح سرکش، کارگردان: ابراهیم پشت کوهی، بندرعباس
20- شعری برای نخواندن، کارگردان: علی معینی، شیراز
21- جولیوس سزار، کارگردان: میلاد اکبرنژاد، شیراز
22- دیالوگ، کارگردان: زینب بهرامی نسب، شاهرود
23- باد ادیسه را خواهد برد، کارگردان: احمد سلیمانی، قم
آثار انتخاب شده در بخش تجربه های نو جشنواره تاتر فجر
منبع خبر.اینجا
"ابراهیم پشتکوهی" در بروشور نمایشاش تاکید کرده تا مراسم زار را ایرانی و تعلق به خطه هرمزگان معرفی کند از همین رو استدلالهایی هم ارائه کرده است، اما در مواجهه با نمایش آنچه دیده میشود نمایشنامهای انگلیسی از شکسپیر است که تلاش شده تا در قالب آئین زار روایت شود.
وی همچنین در بروشور نمایش آورده است که نباید یک آئین را یکسره به آفریقا نسبت دهیم و نشانههای ایرانی آن را سراسر از روی تصادف بدانیم. با مطالعه بروشور نمایش و با توجه به جغرافیای محل سکونت گروه اینگونه تداعی میشود که اجرای نمایش نگاهی به نمایش «تنها سگ اولی میداند چرا پارس میکند مکبث» قرار است نمادی از یک آئین سنتی و اصیل در قالب یک نمایش ایرانی باشد که تلاش دارد هویت این آئین کهن ایرانی را که در حال فراموشی و نسبت دادن آن به سرزمینهای دیگر باشد را بازیابی کند، اما این اتفاق در حوزه اجرا هرگز رخ نمیدهد و در واقع نوعی دوگانگی در این میان رقم خورده است که تماشاگر را در یک سرگردانی ماهیتی نسبت به اصل اثر قرار میدهد.
در نمایش "تنها سگ اولی میداند چرا پارس میکند مکبث" نمادها و نشانههای آئین زار در خدمت یک نمایشنامه و داستان شناخته شده برای مخاطبان به نام مکبث قرار میگیرد و کارگردان تلاش دارد تا از ظرفیتهای مراسم آئینی زار برای یک داستان کلاسیک بهره گیرد.
این درحالیست که هیچکدام از نمادها و نشانههای مراسم زار نه تنها جایگاهی در این نمایشنامه ندارند، بلکه حتی در تطابق این نمادها با تم نمایشنامه و داستان هم نمیتوان به اشتراکاتی دست یافت.
انتخاب این نمایشنامه به عنوان بستری برای اجرای مراسم زار نخستین گام اشتباهی است که پشتکوهی برداشته و تضاد و تعارض میان آنچه که در بروشور نمایش نوشته با اجرا و داستان هم این مقوله را تشدید میکند.
پشتکوهی با انتخاب یک داستان خارجی و تاکید بر استفاده از نامهای شخصیتهای نمایشنامه، یک فضای غیر ایرانی را تصویر کرده است اما در طول اجرا او از هرمزگان به عنوان جغرافیای نمایش یاد میکند و هیچ ارتباط مستدل و منطقی تا پایان اجرا میان این دو برقرار نمیشود. در عین حال بازیگران به نوعی سرگردانی میان اجرای سنتی از مراسم زار و بازی در یک نمایشنامه کلاسیک با نوع دیالوگها و روایتهای خاص خود سرگردان هستند و نمیتوان تفکیکی میان این دو فضا و ساختار اجرایی قائل شد.
این مساله نمود عینیتری در نوع پوشش و طراحی لباس بازیگران دارد و به لحاظ زیباییشناسی بصری هم این معضل مانع بزرگی سر راه ارتباط تماشاگر با اثر میشود و ارتباط نامتجانسی را رقم زده است.
در واقع از جزئیترین اجزا و عناصر تا کلیترینها و همینطور ساختار متن و اجرا نمیتوان ارتباطی میان این دو مقوله پیدا کرد و به هیچ عنوان نمایشنامه ظرفیت پذیرش و پتانسیل این تلفیق را ندارد؛ اما پشتکوهی اصرار داشته تا این دو ظرف و مظروف را در هم بنگجاند و نتیجه آن شده که نه زاری وجود دارد و نه مکبثی و در عین حال نوعی درگیری مکبث در باد جن عاید تماشاگر میشود. در خوشبینانهترین حالت ممکن میتوان روح و یا ظاهری از مکبث را در اجرایی نمادین از مراسم زار دید.
با تاملی کوتاه بر جنبههای بصری، تصاویر و قابهای نمایش میتوان خلاقیتها و تواناهایی زیادی از این کارگردان را که با همکاری و بازیهای توانمند بازیگران عجین شده دریافت کرد. وی در این نمایش موفق شده با بهرهگیری از کوچکترین و سادهترین عناصر همچون رنگ (و بدون استفاده از تونالیتههای متنوع آن) تصاویر بدیع و درخشانی را رقم بزند و قابهای متنوعی برای اجرایش بسازد و نگاهها را به شدت درگیر خود کند.
بیتردید پشتکوهی کارگردان خلاقی است و ظرفیتها و تواناییهای زیادی دارد، اما نوع بهرهگیری از این توانائیها در این نمایش به فرجام مطلوبی نمیرسد.
نمایش «تنها سگ اولی میداند چرا پارس میکند مکبث» سرشار از نمادها و نشانههای آئین زار همچون لباس سفید، باد کافر و مسلمان، اسطورهها و خیزران و ... است که اتفاقا برای تماشاگر ایرانی ناشناخته است و با توجه به ایرانی بودن و کهن بودن آن، برای تماشاگر ایرانی جذاب مینماید و معرفی این مراسم و اجزا و عناصر آن به تماشاگر میتواند جذابیتهای زیادی را برای او در پی داشته باشد که البته به دلیل تنیده شدن این مراسم در یک داستان نامربوط بهرهبرداری لازم از مراسم زار صورت نگرفته و تنها بر ابهامات تماشاگر در زمینه درک و دریافت مراسم افزوده است.
اگر پشتکوهی تلاش دارد تا در زمینه معرفی و زنده نگهداشتن مراسم زار قدم بردارد، با شناختی که او از این آئین دارد، میتواند با انتخاب داستانها و بسترهایی که پتانسیل لازم برای اجرای این مراسم را داشته باشد گام بزرگی در معرفی و شناخت این آئین کهن بردارد.
لینک اصلی مطلب.اینجا