بهشب

یادداشت‌ها

بهشب

یادداشت‌ها

نیچه


مدتی پیش یکی از دوستانم به شدت دچار افسردگی شده بود به طوری که روی من هم خیلی تاثیر گذاشته بود،تصمیم گرفتم از او دوری کنم،همان شبی که این تصمیم را گرفتم داشتم فکر می کردم و به این نتیجه رسیدم که در طول زندگی مواقعی برای ناراحتی از قبل درست شده است؛مثلا تو عزیزی را از دست بدهی یا خیلی اتفاقات غم انگیز دیگر اما شادی را خودت باید به وجود بیاوری،یعنی نیاز به تولید دارد،فردای آن روز زنگ زدم به دوست افسرده م و نتیجه را با او هم در میان گذاشتم.

نکته:دیروز در دنیای مجازی به جمله ای برخورد کردم از "فریدریش نیچه"که دقیقا معنی همان نتیجه گیری چند مدت پیش من رو گفته بود،با خودم گفتم عجب.

ضد فقر



وقتی "لیو شیائوبو" استاد ادبیات و نویسنده‌ی چینی امسال به عنوان برنده جایزه صلج نوبل انتخاب شد،مقامات چینی خیلی محکم این انتخاب را یک تاتر سیاسی خواندند و سخنگوی دولت چین اولویت حقوق بشر را در این کشور از بین بردن فقر و تنگدستی مردم عنوان کرد.

چندان آشنایی زیادی با این کشور کمونیستی و قدرتمند ندارم اما احساس کردم که سخنگوی دولت دارد با صداقت از نابودی فقر در چین حرف می زند،بگذریم از اینکه حقوق بشر را رعایت نمی کنند.


 

دیشب داشتم از کنار یک هیت عزاداری در محله آزادگان بندرعباس گذر می کردم که متوجه ماشین های مدل بالایی شدم که در کنار این هیت پارک شده بود و روحانی داشت از قیام کربلا برای مردم صحبت می کرد،کمی جلوتر که رفتم پدر و پسر لاغری را دیدم که در حال جستجوی در سطل آشغال نارنجی رنگی بودند،شاید شام امشب از این سطل نارنجی رنگ، یافت شود.     

 

احمد شاملو تولدت مبارک.

آیدا در آینه

لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند
که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان دراید

و گونه هایت
با دو شیار مّورب
که غرور ترا هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سر بلند را
از روسپیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده م

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم!

و چشمانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان ها
در رقص عظیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر ایم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی است
ودوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت ایینه ای بلند است
تابناک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند

دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر کند؟

تا در آیینه پدیدار آئی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضورت بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم

وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود.

-----------------------------------------

احمد شاملو در ویکی پدیا

اهوم

هفت شهر عشق را عطار گشت،ما هنوز سردرد داریم،میگرن داریم...

گروه تاتر تی تووک هرمزگان و یک اثر جدید در جشنواره فجر

گروه تاتر تی تووک هرمزگان که سال گذشته با نمایش"تنها سگ اولی می داند چرا پارس می کند مکبث" توانست در مهمترین بخش جشنواره تاتر فجر _تجربه های نو و بین الملل_حضور داشته باشد،امسال هم برای دومین سال متوالی با نمایش "فروش یک روح سرکش با فن تف یا بوتیقای خون" به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشتکوهی جایگاه تاتر هرمزگان را تثبیت کند.

پس از انتشار فراخوان بیست و نهمین جشنواره تاتر فجر،263 طرح به بخش تجربه های نو جشنواره ارسال شد که در آخر 23 طرح پذیرفته و در مرحله بازبینی 13 نمایش برای حضور در این بخش پذیرفته شده اند.

گروه تی تووک  هرمزگان تنها گروه شهرستانی است که توانسته مجوز اجرا در این بخش را کسب کند و تمامی  گروه های دیگر از هنرمندان مطرح و مدرن پایتخت می باشتد.

در این نمایش ؛خانم فریبا امیری و آقایان پیمان بخشی؛مجید کشاورز و محمد سایبانی  که همگی بازیگران مطرح تاتر استان می باشند ایفا نقش می کنند و ابراهیم پشتکوهی نویسندگی و کارگردانی این تاتر را برعهده دارد در ضمن وحید رضا زارع مهرجردی (ورزا)به عنوان دستیار کارگردان و برنامه ریز این گروه را همراهی می کند.

بیست و نهمین جشنواره تاتر فجر از تاریخ 16 بهمن تا 1 اسفند در تهران برگزار می شود.

رمان بادبادک باز

رمان "کاغذ پران باز" یا همان بادبادک باز را دیشب ساعت 12 به پایان رساندم،وقتی جمله آخر کتاب را می خواندم که نوشته بود" درحالی که باد به صورتم می خورد و لبخندی به پهنای دره پنج شیر بر لب هایم نقش بسته بود.می دویدم" اشک در چشمام در تردید آمدن یا نیامدن بود،ناراحت بودم که کتاب تمام شده و من دیگر همراه شخصیت ها نیستم.

و اما آشنایی من با این کتاب،یک روز یه پیامک از طرف دوستی برای من ارسال شد که در آن در مورد رمان بادبادک باز توضیحاتی داده شده بود،همان موقع که پیامک را خواندم متوجه شدم که این پیام به اشتباه برای من ارسال شده و قرار بوده برای شخص دیگری ارسال شود.اما حالا خوشحالم که این پیامک اشتباه ارسال شده بود.

 بر اساس همین رمان فیلمی هم ساخته شده است که عکس بالا  صحنه ای از آن را می بینیم، به تمامی دوستان خواندن این رمان را پیشنهاد می کنم،چند لینک هم در زیر این نوشته می گذارم برای آشنایی بیشتر.

ویکی پدیا خالد حسینی نویسنده/سایت خالد حسینی

ویکی پدیا کتاب بادبادک باز/سایت بادبادک باز