X
تبلیغات
رایتل

جعفر والی، کارگردان و بازیگر پیش کسوت تئاتر ایران، سال گذشته، قصد داشت «آی باکلاه، آی بی کلاه» ساعدی را در تالار سنگلج روی صحنه ببرد که وضعیت جسمانی نامناسبی پیدا کرد و در بیمارستان بستری شد. پس از آن، مدتی در کانادا مشغول درمان بود و هم اکنون به ایران بازگشته است. با او درباره برنامه های پیش رویش گفت وگو کردیم. 
    
     وضعیت جسمانی تان چطور است؟
     خوشبختانه حالم خیلی خوب است. برای اینکه اوضاعم دوباره خراب نشود، به دهی اطراف تهران کوچ کرده ام و هم اکنون در ییلاقات البرز زندگی می کنم. به دلیل هوای آلوده تهران، مطلقا نمی توانم آن را تحمل کنم. وقتی به تهران می آیم، غروب که به ده برمی گردم، دیگر نفسم بالانمی آید.
    
     سرانجام اجرای «آی باکلاه، آی بی کلاه» چه شد؟ بالاخره آن را به صحنه خواهید آورد؟
     بله خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد، اما در این مملکت برای اجرای یک تئاتر هرروز باید اقدام و پیگیری کرد. من هم منتظرم کمی سرپا شوم تا بروم ببینم مسئولان به قول و قرارهایی که قبلاداده اند پایبند هستند یا نه. اما اگر اجرای این نمایش قطعی شود و بخواهیم تمریناتش را شروع کنیم، باید تمرینات را در همین ده انجام دهیم. آن زمان آقای طاهری برای اجرای این نمایش قول وقرارهایی با ما گذاشتند و حالاکه دیگر استعفا داده اند و رفته اند، نمی دانم چه خواهد شد و در نتیجه روز از نو روزی از نو. امیدوارم بتوانیم این نمایش را اجرا کنیم. خیلی دلم می خواهد این کار به ثمر برسد. البته اگر بگذارند.
    
     هنوز هم می خواهید نمایش را در «سنگلج» اجرا کنید؟
     بله چون نسبت به سنگلج نوستالژی دارم و سال ها قبل هم آنجا تئاتر اجرا کرده ام. دوست دارم در سنگلج نمایشم را روی صحنه ببرم. اما نهایتا هرجا اجازه بدهند، مجبوریم اجرا کنیم چون تصمیم گیری که با ما نیست. اجرای نمایش در وضعیت کنونی تیر در تاریکی انداختن است. امیدوارم اجرا در سنگلج میسر شود.
    
     پیش تر گفته بودید اگر بنا باشد تئاتر روی صحنه ببرید، آقای انتظامی هم در آن بازی می کنند. آیا در همین اجرای «آی باکلاه، آی بی کلاه» نیز شما را همراهی خواهند کرد؟
     خیلی دوست داشتیم که یک بار دیگر با هم همکاری کنیم، اما متاسفانه ایشان به دلیل پادرد نمی تواند با ما همراه شود. همه قدیمی هایی که همه با هم یک عمر کار کردیم، امروز بر اثر کهولت و پیری یک جور ناتوان شده ایم.
    
     پس بازیگران نمایشتان چه کسانی هستند؟
     من یک عده جوان را انتخاب کرده ام. چون هنوز قطعی نشده، نمی توانم اسامی شان را بگویم. اما ببینید امروزه یکی از مشکلات تئاتر، خود تئاتر شده است. سه ماه تمرین و ١،٥ ماه اجرا اما بعد از یکی، دو سال به بازیگران دستمزدشان داده می شود. برای همین بیشتر آنها هم ترجیح می دهند پی بازی در سریال یا سینما بروند. ماندن جوانان، امروز در تئاتر یک جور فداکاری است.
    
     چقدر پیگیر فعالیت های جوانان تئاتری هستید؟
     خیلی زیاد. تقریبا هر هفته با عده ای از جوانان تئاتری ملاقات می کنم. خیلی دوست دارم با جوان ها زندگی کنم.
    
     فعالیت های تئاتری نسل جدید را چطور ارزیابی می کنید؟
     متاسفانه وضعیت متزلزلی بر فضای تئاتر حاکم است و این کار را برای جوان ها که تجربه و تحمل کمتری دارند، دشوار می کند. نمایش نامه هایی که آنها می پسندند، به سختی اجازه می گیرند. درواقع هیچ جوانی نمی تواند کاری را که دوست دارد انجام دهد. بااین حال می بینم که نسل جدید تئاتر، صمیمانه تلاش می کند و زحمت می کشد. همین جوان ها هستند که تئاتر را سرپا نگه داشته اند. بار تئاتر امروز بر دوش جوانان است. ببینید در شرایطی که من با اعتباری که دارم وقتی کار می کنم دو سال بعد می توانم پولش را بگیرم، یک جوان دیگر با چه مصائبی مواجه است. مشکلات سالن، اجرا و سانسور هست و اینها همه باعث می شود از کاری که یک جوان در ذهنش ساخته، روی صحنه کاسته شود. جوان ها نمی توانند کاری را که می خواهند، انجام دهند ولی با همه اینها واقعا کوشش می کنند و در بین آنها استعدادهای شایسته ای وجود دارد.
    
     فکر می کنید حمایت های دولت از تئاتر به چه صورت باید باشد؟
     ببینید ما زمانی اداره ای به اسم اداره تئاتر داشتیم که عده ای از اهالی این حرفه، آنجا کارمند بودند و زندگیشان به این نحو اداره می شد. امروز درآمد تئاتری ها منحصر به کاری شده که روی صحنه می آید؛ تازه اگر کسی از آنها برای همکاری دعوت کند. در ایران هم باید حمایت به همان شیوه باشد که در همه جای دنیا صورت می گیرد؛ یعنی گروه های تئاتری بودجه ای در اختیار بگیرند که با آن بتوانند کار روی صحنه ببرند و لااقل بتوانند اعضای گروهشان را تامین کنند. دولت ها در سراسر دنیا با حمایت هایشان، فروش را تضمین می کنند در حالی که اینجا چنین اتفاقی نمی افتد. اینجا باید کارگردان در درجه اول دلال باشد تا بتواند برود و مسئولان را برای اجرا مجاب کند.
    
     اصلی ترین چالش امروز تئاتر را چه چیز می دانید؟
     شرایط اجتماعی و سانسور و البته برخی از تنگ نظری ها. تا سالنی پر می شود، می گویند اجرا را تمام کنید و اجرائی را جایگزین می کنند که ١٥ نفر تماشاگر دارد.
    
     این روزها مشغول چه کار دیگری هستید؟
     دارم خاطرات و بیوگرافی ام را از ٦٥ سال فعالیت تئاتری ام گردآوری می کنم تا به جوان ها امیدواری بدهم که «این نیز بگذرد». من معتاد تئاترم. جز تئاتر کاری بلد نیستم و نمی توانم هم کار دیگری بکنم.
    
     با وجود تنگناهایی که به آن اشاره کردید، ازجمله سانسور، چشم انداز تئاتر را چطور می بینید؟
     چشم انداز مملکت هرچه باشد، چشم انداز تئاتر هم همان خواهد بود. ببینید چند سال قبل دورانی بود که امکانات به جوانان داده شد و سانسور کمتر بود، پس تئاتر دوره ای شکوفا را پشت سر گذاشت. تئاتر هنری زنده است و وقتی سانسور هست و نمی شود مسائل اجتماعی را در آن مطرح کرد، دیگر چه فایده؟ قصه گویی بی هدف که فایده ندارد. منتها همین که جوانان تلاششان را می کنند، بزرگ ترین امیدواری برای آینده تئاتر است. اگر شرایط مهیا شود، با این جوان های مستعد، تئاتر ما می تواند بسیار باشکوه تر از امروز باشد.